به گزارش خبرنگار ایکنا، دیدار این هفته اعضای کمیته شهدای قرآنی، روز گذشته چهارشنبه 8 بهمنماه در حال صورت گرفت که این کمیته پس از نقل و انتقالی از سازمان قرآن و عترت بسیج تهران، زین پس زیر نظر فرهنگسرای قرآن فعالیت خواهد کرد.
اما بیست و دومین دیدار کمیته شهدای قرآنی فرهنگسرای قرآن، دیداری متفاوت بود چرا که معمولاً این دیدارها با خانواده شهدایی صورت میگیرد که آن شهید در کسوت قاری، حافظ و یا مربی قرآن نقش داشته است اما دیدار اخیر با خانواده شهیدی بود که فعالیت رسانهای داشت و سالها به عنوان تدوینگر و کارگردان برنامههای تلویزیونی همگی او را با آثارش میشناختند و عمده فعالیت او تمرکز بر تولید برنامههای قرآنی برای شبکه قرآن و معارف سیما بود.
صحبت از شهیدعلیرضا شاهزاده است؛ فردی که اتفاقاً در چندین دیدار اعضای کمیته شهدای قرآنی با خانواده شهدا نیز حضور داشت و این لحظات و دقایق را با هنری که داشت، ثبت و ضبط کرد. علیرضا شاهزاده، 18 دیماه سال جاری و در جریان ناآرامیها و اغتشاشات اخیر در حالیکه برای امری شخصی به همراه همسرش از خانه خارج شده بود، هدف تیر گروههای تروریستی قرار میگیرد و جان به جان آفرین تسلیم میکند. عبارات و جملات پیش رو توصیفی از ملاقات جامعه قرآنی با خانواده این شهید آن هم پس از تنها کمتر از یک ماه از زمان شهادتش است:
شاید هنوز زود باشد که وقتی نام علیرضا شاهزاده را در مرورگرهای اینترنتی جستجو میکنیم، اطلاعاتی از او، زندگیش و سالها کار مجاهدانهای که در عرصه رسانه داشت، ارائه شود. علیرضا شاهزاده را که در بستر فضای مجازی جستجو میکنیم، نام و نشانی از خاندان منحوس پهلوی پیش رویمان باز میشود که سرمنشأ همه این قیل و قالها و ناآرامیهای اخیر هستند؛ امری که از خیال خام آنها ناشی شده و با توهم بازگشت و به چپاول بردن ثروت، دارایی و همه ارزشهایی که ملت شریف ایران در طول 47 سال حیات پربرکت انقلاب اسلامی آن را به دست آورده، سعی برای به دست آوردن آنها دارند.
مظلومیت شهید علیرضا شاهزاده از همین ابتدای امر و برخورد با چنین اتفاقی، بر همگان مسجل میشود. به راستی او در همه دوران خدمت رسانهایش نیز بیشتر از اینکه یک نام را به عنوان فردی متخصص با پشتکار مثالزدنی یدک بکشد، موجودیتی داشت که تنها و تنها از طریق آثار تصویری نابی که تولید میکرد و به نوعی امضای او پای همه آنها خورده بود، برای مخاطبان شناخته میشد.
بنا به گفته همسرش که البته علیرضا بر روی دستان او غریبانه جان میدهد، او که با نام مستعار محسن شناخته میشد کارش را با تدوین و ساخت تایتلها و زیرنویسهای تصویری برای تلویزیون آغاز کرده بود و نکته جالبتر اینکه همه آنچه در سیمای قرآن رسانه ملی تحت هر عنوانی از زیرنویس معرفی تا نقش بستن آیات قرآن به هنگام تلاوت قاریان را مخاطبان این شبکه تلویزیونی مشاهده میکنند، حاصل دسترنج شهید شاهزاده است.
گاه آنچنان محو کار میشد که زمان برایش بیمعنی بود و فرصتی برای استراحت و وقت گذاشتن با اعضای خانواده را نداشت. به او میگفتم اینکه عاشق کارت هستی درست؛ اما حداقل به قدر دستمزدی که دریافت میکنی، کار انجام بده و نه بیشتر و او در جواب میگفت که تو خوب میدانی من اهل کار رفع تکلیفی نیستم و باید کاری که تقبل کردهام را به بهترین شکل ممکن انجام دهم؛ این بخشی از گفتههای همسر شهید شاهزاده در دیدار اخیر جامعه قرآن با او و فرزندانش بود و البته پس از آن سکوت معناداری که داشت و شاید این موضوع را در ذهن مرور میکرد که ای کاش اطرافیان، مسئولان و آنهایی که به هر حال علیرضا برای مجموعه تحت مسئولیتشان کار میکرد، قدر او را بیشتر میدانستند. به تعبیر او، همسر شهیدش برای این دنیا زیاد بود!
