به قلم زهرا فیضی؛ دانش آموخته فلسفه دین
این روزهای جنگ ویرانیها و شهیدان بسیاری را برای ما به همراه داشته است. در میان کشتهها و شهیدان، کودکان معصوم ترین و بیگناه ترینشان هستند. نمونه اصلی و بارز این کشتار که در ساعات اولیه اتفاق افتاد شهادت دختران مدرسه میناب است.
به روایت رسانهها ۱۶۸ کودک در این حمله به شهادت رسیدند و بنابر روایت رسانههای داخلی و خارجی این مدرسه ۲ بار در یک روز در فاصله دقایقی بمباران شده است. اما نسبت به چنین اتفاقی واکنش نهادهای بينالمللی و حتی بسیاری از متفکران داخلی جای تأمل دارد.
مگر میشود انسان باشی حتی اگر بنابر اذعان آنها دینات انسانیت باشد اما نسبت به چنین حادثهای سکوت کنی؟!
اگر چنین واکنشی سر بزند باید بر دو چیز شک کرد؛ اول حس انسانیت و دوم مبنای آن دین که ادعا میشود بر انسانیت است.
در طی این حادثه بسیاری چنین واکنشی داشتند که جنگ است و جنگ هم تلفات خود را دارد! آیا اگر چنین شرایطی برای آنها و عزیزان خودشان به وقوع بپیوندد آنها چنین صحبتی را نیز خواهند گفت؟
کودکان مدرسه میناب و تمامی کودکان این سرزمین که در این درگیری به شهادت میرسند و حتی اگر شهید نمیشوند اما در تمام لحظات در استرس و فشار به سر میبرند، چرا باید چنین وضعیتی را تحمل کنند. البته به یاد داشته باشیم شروع کننده این جنگ ما نبودیم.
انتهای پیام