صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۴۰۳۷۰
تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۸

دشمن باید بداند درختی که ریشه در خون دارد، با طوفان نمی‌شکند. هر شاخه‌ای که از این درخت قطع شود، ۱۰ شاخه جوان و سبزتر جای آن را می‌گیرد. جنگ، چهره زشتی دارد، آوار و خرابی دارد، داغ و فراق دارد؛ اما برای مردمی که به خدای علی و مکتب حسین(ع) باور دارند، پایان این راه، روشن‌تر از آفتاب است.

به گزارش ایکنا، زمستان نفس‌های آخرش را می‌کشد، اما در سرزمین ما، بهار نه با شکوفه‌های درختان، که با رویش لاله‌هایی آغاز می‌شود که از سینه خاکستر و آوار روییده‌اند. تقویم‌ها می‌گویند امروز ۲۲ اسفند است؛ «روز بزرگداشت شهدا». اما برای ملتی که بوی باروت در کوچه‌هایش پیچیده و خون عزیزترین کسانش سنگفرش خیابان‌ها را رنگین کرده، هر روز، روز بزرگداشت شهداست. در این روزگار پرالتهاب که جنگ چهره عریان و بی‌رحم خود را نشان داده، ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی این مفهوم شگرف هستیم. مفهومی که از یک «رهبر شهید» آغاز می‌شود، در رگ‌های جوانان دهه هشتاد و نود جریان پیدا می‌کند و ریشه‌هایش در مکتبی است که مرگ در بستر را حقارت و کشته شدن در راه عقیده را بالاترین معراج انسانی می‌داند. این گزارش، روایتی است از رازی که دشمن هرگز آن را نفهمید، راز ملتی که از مرگ نمی‌ترسد، زیرا مرگ را پیش از رسیدن، به اسارت خویش درآورده است.

ریشه‌دوانی در تاریخ

برای فهم عظمت این روز، باید تقویم تاریخ را به عقب ورق بزنیم. به روزهایی که هنوز بوی باروت انقلاب در خیابان‌ها تازه بود و طوفان حوادث، نهال نوپای نظام را تهدید می‌کرد. یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در ۲۲ اسفند سال ۱۳۵۸، معمار کبیر انقلاب، امام خمینی(ره)، فرمان تأسیس «بنیاد شهید» را صادر کردند. ایشان خوب می‌دانستند درختی که با خون آبیاری شده، برای ایستادگی در برابر تندبادهای آینده، نیازمند باغبانانی است که فرهنگ شهادت را نه به عنوان یک سوگ، بلکه به عنوان یک «سرمایه» حفظ کنند.

سال‌ها گذشت. کشور از کوران جنگ هشت‌ ساله با سربلندی عبور کرد. ۲۵ سال پس از آن فرمان تاریخی، در سال ۱۳۸۳، شورای‌عالی انقلاب فرهنگی تصمیم گرفت تا این حقیقت جاری در رگ‌های جامعه را در تقویم رسمی کشور تثبیت کند و این‌گونه، ۲۲ اسفند با عنوان «روز بزرگداشت شهدا» نام‌گذاری شد. اما این روز، تنها یک یادبود تشریفاتی نیست. این روز، تذکری است برای تاریخ که بداند در این جغرافیا، بیش از نیمی از قدرت نه در زرادخانه‌های هسته‌ای و موشک‌های بالستیک که در سینه‌هایی است که برای سپر شدن در برابر گلوله‌ها می‌تپند.

امامی پیش‌مرگ امتش شد

امسال اما، ۲۲ اسفند طعمی دیگر دارد. امسال، ما در سوگ و در عین حال در حماسه رهبری نشسته‌ایم که فاصله میان «حرف» تا «عمل» را با خون خویش پر کرد. تاریخ جهان رهبران بسیاری را به خود دیده است؛ کسانی که از پشت تریبون‌های امن، فرمان جنگ صادر می‌کنند و جوانان کشورشان را به مسلخ می‌فرستند؛ اما در مکتب ما، ولی‌امر، پیش از آنکه فرمانده باشد، «پیش‌مرگ» است.

شهادت آیت‌الله خامنه‌ای، نقطه عطفی در تاریخ مقاومت این سرزمین بود. ایشان در زمان حیات پربرکتشان، فلسفه این عروج را با کلماتی که گویی برای امروز ما نوشته شده بود، چنین تفسیر می‌کردند: «هدیه شهادت را خدا به چه کسی می‌دهد؟ خدا این هدیه را ارزان نمی‌دهد؛ به کسانی می‌دهد که در راه او مجاهدت کنند

این جملات، کلیدواژه فهم شهادت اوست. شهادت، یک اتفاق کور تقدیری نیست؛ یک «هدیه» است و این هدیه، بهای گزافی دارد. بهای آن، هشتاد و اندی سال مجاهدت، زندان، تبعید، ترور، جانبازی و ایستادگی در برابر تمام کفر جهانی است. وقتی رهبر یک جامعه، این هدیه گران‌بها را دریافت می‌کند، معنایش این است که او تمام مسیرهای کمال را تا انتها رفته و خداوند، ارزان‌ترین پاداش یعنی «مرگ طبیعی» را برای او نپسندیده است. وقتی قله یک کوه به رنگ سرخ خورشید درمی‌آید، دامنه‌های آن کوه نیز لاجرم در همان مسیر روشن خواهند شد. خون او، مجوز بیداری یک ملت شد.

