صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۳۵۸۵۳
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۷

هنرهای نمایشی به‌دلیل پیوند مستقیم با زندگی روزمره مخاطبان و توانایی بالای آن‌ها در روایت‌گری، می‌توانند نقشی فراتر از سرگرمی ایفا کرده و به بستری برای انتقال مفاهیم عمیق اخلاقی، معنوی و اعتقادی تبدیل شوند.

تلویزیون و سینما، به‌عنوان مهم‌ترین بسترهای هنرهای نمایشی معاصر، سهم قابل‌توجهی در شکل‌دهی به ذائقه فرهنگی و معنوی جامعه دارند. با این حال، پرسش‌های مهمی درباره کیفیت، عمق و اثرگذاری آثار دینی و اخلاق‌محور مطرح است؛ پرسش‌هایی از جنس اینکه چرا برخی آثار با وجود نیت‌های مثبت، نمی‌توانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند و در مقابل، چرا برخی دیگر به آثاری ماندگار و الهام‌بخش تبدیل می‌شوند. پاسخ به این پرسش‌ها، نیازمند نگاهی تحلیلی و فراتر از داوری‌های شتاب‌زده است.

در این میان، نقش فرم، محتوا، سیاست‌گذاری فرهنگی، مدیریت رسانه و همچنین تجربه‌های موفق گذشته و جهان، از جمله محورهایی است که می‌تواند به روشن‌تر شدن مسیر آینده هنرهای نمایشی دینی کمک کند. پرداختن به این موضوعات، نه‌تنها برای هنرمندان و مدیران فرهنگی، بلکه برای مخاطبانی که دغدغه هویت، معنا و اخلاق در فضای رسانه‌ای دارند، اهمیت ویژه‌ای دارد و می‌تواند زمینه‌ساز گفت‌وگویی جدی و سازنده در این حوزه باشد.

ایکنا پیرامون این موضوع با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسین سرانجام، مدرس مؤسسه هنر اندیشه اسلامی قم و استاد دانشگاه ادیان، گفت‌وگویی انجام داده است که در ادامه با آن همراه می‌شویم.

ایکنا - هنرهای نمایشی چگونه می‌توانند فراتر از کارکرد سرگرمی، به تقویت ایمان و معنویت در جامعه منجر شوند؛ به‌ویژه با توجه به اینکه در هر رشته هنری، با جنبه‌های محتوایی مواجه هستیم و در هنرهای نمایشی، فرم و محتوا به‌گونه‌ای در هم تنیده‌اند که تفکیک آن‌ها چندان ساده نیست و همین پیوستگی، نقش این هنرها را در انتقال مفاهیم عمیق‌تر پررنگ‌تر می‌کند.

در هنرهای نمایشی، برخلاف برخی هنرهای دیگر، فرم و محتوا به‌شدت به یکدیگر وابسته‌اند و همین ویژگی باعث می‌شود که پیام اثر، نه به‌صورت مستقیم و خطابی، بلکه در دل روایت، شخصیت‌پردازی و موقعیت‌های دراماتیک به مخاطب منتقل شود. بخش عمده باری که آثار نمایشی حمل می‌کنند، ناظر به محتوای آن‌هاست و این محتواست که می‌تواند جنبه‌های ایمانی، اخلاقی و حتی تبلیغی را در خود جای دهد، بی‌آنکه مخاطب احساس مواجهه با پیام تحمیلی داشته باشد. وقتی مخاطب با شخصیت همذات‌پنداری می‌کند و درگیر مسئله‌ای انسانی و وجودی می‌شود، مفاهیم معنوی به‌صورت ناخودآگاه در جان او نفوذ می‌کنند.

از سوی دیگر، هنر نمایشی این ظرفیت را دارد که ایمان و معنویت را از سطح مفاهیم انتزاعی به عرصه تجربه زیسته نزدیک کند. نمایش، ایمان را نه صرفاً به‌عنوان گزاره‌ای ذهنی، بلکه به‌مثابه کنش، انتخاب و سبک زندگی نشان می‌دهد. اینجاست که هنر نمایشی می‌تواند نقش تربیتی ایفا کند، زیرا مخاطب پیام را در بستر زندگی روزمره، کشمکش‌ها و تردیدها مشاهده می‌کند و همین امر، اثرگذاری آن را عمیق‌تر و ماندگارتر می‌سازد.