در میان افرادی از جامعه قرآنی که در این دیدار حضور داشتند، کسانی هم بودند که مدتی در سمت مسئول و یا تهیهکننده برنامههای قرآنی با رسانه ملی همکاری داشتند؛ آنها نیز بر صداقت، پشتکار و در عین حال کمتوقعی علیرضا شاهزاده صحه گذاشتند؛ فردی که کمتر حرف میزد، مرد عمل بود، سرش به کار خودش بود و البته در کوتاهترین زمان ممکن، کاری را ارائه میکرد که کمتر کسی توقعش را داشت و اغلب کار او موجب تحسین همگان میشد.
از رهگذر سالها کار با واژگان، جملات و عبارات قرآنی و اصطلاحاً مانوری که او با استفاده از نرمافزارهای رایانهای برای ساخت محصولات تصویری مبتنی بر آیات قرآن داشت موجب شده بود تا شهید علیرضا شاهزاده بیش از هر فرد دیگری که کاری مشابه او در امر فعالیتهای تلویزیونی داشت با آیات قرآن و معانی آن انس پیدا کند. همین قرابت به او آرامش و اطمینان قلبی بیشتری میداد تا جایی که بنا به گفته همسرش، هر زمان که ممکن بود او را برای امری که حقش بود تهییج کنیم که باید پیشقدم شود و آنچه را که استحقاقش را دارد از مسئولان رسانه ملی مطالبه کند، با آرامشی که ناشی از همان انس او با کلام وحی داشت، میگفت که توکل من بر خداست و او برای هر بنده متوکلی، کافی است.
اما مسئولیتپذیری و علاقهای که او به کار خود داشت موجب میشود که با وجود آنکه به دلیل فشار خون بالا ممکن است کار زیاد سلامتیش را به خطر بیندازد اما دمی آرام ننشسته و همچون همیشه امور محوله را به بهترین شکل ممکن انجام دهد.
روز 18 دی ماه طبق معمول برای انجام یکی از مأموریتها با وجود بُعد مسافت، راهی میشود و دیرهنگام است که به خانه مراجعت میکند. اهل خانه متوجه میشوند که فشار خون او بالاست. خود او نیز بر این امر واقف است اما قرص فشاری که او معمولاً مصرف میکرده به اتمام رسیده و به جهت التهاب یکی دو روزه خیابانها، همسرش هم فرصت برای تهیه داروی او نداشته است.
کمی که میگذرد، زن و شوهر تصمیم میگیرند تا برای تهیه قرص به نزدیکترین داروخانه نسبت به محل سکونتشان مراجعه کنند. دقایقی پس از پای گذاشتن آنها به خیابان، به ناگاه سر و صدا حاصل درگیری نیروهای امنیتی با اغتشاشگران شدت میگیرد و آنها هنوز وارد خیابان اصلی نشدهاند که همسر شهید شاهزاده متوجه میشود که او بر روی زمین افتاده است! ابتدا این تصور را دارد که این شهید به جهت فشارخون دچار سرگیجه و عدم تعادل شده باشد اما وقتی پیکر او را به دست میگیرد، متوجه دستان خود می شود که پُر از خون شده است. علیرضا شاهزاده، هدف تیر مستقیم فرد ناشناسی به قلبش قرار گرفته و به شهادت رسیده است و البته تلاشهای همسر نیز برای رساندن او به مرکز درمانی افاقه نمیکند و در تلاشی مذبوحانه، عمل احیای او نیز فایدهای ندارد و او به فیض شهادت نائل میشود.
از شهید شاهزاده یک دختر دانشجو و یک پسر 11 ساله به نام محمدامین به یادگار مانده است؛ دختری که در طول مدت این دیدار به بهانههای مختلف غم و اندوه و چشمان اشکبار خود را از حاضران مخفی میکند و البته پسربچهای که همچنان شهادت پدر و اینکه دیگر هیچ وقت از سر کار به خانه باز نمیگردد را باور ندارد! و خود را در عوالم کودکانهاش در اتاقی حداقل از انظار میهمانان حبس کرده است.
انتهای پیام