بهمنظور بررسی این نکته از منظر قرآن کریم و سرنوشت مستکبرانی که به آنها اشاره شده و سرنگون شدهاند، خبرنگار ایکنا از همدان، طی چندین گفتوگو درصدد بررسی آیات کلام وحی در این باره است که اولین شماره آن با عنوان «سرنگونی مستکبران عالم؛ سنت الهی» منتشر شد، در این شماره گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین جلال سبحانی، مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه صنعتی همدان درباره سرنوشت نمرود یکی دیگر از مستکبران که در قرآن به آن اشاره شده با تکیه بر تفسیر نمونه را میخوانیم:
در ادامه مباحث مربوط به سرگذشت و سرنوشت طاغیان و ظالمان در قرآن کریم، به «نمرود» میرسیم که هر چند در قرآن کریم نامی از او به صراحت برده نشده؛ اما سرگذشت و وضعیت او به خوبی ترسیم شده است.
واژه «نمرود» کلمهای عبری است، بنا به گفته واژهشناسان عرب به معنای «سخت و نیرومند» آمده است. نمرود یکی از پادشاهان جبار بابل بود که به شجاعت و قهرمانی معروف و معاصر حضرت ابراهیم(ع) بوده است.
اهل نجوم به او خبر میدهند که در قلمرو حکومتش پسری به دنیا میآید که فرمانروایی را از کف او خارج میکند، بنابراین، او فرمان میدهد تا هر پسری را که به دنیا میآید بکشند.
از امیرمؤمنان علی(ع) نقل شده است: «نخستین کسی که بعد از حضرت نوح(ع) سکههای دینار و درهم را ساخت، نمرود بن کنعان بود.»
نام نمرود در قرآن کریم نیامده است و تنها در یک آیه با اشاره از او یاد شده است: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ...؛ آیا ندیدی کسی (نمرود) که با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه و گفتوگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود اما او بر اثر کمی ظرفیت، از باده غرور سرمست شده بود... .» (سوره بقره/ آیه ۲۵۸)
بنابر روایات و تفاسیر و آنچه در کتابهای تاریخی آمده، بهویژه در «قصههای قرآن براساس تفسیر نمونه» آیتالله العظمی مکارم شیرازی آمده است نام این شخص «نمرود بن کنعان» بوده است.
وی نخستین کسی بود که به محاجه و ستیز لفظی در مورد ذات خداوند پرداخت. ماجراى گفتوگو و محاجه حضرت ابراهیم(ع) قهرمان بتشکن، با جبار زمان خود نمرود است، مىفرماید: آیا ندیدى و آگاهى ندارى از کسى که با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه و گفتوگو کرد؟
نخستین پرسش این است که چه کسی با حضرت ابراهیم(ع) محاجه کرد؟ در قرآن کریم به نام او تصریح نشده، و همین اندازه مىفرماید: «أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ» یعنى به خاطر غرورى که از حکومت خودکامه پیدا کرده بود با حضرت ابراهیم(ع) به محاجه برخاست.»
در روایتى که از حضرت على(ع) در تفسیر «الدر المنثور» نقل شده و نیز در تواریخ آمده که نام او نمرود بن کنعان بوده است. قرآن کریم در یک جمله، اشاره به انگیزه اصلى این محاجه مىکند و مىفرماید: این به خاطر این بود که خداوند به او حکومت داده بود، «أَنْ آتاهُ اللّهُ الْمُلْکَ» این به آن جهت بود که خداوند به او ملک و فرمانروایی داده بود و او بر اثر کمى ظرفیت از باده کبر و غرور، سرمست شده بود.
