خدا به قاعده لطف خود، بر انسان منّت گذاشت و رسولی از جنس خود برای هدایتش فرستاد. رسولی فرستاد تا انسان، به تمام و کمال خود برسد و رشد کند.
فاطمه میری طایفهفرد، نویسنده و پژوهشگر قزوینی، بهمناسبت
مبعث پیامبر(ص) در این نوشتار نکاتی کوتاه درباره «شکست طاغوت» بیان کرده که در ادامه میخوانیم.
محمدبنعبدالله(ص) همان یتیم نظر کردهای بود که مأمور به این رسالت شد.
محمد(ص) خاتم رسولانی بود که روزنه امید را به جان خسته از جهالت بر مردم تاباند.
او خودش را برای چنین روزی آماده کرده بود. غار حرا بهانه بود. مکانی خلوت و دور از دسترس و البته مشاع بیت عتیق، همان که پیامبر از محبتش به این خانه بارها یاد کرده است؛ او بود و خدا و دعایی و ثنایی برای ربالعالمین.
بخوان، إقرَا بِسمِ رَبِّکَالَّذی خَلَق...
همان لحظه پرشکوه بود که محمد خاتمالنبین شد، همان لحظه بود که مأموریت الهی را بر گرده خویش احساس کرد، همان لحظه پرشکوه بود که خدا دستور به خواندن داد. دستوری که پیش از این نخواسته بود.
رسول که از کوه پایین میآید مکه در خواب جاهلیت خویش است و محمد(ص) آماده پیامبری و ظرفیتی که خدا درونش را وسعت داده بود.
همان شب بود که خدا منت گذاشت و ما را، آدم را، برای خلیفه الهی پسندید؛ «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»، حالا که پسندیده شدیم باید عبادت کنیم و از طاغوت اجتناب کنیم. نکند خودمان طاغوت باشیم؟ نکند جسم رنجور و روح پرسودا در خودش کاخی از غرور ساخته باشد؟
کاخی که جز با عبودیت و خاکساری خراب نمیشود. اول از همه سراغ طاغوت درون باید رفت و بعد طاغوت زمانه را شناخت و از او دوری کرد. اگر دوری کردیم، ولی او آمد چه؟ طاغوت انسان را رها نمیکند، اگر تو کوتاه بیایی، او قدم پس نمیکشد، او میآید و دودمان روح و جسم را در هم میشکند.
اما چارهای نیست، برای عبد بودن باید به سراغ طاغوت رفت. امروز در لحظات آخرالزمانی، انسان چه بخواهد و چه نخواهد، پنجه در پنجه طاغوت دارد. دنیا با همه مظاهر زیبایی، طواغیتی دارد که باید درهم شکسته شوند. آنگاه که خدا نصرت پیروزی دهد چه لحظه شیرینی است. «ألیس الصبح بقریب»...
انتهای پیام