ایکنا - ارزیابی شما از میزان حضور مفاهیم اخلاقی و معنوی در تولیدات امروز چیست؟ همچنین با توجه به آثاری که اکنون در سینما و تلویزیون شاهد آن هستیم، آیا می‌توان به جمع‌بندی روشنی درباره وضعیت کیفی این مفاهیم در تولیدات معاصر رسید؟

این سؤال از جمله پرسش‌های دشوار در حوزه نقد فرهنگی است، زیرا معمولاً در مواجهه با آثار معاصر، دچار نوعی شتاب‌زدگی در داوری می‌شویم. در همه دوره‌ها، چه گذشته و چه حال، آثاری وجود داشته‌اند که شاخص، ماندگار و تأثیرگذار بوده‌اند و در کنار آن‌ها، آثار فراوانی هم تولید شده که به‌دلیل ضعف‌های محتوایی یا فرمی، به‌سرعت به فراموشی سپرده شده‌اند. بنابراین نمی‌توان به‌سادگی گفت که وضعیت امروز، لزوماً بهتر یا بدتر از گذشته است.

نکته مهمی که باید به آن توجه داشت، مسئله «حجاب معاصرت» است؛ یعنی نزدیکی زمانی ما به آثار، مانع از داوری دقیق و منصفانه می‌شود. معمولاً باید فاصله‌ای زمانی ایجاد شود تا بتوان آثار را در نسبت با تأثیرگذاری اجتماعی، ماندگاری معنایی و عمق مفهومی‌شان ارزیابی کرد. از این رو هنوز برای قضاوت نهایی درباره کیفیت حضور مفاهیم اخلاقی و معنوی در تولیدات امروز، نیاز به گذر زمان و نگاه تحلیلی دقیق‌تری داریم.

ایکنا - یکی از انتقادهای جدی که همواره مطرح می‌شود این است که چرا بخشی از آثار دینی یا اخلاق‌محور، به‌ویژه در تولیدات تلویزیونی، نمی‌توانند با مخاطب ارتباط مؤثر برقرار کنند؛ از نظر شما ریشه‌های اصلی این مسئله در کجاست؟

به نظر می‌رسد یکی از مشکلات اساسی در این حوزه، شتاب‌زدگی در فرایند تولید است. چه در تلویزیون و چه در سینما، نوعی نگاه باری‌به‌هرجهت در برخی تولیدات دیده می‌شود که ناشی از عجله برای رسیدن به محصول نهایی است. در گذشته، به‌دلیل دشواری‌های فنی و محدودیت‌های تولید، آثار با حوصله، دقت و وسواس بیشتری ساخته می‌شدند و همین امر به عمق و انسجام آن‌ها کمک می‌کرد.

امروز، با ورود فناوری‌های نوین و تسهیل فرایند تولید، فاصله میان ایده و اجرا کوتاه‌تر شده است. این کوتاه شدن فاصله، اگرچه در ظاهر مزیت محسوب می‌شود، اما در عمل باعث کاهش تأمل، بازنویسی و پختگی اثر شده است. از سوی دیگر، بخشی از این مشکل به مدیریت و برنامه‌ریزی بازمی‌گردد؛ زمانی که مدیران فرهنگی و رسانه‌ای، کیفیت را فدای سرعت می‌کنند، طبیعی است که ارتباط عمیق با مخاطب نیز آسیب ببیند.

ایکنا - در میان آثاری که خود شما شاهد آن بوده‌اید، چه نمونه‌هایی را می‌توان نام برد که در حوزه اخلاقی یا معنوی عملکرد قابل دفاع و موفقی داشته‌اند، به‌ویژه در تولیدات مناسبتی مانند ماه مبارک رمضان یا ایام محرم و صفر؟

در تولیدات مناسبتی، به‌ویژه در دهه‌های گذشته، آثار شاخصی داشته‌ایم که همچنان در حافظه جمعی مخاطبان باقی مانده‌اند. مجموعه‌هایی مانند «شب دهم» نمونه‌ای روشن از آثاری هستند که توانستند مفاهیم دینی، اخلاقی و تاریخی را در قالب درامی جذاب و باورپذیر ارائه دهند. این آثار نه‌تنها به مناسبت زمانی توجه داشتند، بلکه مضمون را به هسته اصلی روایت تبدیل کرده بودند. پرسش اساسی امروز این است که آیا همچنان امکان تولید چنین آثاری وجود دارد یا خیر. پاسخ من این است که قطعاً این امکان وجود دارد، اما شرط آن، وجود همان حوصله، دقت و وسواسی است که در گذشته شاهد آن بودیم. اگر این عناصر دوباره به فرایند تولید بازگردند، می‌توان امیدوار بود که آثار معنوی و اخلاقیِ ماندگار بار دیگر در رسانه ملی و سینما ظهور پیدا کنند.

