شبهای قدر در فرهنگ اسلامی از جایگاه ویژهای برخوردار است؛ شبهایی که در باور دینی مسلمانان زمان بازگشت، توبه و رجوع انسان به سوی خداوند محسوب میشود و لحظههای ناب معنوی در آن شکل میگیرد. در این شبها بسیاری از مؤمنان با دعا، نیایش و تأمل در احوال خویش تلاش میکنند پیوندی عمیقتر با پروردگار برقرار کنند و از فرصت معنوی این ایام برای بازسازی درونی خود بهره ببرند. چنین مفاهیمی از دیرباز در ادبیات، هنر و فرهنگ دینی بازتاب یافته و هنرمندان نیز همواره کوشیدهاند جلوههایی از این تجربههای روحانی را در آثار خود بازتاب دهند.
در این میان هنرهای مختلف هر یک به شیوهای تلاش کردهاند بخشی از این مفاهیم را بازنمایی کنند. از ادبیات و شعر که با زبان توصیف و تخیل به بیان تجربههای عرفانی پرداختهاند گرفته تا موسیقی و هنرهای تجسمی که از مسیر عاطفه و تصویر مخاطب را با فضایی معنوی همراه میکنند. در دوران معاصر نیز سینما و رسانههای تصویری به عنوان هنرهای ترکیبی و فراگیر تلاش کردهاند با بهرهگیری از امکانات روایت، تصویر، صدا و موسیقی، تجربههای انسانی و معنوی را به مخاطبان منتقل کنند. با این حال همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا اساساً ابزارهای مادی و حسی هنر، بهویژه سینما، میتوانند مفاهیم عمیق و درونیای همچون توبه، بازگشت به خدا و احیای روح انسان را به تصویر بکشند یا خیر.
در همین راستا و با توجه به فرارسیدن شبهای قدر، ایکنا پیرامون ظرفیت هنر در بازنمایی مفاهیم معنوی، نقش شاخههای مختلف هنری در انتقال تجربههای دینی و نیز نحوه تصویرسازی رسانه از آیینهای شبهای احیا با حبیبالله بهمنی، کارگردان سینما و تلویزیون گفتوگویی انجام داده که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا ـ شبهای قدر در فرهنگ دینی به عنوان شب بازگشت، توبه و رجوع انسان به سوی خداوند شناخته میشود، به نظر شما اساساً هنر بهویژه سینما و رسانههای تصویری تا چه اندازه ظرفیت بازنمایی چنین مفاهیم عمیق معنوی را دارند؟
در ابتدا لازم میدانم شهادت رهبر عزیزمان را تسلیت عرض کنم و در عین حال بیعت خود را با امامت آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید اعلام کنم. اما درباره پرسشی که مطرح کردید باید گفت که اساساً ماهیت سینما، مادی و مبتنی بر ابزارهای محسوس است. در سینما با عناصری همچون تصویر، نور، صدا و حرکت سروکار داریم که همگی در حوزه ادراکات حسی انسان قرار میگیرند. در حالی که مفاهیمی مانند توبه، بازگشت به سوی خدا، تجربههای عرفانی و معنوی، اموری هستند که در لایههای عمیق روح و جان انسان رخ میدهند و به همین دلیل انتقال آنها از طریق ابزارهای مادی کار سادهای نیست. هنرمند برای آنکه بتواند چنین مفاهیمی را در سینما بیان کند باید به نوعی ترکیب پیچیده و هنرمندانه از همین ابزارهای مادی دست پیدا کند تا بتواند از دل آنها معنایی فراتر را به مخاطب منتقل کند.
در واقع اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم، سینما مجموعهای از ابزارهای مختلف است؛ از تصویر و نور و صدا گرفته تا روایت، داستانپردازی، شخصیتپردازی و ساختار دراماتیک. آنچه میتواند سینما را به مفاهیم معنوی نزدیک کند بیشتر در حوزه روایت و قصهگویی اتفاق میافتد. داستان است که به هنرمند اجازه میدهد تجربههای انسانی، بحرانهای درونی و لحظههای تحول روحی را به تصویر بکشد. در همین مسیر است که امکان نزدیک شدن به مفاهیمی مانند توبه یا بازگشت به خدا فراهم میشود. با این حال باید اذعان کرد که بیان مفاهیم معنوی در سینما بسیار دشوارتر از بیان مفاهیم مادی است. به همین دلیل هم اگر به تولیدات سینمای جهان نگاه کنیم، بخش بسیار بزرگی از آنها بر غرایز و احساسات سطحی انسانی تکیه دارند و تنها درصد اندکی از آثار توانستهاند به حوزه معنا و معنویت وارد شوند.