ریشه‌های آسمانی یک انتخاب

اما چرا ما این‌گونه می‌اندیشیم؟ چرا در حالی که تمام جهان مادی از کلمه «مرگ» می‌ترسند و برای فرار از آن به هر ذلتی تن می‌دهد، در خیابان‌های تهران، جوانان ما سینه‌هایشان را برای گلوله و موشک سپر می‌کنند؟ پاسخ این معادله پیچیده برای تحلیل‌گران غربی غیرممکن است، زیرا آن‌ها به کتب استراتژی نظامی نگاه می‌کنند، در حالی که ما نگاهمان به آسمان و روایات معصومین است.

ما فرزندان مکتبی هستیم که رئیس مذهبش، امام صادق(علیه‌السلام)، خط‌کش شرافت را این‌گونه تعیین کرده است: «با شرافت‌ترین مرگ‌ها، کشته شدن به نحو شهادت است». در این نگاه، انسان دو راه بیشتر ندارد یا در بستر بیماری و با زوال جسمانی از این دنیا برود، و یا جان خود را در یک معامله پرسود با خداوند، در بالاترین نقطه کمال جسم و روح فدا کند. شهادت، انتخاب شرافتمندانه در برابر جبر طبیعت است. 

فراتر از آن، در منشور نظامی ما، جنگ هرگز برای کشورگشایی یا انتقام کور نیست. امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) در مناجات تکان‌دهنده‌ای، ترازوی حق و باطل در میدان نبرد را این‌گونه تنظیم می‌کنند: «بارالها، . . . اگر ما را بر دشمن چیره گردانیدی، ما را از ظلم کردن نگهدار و بر حق و صواب موفق فرما و اگر آنان را بر ما غالب گردانیدی، شهادت را روزی ما کن و ما را از ایجاد فتنه، مصون دار».

این دعا، مانیفست یک رزمنده مسلمان است. پیروزی ما اگر به ظلم ختم شود، شکست است و شکست ظاهری ما اگر به شهادت ختم شود، پیروزی است. با چنین منطقی، دشمن چگونه می‌تواند ما را شکست دهد؟ سلاح‌های آن‌ها نهایتاً می‌توانند جان ما را بگیرند و گرفتن جان ما، همان برآورده شدن دعای امیرالمؤمنین و رسیدن به بالاترین آرزوی ماست. این، همان بن‌بست استراتژیکی است که ماشین جنگی دشمن در آن گرفتار شده است.

پلی از شلمچه تا تهران؛ تکرار ژن مقاومت در نسل جدید

یکی از بزرگترین توهمات دشمن در آغاز این بحران جدید، دل‌بستن به گسست نسل‌ها بود. اتاق‌های فکر آن‌ها سال‌ها با تولید محتوا، تحریم، و جنگ روانی تلاش کردند تا جوان ایرانی دهه هشتاد و نود را از جوان دهه شصت جدا کنند. آن‌ها تصور می‌کردند نسلی که با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و بازی‌های رایانه‌ای بزرگ شده، در روز خطر، چمدان‌ها را می‌بندد و فرار می‌کند و یا از ترس جان، به التماس می‌افتد.

اما وقتی آژیرهای خطر در تهران و شهرهای دیگر به صدا درآمد، وقتی اولین قطرات خون بر آسفالت خیابان‌ها ریخت، ناگهان معجزه‌ای اتفاق افتاد. زمان به عقب بازگشت. همان ژن خفته مقاومت که در کربلای ۵، والفجر ۸ و مجنون حماسه‌آفرینی کرده بود، در رگ‌های جوانانی که شلوار جین به پا داشتند و گوشی هوشمند در دست، بیدار شد.

امروز، اگر به چهره شهدای تازه این روزها نگاه کنید، ادامه همان قاب‌عکس‌های قدیمی را می‌بینید. دختری که در بمباران مدرسه به شهادت می‌رسد، روحش با خون شهدای زینبیه پیوند خورده است. جوانی که در میان آوارهای بیمارستان برای نجات یک مجروح تکه‌تکه می‌شود، همان امدادگری است که در خط مقدم شلمچه ماسک خود را به رفیقش می‌داد.