چه بسیارند کسانى که در حالت عادى، انسانهاى معتدل، سر به راه، مؤمن و بیدارند، اما هنگامى که به مال، مقام و نوایى برسند، همه چیز را به دست فراموشى مىسپارند و مهمترین مقدسات را زیر پا مىنهند. در ادامه مىافزاید: در آن هنگام که از ابراهیم(ع) پرسید: خداى تو کیست که بهسوى او دعوت مىکنى؟ حضرت ابراهیم(ع) فرمود: پروردگار من همان کسى است که زنده مىکند و مىمیراند «إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ»؛ در حقیقت بزرگترین شاهکار آفرینش، یعنى قانون حیات و مرگ را بهعنوان نشانه روشنى از علم و قدرت پروردگار مطرح کرد. ولى نمرود جبار، راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و براى اغفالِ مردم و اطرافیان خود گفت: من نیز زنده مىکنم و مىمیرانم و قانون حیات و مرگ در دست من است «قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ.» (سوره بقره/ آیه 258)
نمرود براى اثبات این مدعاى دروغین، طبق روایت معروفى دست به حیلهاى زد و دستور داد دو نفر زندانى را حاضر کردند و فرمان داد: یکی را آزاد کنند و دیگرى را به قتل برسانند، سپس رو به حضرت ابراهیم(ع) و حاضران کرد و گفت: دیدید چگونه حیات و مرگ به دست من است؟ ولى حضرت ابراهیم(ع) براى خنثى کردن این توطئه، دست به استدلال دیگرى زد که دشمن نتواند در برابر سادهلوحان در مورد آن مغالطه کند، حضرت ابراهیم(ع) فرمود: «قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ» خداوند، خورشید را از افق مشرق مىآورد اگر تو راست مىگویى که حاکم بر جهان هستى مىباشى خورشید را از طرف مغرب بیاور» اینجا بود که آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد «فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ»؛ آرى خداوند قوم ظالم را هدایت نمىکند «وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ.» (سوره بقره/ آیه 258)
و به این ترتیب، آن مرد مست و مغرور سلطنت و مقام، خاموش، مبهوت و ناتوان شد و نتوانست در برابر منطق زنده حضرت ابراهیم(ع) سخنى بگوید، و این بهترین راه براى خاموش کردن اینگونه افراد لجوج است.
با اینکه مسلم است مسئله حیات و مرگ از جهاتى مهمتر از مسئله طلوع و غروب آفتاب است و سند گویاترى بر علم و قدرت پروردگار محسوب مىشود و به همین دلیل حضرت ابراهیم(ع) نخست به آن استدلال کرد که اگر افراد با فکر و روشنضمیرى در آن مجلس بودند، طبعاً با این دلیل قانع شدند، زیرا هر کس مىداند مسئله آزاد کردن و کشتن یک زندانى، هیچگونه ربطى به مسئله حیات و مرگ طبیعى واقعى ندارد. اما براى آن دسته که درک کافى نداشتند و ممکن بود تحتتأثیر سفسطه آن جبار حیلهگر قرار گیرند، دست به استدلال دوم زد و مسئله طلوع و غروب خورشید را مطرح کرد، تا حق بر هر دو دسته روشن شود.
حضرت ابراهیم(ع) نخست، مسئله حیات و مرگ را پیش کشید تا آن جبار، مدعى شرکت با پروردگار در تدبیر عالم شود، سپس مسئله طلوع و غروب آفتاب را عنوان کرد که او در آن، به کلى وامانده شد. ضمناً از جمله «وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ» معلوم مىشود گرچه هدایت و ضلالت به دست خداست، اما مقدمات آن از سوى بندگان فراهم مىشود، ظلم و ستم و گناه، همچون ابرهاى تیره و تارى، بر آیینه قلب سایه مىافکند و اجازه درک حقایق به او نمىدهد.
نقل است خداوند پشهای را بر نمرود مسلط کرد، آن موجود ناتوان روی لب نمرود نشست و آن را گزید، سپس به سوراخ بینی او وارد شد و از آنجا به مغزش راه یافت و پس از 40 روز شکنجه و کیفر سرانجام وی را نابود کرد. کسی که خود را خدای جهان میخواند نتوانست در برابر پشهای، قدرتنمایی کند.
امام صادق(ع) فرمود: «به راستی، سخت عذابترین مردم در روز رستاخیز، هفت نفرند؛ قابیل فرزند آدم که برادرش را کشت، نمرود که با حضرت ابراهیم(ع) درباره پروردگارش محاجه کرد، دو نفر از بنیاسرائیل که قوم خود را یهودی و مسیحی کردند، فرعون که گفت من پروردگار بلندمرتبه شما هستم و دو نفر از این امت که یکی از دیگری بدتر است و در تابوتی شیشهای در شکافی در زیر دریاهایی از آتش باشند.»
انتهای پیام