با این حال این مسیر هرچند دشوار است اما غیرممکن نیست. تاریخ سینما نشان داده است که برخی فیلمها توانستهاند پنجرهای به سوی جهان معنا باز کنند و مخاطب را با مفاهیمی فراتر از زندگی روزمره مواجه سازند. اما تحقق چنین امری پیش از هر چیز به خود هنرمند بازمیگردد. هنرمندی که میخواهد درباره معنویت سخن بگوید باید پیش از آن در درون خود به نوعی ایمان و تجربه معنوی رسیده باشد. اگر این تجربه درونی وجود داشته باشد، آنگاه هنرمند تلاش میکند آنچه را که در جان خود احساس کرده است با زبان هنر ترجمه کند. این ترجمه البته با محدودیتهای فراوانی مواجه است، زیرا ابزارهای هنری نمیتوانند به طور کامل عمق تجربه معنوی را منتقل کنند. درست همانگونه که در شعر نیز شاعر با کلمات مادی تلاش میکند مفاهیمی بسیار عمیق و گاه ماورایی را بیان کند. بنابراین در سینما نیز هنرمند باید هم از نظر ایمانی به این مفاهیم نزدیک باشد و هم از نظر فنی و هنری تسلط بالایی بر ابزارهای سینمایی داشته باشد تا بتواند چنین مفاهیمی را به مخاطب منتقل کند.
ایکنا ـ با توجه به اینکه شاخههای هنری بسیار متنوع هستند؛ از ادبیات و شعر گرفته تا موسیقی، هنرهای تجسمی، تئاتر و سینما، به نظر شما کدام یک از این هنرها ظرفیت بیشتری برای بیان مفاهیم معنوی دارند. آیا سینما به دلیل جذابیت بصری و امکانات گسترده خود میتواند بهترین بستر برای انتقال مفاهیم معنوی باشد یا هنرهای دیگر نیز در این زمینه توانمندیهای خاص خود را دارند؟
نمیتوان به سادگی میان هنرها نوعی رتبهبندی قطعی ایجاد کرد و گفت که یک
هنر به طور مطلق نسبت به هنر دیگر ظرفیت بیشتری برای بیان معنویت دارد. هر هنری در چارچوب امکانات و محدودیتهای خاص خود میتواند حامل مفاهیم معنوی باشد. برای مثال ادبیات یکی از حوزههایی است که امکانات بسیار گستردهای در اختیار هنرمند قرار میدهد. نویسنده یا شاعر میتواند از طریق کلمات جهانهایی را توصیف کند که حتی در عالم محسوس قابل مشاهده نیستند. تخیل در ادبیات بسیار آزادتر است و زبان ادبی میتواند پیچیدهترین تجربههای روحی و معنوی را بیان کند. به همین دلیل هم در تاریخ فرهنگ ما شاعرانی مانند حافظ، مولانا یا عطار توانستهاند از طریق همین ابزار ظاهراً ساده کلمات، عمیقترین مفاهیم عرفانی و معنوی را به مخاطبان منتقل کنند.
نرمند برای آنکه بتواند چنین مفاهیمی را در سینما بیان کند باید به نوعی ترکیب پیچیده و هنرمندانه از همین ابزارهای مادی دست پیدا کند تا بتواند از دل آنها معنایی فراتر را به مخاطب منتقل کن
در مقابل هنرهایی مانند موسیقی بیشتر بر حوزه عاطفه و احساس تأثیر میگذارند. موسیقی شاید نتواند مانند ادبیات مفاهیم را به صورت دقیق توصیف کند، اما میتواند حال و هوای روحی خاصی در مخاطب ایجاد کند که او را به تجربهای معنوی نزدیک کند. در هنرهای تجسمی نیز هنرمند با عناصر بصری مانند رنگ، نور، فرم و ترکیببندی سروکار دارد. این هنرها نیز ظرفیت خاص خود را دارند و میتوانند از طریق تصویر نوعی تأمل معنوی در مخاطب ایجاد کنند. اما هر یک از این هنرها در عین حال محدودیتهایی نیز دارند و همین محدودیتها باعث میشود که هنرمند ناچار باشد با خلاقیت بیشتری از ابزارهای خود استفاده کند.
سینما در میان هنرهای مدرن جایگاه ویژهای دارد، زیرا توانسته است بسیاری از هنرهای دیگر را در خود ترکیب کند. در سینما ما همزمان با تصویر، صدا، موسیقی، ادبیات، بازیگری، حرکت و حتی گاه عناصر نمایشی مانند رقص یا حرکات موزون روبهرو هستیم. این ترکیب گسترده باعث شده است که سینما از نظر امکانات بیانی بسیار قدرتمند باشد. سینما میتواند از شعر و ادبیات الهام گیرد، از موسیقی برای تأثیرگذاری عاطفی استفاده کند و از تصویر برای خلق فضاهای بصری بهره ببرد. به همین دلیل برخی معتقدند سینما کاملترین هنر مدرن است. با این حال باید تأکید کنم که حتی با وجود این امکانات گسترده نیز اگر هنرمند از آن سه شرط اصلی یعنی ایمان درونی، شناخت مفاهیم معنوی و تسلط فنی بر ابزارهای هنری برخوردار نباشد، این امکانات چندان کمکی به او نخواهند کرد. هنر زمانی میتواند به معنویت نزدیک شود که هنرمند خود به آن جهان نزدیک شده باشد.