ایکنا - شما به پرهیز از مستقیم‌گویی در آثار نمایشی اشاره داشتید؛ به نظر شما چگونه می‌توان این مسئله را در عمل محقق کرد و آیا متن و فیلم‌نامه می‌تواند در این زمینه راهگشا باشد یا عوامل دیگری نیز نقش دارند؟

یکی از اصول پذیرفته‌شده در نظریه‌های هنری و دراماتیک این است که پیام نباید به‌صورت مستقیم و شعاری به مخاطب ارائه شود. اگر مفاهیم اخلاقی، اعتقادی یا دینی در دل طرح داستان و مسئله محوری اثر گنجانده شوند، مخاطب به‌صورت طبیعی با آن‌ها درگیر می‌شود. در چنین حالتی، پیام بخشی از گره‌افکنی و گره‌گشایی روایت است و نه عنصری الحاقی و بیرونی. در مقابل، اگر این مفاهیم صرفاً به‌عنوان لایه‌ای حاشیه‌ای به داستان  اضافه شوند، اثرگذاری خود را از دست می‌دهند. برای مثال، اگر سریالی درباره روابط عاطفی یا حوادث اجتماعی ساخته شود و تنها به‌دلیل تقارن زمانی، ماه رمضان یا محرم به آن الصاق شود، نباید انتظار تأثیر معنوی عمیق داشت. موفقیت زمانی حاصل می‌شود که مناسبت، مضمون و روایت، همگی در یک مسیر معنایی واحد قرار گیرند.

ایکنا - چه نوع سیاست‌گذاری‌هایی می‌تواند زمینه تولید آثاری را که واجد عمق دینی و اخلاقی هستند، مساعدتر کند؟ نقش مدیران و لایه‌های مختلف تصمیم‌گیری را در این فرایند چگونه ارزیابی می‌کنید؟

سیاست‌گذاری فرهنگی، فرایندی چندلایه و حرفه‌ای است که نمی‌توان آن را دور زد یا ساده‌سازی کرد. در سطح کلان، اسناد بالادستی و راهبردهای فرهنگی وجود دارند، اما مسئله اصلی، نحوه تحقق این راهبردها در سطوح میانی و اجرایی است. ممکن است راهبردها به‌درستی تدوین شده باشند، اما در مرحله اجرا، به‌دلایل مختلف نادیده گرفته شوند. با سه سطح مواجه هستیم: سطح استراتژیک، سطح آیین‌نامه‌ای و سطح اجرایی. اگر میان این سطوح هماهنگی وجود نداشته باشد، خروجی نهایی دچار مشکل می‌شود. بنابراین، سیاست‌گذاری مؤثر زمانی محقق می‌شود که مدیران در همه این سطوح، به اهمیت محتوا، زمان تولید و کیفیت هنری باور داشته باشند و تصمیمات آن‌ها صرفاً مبتنی بر ملاحظات کوتاه‌مدت نباشد.

ایکنا - تجربه سینمای جهان در تولید آثار معناگرا و دینی را تا چه اندازه می‌توان برای ما مفید دانست؟ آیا این تولیدات، با توجه به تفاوت‌های فرهنگی، قابلیت الگوبرداری یا بهره‌گیری دارند؟

بی‌تردید، تولیدات دینی و معناگرای جهان، متناسب با فرهنگ و زمینه اجتماعی خودشان شکل گرفته‌اند، اما این به معنای بی‌فایده بودن آن‌ها برای ما نیست. اتفاقاً در عمل نیز می‌بینیم که بسیاری از هنرمندان، فیلم‌سازان و حتی مراکز آموزشی، از نمونه‌های موفق غربی و شرقی ایده می‌گیرند، ساختارها را بررسی می‌کنند و آن‌ها را بومی‌سازی می‌کنند. این فرایند الگوبرداری، امری رایج و پذیرفته‌شده در هنر است. مهم این است که ما به‌جای تقلید سطحی، به فهم عمیق سازوکارهای دراماتیک و روایی آن آثار برسیم و سپس آن‌ها را با فرهنگ، باورها و نیازهای جامعه خود تطبیق دهیم. در این صورت، تجربه جهانی نه‌تنها تهدید نیست، بلکه فرصتی برای ارتقای کیفیت تولیدات داخلی خواهد بود.

ایکنا - آینده هنرهای نمایشی دینی در تلویزیون ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید و چشم‌انداز پیش‌رو را تا چه اندازه امیدوارکننده می‌دانید؟

اگر بخواهیم نگاهی کلان به مسیر طی‌شده از ابتدای انقلاب اسلامی تا امروز داشته باشیم، می‌توان گفت که هنرهای نمایشی دینی، علی‌رغم فراز و نشیب‌ها، روندی رو به رشد و پیشرفت را طی کرده‌اند. هرچند در مقاطعی با ضعف‌ها و چالش‌هایی مواجه بوده‌ایم، اما این مسیر به‌طور کلی صعودی بوده است.

