فیلم تلاش میکند خود را اثری متفاوت و تأملبرانگیز نشان دهد، اما این تفاوت بیشتر ظاهری است تا محتوایی. فقدان تعلیق و نبود کنش مؤثر در پیشبرد داستان، ضربه جدی به کلیت اثر وارد کرده است. مخاطب پس از مدتی احساس میکند درجا میزند و قرار نیست اتفاق تازهای رخ دهد. این ایستایی بهتدریج به دلزدگی تبدیل میشود. نتیجه آن است که فیلم توان نگهداشتن تماشاگر تا پایان را ندارد.
در برخی لحظات، تصویر و میزانسنها تلاش میکنند بار شاعرانه فیلم را به دوش بکشند. قاببندیها گاه چشمنوازند و نورپردازی حسوحالی خیالانگیز ایجاد میکند. موسیقی نیز در بعضی سکانسها به کمک فضا میآید و احساس را تقویت میکند؛ اما این عناصر بهتنهایی نمیتوانند جای خالی یک داستان منسجم را پر کنند. زیبایی بصری وقتی پشتوانه روایی نداشته باشد، به امری زودگذر بدل میشود.
بزرگترین ضعف «رقص باد» در فیلمنامه و روایت آن نهفته است. داستان بهگونهای پیش میرود که مخاطب مدام دچار سردرگمی میشود. پیوند میان شخصیتها و اتفاقات بهدرستی شکل نمیگیرد. انگیزهها مبهم هستند و مسیر تحول کاراکترها روشن نیست. این آشفتگی روایی، امکان همذاتپنداری را از تماشاگر میگیرد.
کارگردان فیلم از رئالیسم جادویی بهعنوان شاکله اصلی اثر نام برده است. با این حال، آنچه روی پرده دیده میشود فاصله زیادی با این مفهوم دارد. عناصر فراواقعی نه در خدمت معنا هستند و نه به شکلی ارگانیک در روایت جا افتادهاند. رئالیسم جادویی بیش از آنکه در ساختار فیلم جاری باشد، در حد یک برچسب باقی مانده است. بسیاری از مخاطبان جشنواره نیز چنین حسی را تجربه کردند.
رئالیسم جادویی نیازمند جهانسازی دقیق و منسجم است. در «رقص باد» این جهانسازی بهدرستی شکل نگرفته و قواعد مشخصی ندارد. مخاطب نمیداند باید با چه منطق روایی مواجه شود. مرز میان واقعیت و خیال نامشخص و رها شده است. همین امر باعث میشود فیلم هویت روشنی برای خود نسازد.
فیلم به دو رویداد مهم تاریخی کشور اشاره میکند که هر دو ظرفیت دراماتیک بالایی دارند. جنگ ۱۲ روزه و ماجرای سقوط هواپیمای مسافربری در سال ۶۷ میتوانستند لایههای عمیقتری به روایت بدهند. اما این اتفاقات تنها در حد نام و اشاره باقی میمانند. هیچ پرداخت تحلیلی یا دراماتیکی از آنها ارائه نمیشود. در نتیجه، حضورشان بیشتر تزئینی به نظر میرسد.
این اشارات تاریخی نه به پیشبرد داستان کمک میکنند و نه به شخصیتپردازی عمق میبخشند. فیلم از کنار این وقایع با شتاب عبور میکند. مخاطب فرصت درک تأثیر این رویدادها بر زندگی شخصیتها را پیدا نمیکند. این بیتوجهی، فرصتهای مهمی را از فیلم میگیرد. گویی فیلم از ظرفیتهای خود آگاه نیست.
یکی دیگر از محورهای فیلم، تصویر یک شهید و جایگاه او است. این مضمون نیز میتوانست بار عاطفی و معنایی اثر را تقویت کند. اما پرداخت سطحی باعث میشود این ویژگی به حاشیه رانده شود. شهید بودن شخصیت بیشتر یک عنوان است تا یک موقعیت دراماتیک. فیلم در این بخش نیز از عمقبخشی غافل میماند.
در کنار تمام این ضعفها، نمیتوان از نکات مثبت فیلم چشمپوشی کرد. بازی علیرضا شجاعنوری حضوری قابلقبول و تأثیرگذار دارد. سودابه بیضایی نیز توانسته از پس نقش خود برآید. بازی این دو بازیگر، از معدود عناصر زنده فیلم است. آنها تا حدی خلأهای فیلمنامه را پنهان میکنند.
فیلمبرداری «رقص باد» از نقاط قوت آن به شمار میرود. تصاویر با دقت و وسواس ثبت شدهاند و فضایی شاعرانه خلق میکنند. استفاده از لوکیشن و حرکت دوربین حسابشده است. موسیقی نیز در مجموع با حالوهوای فیلم تناسب دارد. این عناصر نشان میدهد فیلم از نظر فنی دچار فقر نیست.
کارگردانی از منظر تکنیکی نمره قبولی میگیرد. تسلط بر ابزار سینما و شناخت قاب در سطح قابلقبولی دیده میشود. اما تکنیک بدون متن قوی نمیتواند فیلم را نجات دهد. «رقص باد» بیش از هر چیز قربانی فیلمنامه ناقص و پرداختنشده است. فیلمی که میخواست شاعرانه باشد، اما در روایت گم شد.
انتهای پیام