در اینجا حتی میتوان به یک نمونه برجسته در تاریخ فرهنگ اشاره کرد و آن قرآن کریم است. قرآن از نظر ادبی شاهکاری بینظیر محسوب میشود که توانسته است از زبان و بیان ادبی برای انتقال عمیقترین مفاهیم معنوی استفاده کند. قرآن کریم خود دیگران را دعوت میکند که اگر میتوانند سورهای مانند آن بیاورند و این در واقع نوعی همآوردطلبی ادبی است. در زمانی که این آیات نازل شد، عربها در اوج فصاحت و بلاغت بودند و شاعران بزرگی در میان آنان وجود داشت، اما هیچکس نتوانست اثری همانند قرآن خلق کند. این نشان میدهد که چگونه میتوان از یک ابزار هنری، در اینجا زبان و ادبیات، برای انتقال مفاهیم بسیار عمیق معنوی استفاده کرد. این تجربه برای هنرمندان معاصر نیز الهامبخش است که بدانند هنر میتواند پلی میان عالم محسوس و عالم معنا ایجاد کند.
ایکنا ـ در سالهای گذشته در رسانه ملی بهویژه در ایام ماه مبارک رمضان و شبهای قدر معمولاً برنامهها و سریالهایی با محوریت شبهای احیا یا فضای معنوی این شبها تولید و پخش میشد. به نظر شما شیوهای که تاکنون در رسانه برای تصویرسازی از مراسم احیا به کار گرفته شده تا چه اندازه تأثیرگذار بوده است و آیا این شکل از بازنمایی میتواند مخاطب را با حقیقت معنوی این شبها همراه کند؟
آنچه تا امروز در تلویزیون و رادیو بیشتر شاهد آن بودهایم در واقع نوعی پوشش رسانهای از مراسمی است که در جامعه برگزار میشود. به عبارت دیگر، رسانه بیشتر نقش گزارشگر را ایفا کرده است. دوربینها به مراسم شبهای احیا میروند، از سخنرانیها، دعاها و حضور مردم در مساجد یا حسینیهها تصویر میگیرند و آن را برای مخاطبان پخش میکنند. در این نوع برنامهها گاهی سخنرانان یا مفسران دینی درباره مفاهیم دعاها توضیح میدهند و یا بخشهایی از ادعیه ترجمه و تفسیر میشود. اینها در واقع ابتداییترین شکل استفاده از رسانه برای انتقال یک رویداد مذهبی است و البته در جای خود میتواند مفید باشد، زیرا دستکم فضای این مراسم را به خانههای مردم منتقل میکند.
اما اگر از منظر هنری به موضوع نگاه کنیم، این شیوه بیشتر نوعی گزارشدهی ساده است و کمتر میتوان آن را یک اثر هنری یا تولید خلاقانه رسانهای دانست. تفاوت زیادی وجود دارد میان اینکه چند دوربین در یک مراسم مستقر شوند و صرفاً آنچه را که رخ میدهد ثبت کنند، با اینکه یک گروه هنری با طراحی قبلی وارد میدان شود و تلاش کند از دل این فضا یک روایت هنرمندانه خلق کند. هنرمند نگاه متفاوتی به واقعیت دارد. او از میان صدها اتفاقی که در یک مراسم رخ میدهد، برخی لحظهها را انتخاب میکند که میتواند معنای عمیقتری را منتقل کند. همین انتخابهاست که یک اثر هنری را از یک گزارش ساده متمایز میکند.
اگر رسانه بخواهد تصویر مؤثرتری از شبهای احیا ارائه دهد، لازم است این برنامهها با طراحی و کارگردانی دقیقتری تولید شوند. یعنی از ابتدا ایدهای مشخص وجود داشته باشد که قرار است چه مفهومی به مخاطب منتقل شود و چگونه میتوان از عناصر تصویری، صوتی و روایی برای انتقال آن استفاده کرد. در چنین حالتی حتی خود نحوه برگزاری مراسم نیز میتواند با نگاه رسانهای طراحی شود. در واقع کارگردان و گروه هنری میتوانند با برنامهریزی قبلی، فضایی ایجاد کنند که لحظههای تأثیرگذارتر و معنادارتری در آن شکل بگیرد. در این صورت برنامه حاصل از چنین رویکردی بسیار عمیقتر و تأثیرگذارتر از یک پوشش ساده خبری خواهد بود.
در نهایت باید گفت که هنر زمانی میتواند در انتقال
مفاهیم معنوی موفق باشد که از سطح گزارش و بازنمایی ظاهری فراتر برود و به نوعی تفسیر هنرمندانه از واقعیت دست پیدا کند. شبهای احیا سرشار از لحظههای ناب انسانی است؛ لحظههایی از توبه، اشک، امید و بازگشت. اگر هنرمند بتواند این لحظهها را با نگاه خلاقانه و با استفاده از ظرفیتهای رسانهای ثبت و روایت کند، آنگاه میتوان انتظار داشت که مخاطب نیز در پشت صفحه تلویزیون یا در فضای سینما تجربهای عمیقتر از این شبهای معنوی به دست آورد. این همان نقطهای است که هنر میتواند به معنویت نزدیک شود و نقش واقعی خود را ایفا کند.
انتهای پیام