ما دیدیم که چگونه جوانان امروز، بی‌آنکه جنگ تحمیلی را دیده باشند، با همان صلابت، بند پوتین‌هایشان را بستند و پای کار وطن ماندند. آن‌ها ثابت کردند که فرهنگ شهادت، یک پدیده تاریخی و مربوط به گذشته نیست؛ یک چشمه جوشان است که در هر عصری، متناسب با زمانه خود، می‌جوشد و تشنگان حقیقت را سیراب می‌کند. نسل امروز نشان داد که تا پای جان، تا مرز شهادت، بر سر پیمانی که رهبر شهیدشان با خدا بست، ایستاده‌اند.

ما ملت امام حسینیم

در میانه این جنگ نابرابر، در روزهایی که زیرساخت‌ها هدف قرار می‌گیرند و دشمن با بمباران مدارس و بیمارستان‌ها سعی در ایجاد رعب و وحشت دارد، یک صدا، رساتر از صدای هر موشکی در گوش تاریخ می‌پیچد. صدای مردی که خود نماد مجاهدت و شهادت بود و جملاتش، امروز به دکترین دفاعی و روانی این ملت تبدیل شده است.

سردار دل‌ها، شهید حاج قاسم سلیمانی، سال‌ها پیش از این روزهای پرآشوب، خطاب به سردمداران کفر، جملاتی را بر زبان راند که امروز، تک‌تک مردم ایران آن را در خیابان‌ها فریاد می‌زنند: «ما ملت شهادتیم؛ ما ملت امام حسینیم! بپرس؛ ما حوادث سختی را پشت سر گذاشته‌ایم. بیا! ما منتظریم. مرد این میدان ما هستیم برای شما. شما می‌دانید این جنگ یعنی نابودی همه امکانات شما. این جنگ را شما شروع می‌کنید اما پایانش را ما ترسیم می‌کنیم».

این کلمات، رجزخوانی یک فرمانده نظامی نیست؛ این روانشناسی یک ملت است. وقتی می‌گوییم «ما ملت شهادتیم»، یعنی ما را از چه می‌ترسانید؟ از چیزی که قرن‌هاست در مجالس روضه سیدالشهدا(ع) برای رسیدن به آن اشک می‌ریزیم؟ وقتی می‌گوییم «ما منتظریم»، یعنی ما اضطرابی برای بقای مادی نداریم؛ ما برای رویارویی با باطل ثانیه‌شماری می‌کنیم.

دشمن جنگ را با ترور، با بمباران و با خونریزی شروع کرد. آن‌ها فکر کردند با زدن سر این خیمه، ستون‌ها فرو می‌ریزد. اما همان‌طور که حاج قاسم فرمود، «پایانش را ما ترسیم می‌کنیم». و پایان این نبرد در میدان مقاومت و با دست جوانانی رقم خواهد خورد که خون رهبرشان و خون هزاران شهید بی‌گناه، اراده آن‌ها را به فولادی آب‌دیده تبدیل کرده است.

سروهایی که در طوفان می‌رقصند

امروز ۲۲ اسفند است؛ روز بزرگداشت شهدا. روز تمام آن‌هایی که رفتند تا ما بمانیم. از آن جوان ۱۸ ساله‌ای که در زمستان ۶۵ در سرمای استخوان‌سوز شلمچه یخ زد و جان داد، تا دانش‌آموزی که همین چند روز پیش زیر آوار مدرسه‌اش در تهران نفس‌های آخرش را کشید و در رأس همه آن‌ها، رهبر فرزانه‌ای که با خون خویش، خط بطلانی بر تمام نقشه‌های شوم استکبار کشید.

دشمن باید بداند و البته در حال فهمیدن این حقیقت تلخ است که درختی که ریشه در خون دارد، با طوفان نمی‌شکند. هر شاخه‌ای که از این درخت قطع شود، ۱۰ شاخه جوان و سبزتر جای آن را می‌گیرد. جنگ، چهره زشتی دارد، آوار و خرابی دارد، داغ و فراق دارد؛ اما برای مردمی که به خدای علی و مکتب حسین(ع) باور دارند، پایان این راه، روشن‌تر از آفتاب است.

در میان دود و آتش ایستاده‌ایم؛ عزاداریم، اما درمانده نیستیم. سینه‌های ما از بغض پر است، اما زانوهایمان نمی‌لرزد. ما، وارثان ۲۲ اسفند، در هرلحظه و هرکجا به خصوص با تجمعات شبانه‌مان در خیابان‌ها با صدای بلند به تمام جهان اعلام می‌کنیم: ببارید بر ما موشک‌هایتان را؛ تحریم کنید، ترور کنید، ویران کنید. اما بدانید، ملتی که شهادت را هدیه خدا می‌داند، هرگز، در هیچ تاریخی و در برابر هیچ قدرتی، زانو نخواهد زد؛ ما تا آخر ایستاده‌ایم؛ چراکه ما، ملت شهادتیم.

انتهای پیام