ایکنا - با توجه به نقش پررنگ مخاطب در موفقیت یا عدم موفقیت آثار نمایشی دینی و اخلاقی، به نظر شما ذائقه مخاطب امروز تا چه اندازه تغییر کرده و تولیدکنندگان تا چه حد باید خود را با این تغییرات هماهنگ کنند، بدون آنکه از اصول محتوایی و ارزشی فاصله بگیرند؟

مخاطب امروز نسبت به گذشته، آگاه‌تر، انتخاب‌گرتر و کم‌حوصله‌تر شده است. تنوع رسانه‌ها، گسترش شبکه‌های اجتماعی و دسترسی آسان به تولیدات جهانی، سطح انتظار مخاطب را بالا برده و او دیگر به‌سادگی با هر اثری ارتباط برقرار نمی‌کند. این تغییر ذائقه به این معنا نیست که مخاطب از مفاهیم دینی یا اخلاقی فاصله گرفته، بلکه نشان می‌دهد که شیوه ارائه این مفاهیم باید هوشمندانه‌تر، هنرمندانه‌تر و متناسب با زبان امروز باشد. در عین حال، هماهنگی با ذائقه مخاطب نباید به معنای عدول از اصول ارزشی تلقی شود. هنر نمایشی زمانی موفق است که بتواند میان جذابیت فرمی و عمق محتوایی تعادل برقرار کند. اگر این تعادل به‌درستی شکل بگیرد، مخاطب نه‌تنها از اثر فاصله نمی‌گیرد، بلکه احساس می‌کند مفاهیم دینی و اخلاقی، پاسخ‌گوی مسائل واقعی و زیسته او هستند.

ایکنا - نقش آموزش و تربیت نیروی انسانی متخصص در حوزه هنرهای نمایشی دینی را چگونه ارزیابی می‌کنید و به نظر شما مراکز آموزشی و دانشگاهی تا چه اندازه توانسته‌اند پاسخ‌گوی نیازهای این عرصه باشند؟

تربیت نیروی انسانی متخصص، یکی از ارکان اساسی در ارتقای کیفیت آثار نمایشی دینی است. نمی‌توانیم انتظار تولید آثار عمیق، اثرگذار و ماندگار داشته باشیم، در حالی که آموزش منسجم و هدفمند در این حوزه وجود نداشته باشد. هنرمندی که قرار است به مفاهیم دینی و اخلاقی بپردازد، باید هم از دانش هنری برخوردار باشد و هم فهم درستی از مبانی اعتقادی و فرهنگی داشته باشد. مراکز آموزشی و دانشگاهی در سال‌های اخیر گام‌هایی در این مسیر برداشته‌اند، اما هنوز با وضعیت مطلوب فاصله داریم. نیازمند پیوند عمیق‌تر میان حوزه‌های دینی، دانشگاه‌ها و مراکز هنری هستیم تا آموزش‌ها صرفاً نظری نباشد و به تجربه عملی و تولید واقعی منجر شود. این تعامل می‌تواند به پرورش نسلی از هنرمندان منجر شود که هم به زبان هنر مسلط‌اند و هم دغدغه معنویت دارند.

ایکنا - به نظر شما نقد هنری تا چه اندازه می‌تواند در اصلاح مسیر تولید آثار نمایشی دینی مؤثر باشد و آیا فضای نقد موجود، توانسته نقش سازنده خود را به‌درستی ایفا کند؟

نقد هنری، اگر منصفانه، تخصصی و مسئولانه باشد، یکی از مهم‌ترین ابزارهای رشد و اصلاح در حوزه هنر است. آثار نمایشی دینی نیز از این قاعده مستثنا نیستند و اتفاقاً بیش از سایر آثار، نیازمند نقد دقیق هستند، زیرا با باورها و ارزش‌های جامعه سروکار دارند. نقد می‌تواند نقاط قوت را برجسته کند و همزمان ضعف‌ها را به‌گونه‌ای مطرح کند که به بهبود آثار آینده بینجامد.

متأسفانه در برخی موارد، یا با فقدان نقد جدی مواجه‌ایم یا نقدها به‌سمت قضاوت‌های شتاب‌زده و غیرتخصصی می‌روند. آنچه مورد نیاز است، شکل‌گیری گفتمان نقد حرفه‌ای است که نه در موضع تخریب، بلکه در جایگاه ارتقا و اصلاح قرار گیرد. اگر این فضا تقویت شود، می‌تواند به‌عنوان حلقه واسط میان تولیدکنندگان، مدیران و مخاطبان، نقش بسیار مؤثری در آینده هنرهای نمایشی دینی ایفا کند.

انتهای پیام