متن سخنان وی به شرح زیر است:
معنای جنگ برای ما چیست؟ آنچه در رسانهها میبینیم و میشنویم، این است که جنگی بر ما تحمیل شده و ما باید ثبات خود را حفظ کنیم؛ این سخن اگرچه نادرست نیست، اما تنها یک بُعد از ماجرا را بازتاب میدهد.
از منظر اجتماعی و سیاسی، معنای جنگ، فرصتی برای تغییر نیز هست و باید بر این مسئله تمرکز بیشتری داشته باشیم. یکی از فرماندهان ارتش ما، در پاسخ به یاوههای ترامپ درباره کوچکشدن نقشه ایران، سخنی جالب مطرح و تأکید کرد که احتمالاً نقشه ایران بزرگتر خواهد شد. او به جای آنکه بگوید «ما یک وجب از خاک خود را نمیدهیم و حرف ترامپ نادرست است»، بیان میدارد: «ممکن است شما با ایران بزرگتری مواجه شوید».
بنابراین، صرفاً ثبات در جمهوری اسلامی هدف نیست، بلکه تحول نیز مدنظر قرار دارد. پیش از جنگ، سه لایه عمده در کشور وجود داشت:
لایه انقلابی: وفاداری آنان به نظام سیاسی فراتر از تردید است و در هر شرایطی حامی انقلاب هستند.
لایه مخالف سرسخت و حتی برانداز: این گروه مخالفت خود را به صورت خاموش و یا در مقاطعی با صراحت آشکار ساختهاند و از دهه نود به این سو، بر تعداد آنان افزوده شده است.
لایه میانی جامعه: این گروه همواره لایه بزرگتر بوده و رفتوآمد آنان بیشتر است؛ دو لایه دیگر نیز تلاش زیادی برای جذب آنان دارند. پاسخ نظام سیاسی به زندگی و خواست این لایه، از مهمترین اولویتها به شمار میرود. به تعبیری، مهمترین خواست این گروه، داشتن زندگی بدون استرس و همراه با آرامش است.
هنگامی که جنگ رخ داد، فرصتی برای تغییر ایجاد شد؛ از جمله آنکه امر ملی در کشور ما احیا شد. البته لایه سوم که آمارها حدود شش تا درصد را نشان میدهد، رادیکالتر شده است؛ از این رو، در میان این قشر، طرفداری از حمله و جنگ بیگانه علیه کشور را شاهد هستیم.
احیای امر مدنی در جنگ رمضان
امر مدنی نیز پس از جنگ احیا شده است و شاهد نظم مدنی جدیدی هستیم. این حماسهای که در خیابان میبینیم و بیش از 30 روز تداوم دارد، حاکی از وجود یک نظم مدنی است. رهبر جدید انقلاب تعبیری تأملبرانگیز به کار بردند و فرمودند که شما مردم، در فاصله میان شهادت رهبر پیشین و انتخاب رهبر جدید، جامعه و کشور را مدیریت کردید و به تعبیری، خلأ قدرت را خود مردم پر کردند.
یکی از مسائلی که پیش از شهادت رهبر شهید مطرح بود، این بود که پس از ایشان، چگونه و چه کسی رهبری را بر عهده خواهد گرفت. در سختترین شرایط، مسئله جانشینی تا حد زیادی در عمل در کشور حل شد و به قول معروف، پیچ تاریخی بزرگی در کشور طی گردید. اما در مسئله جانشینی، هم باید تداوم مد نظر باشد و هم تغییر. با این انتخاب، خیال خیلیها از بابت تداوم مسیر آسوده شد، ولی در خصوص تغییر، همچنان سؤال و ابهام وجود دارد.
لایه وفادار و لایه برانداز باید بتوانند مسائل خود را با لایه میانی حل و فصل کنند؛ زیرا این قشر خواهان وضعیت معیشتی بهتر هستند و به تعبیری، میخواهند زندگی کنند. از این رو، سرنوشت سیاسی کشور در گرو مواجهه با درخواستهای لایه میانی است که نیازمند تغییر و تحول میباشند. این لایه تا حدودی در صحنه و میدان به مناظره میپردازد و البته نه به سمت براندازی حرکت کرده و نه لزوماً جذب لایه وفادار شده است.
بهترین فرصت برای تغییر
این نظم مدنیِ تازهایجادشده، بهترین فرصت برای درک و جذب این لایه است. هسته سخت و لایه وفادار در کنار یکدیگر میتوانند لایه سخت را تشکیل دهند. قطعاً لایه میانی نیازمند تغییر است و سکوت او در این مقطع و عدم همراهی با دشمن، امری تثبیتشده نیست؛ این وضعیت زمانی تثبیت خواهد شد که لایه میانی با لایه وفادار پیوند بخورد. باید با نمایاندن پنجره تغییر، این قشر را به سوی خود جذب کنیم و زمان انجام این کار، همین اکنون است. به این معنا که باید تغییراتی ایجاد شود تا این لایه دریابد نظام برای آینده، اقتصاد و معیشت او برنامه دارد و در این مسیر تلاش خواهد کرد.
تلاش برای جذب لایه میانی
ما هنگامی که به خیابانها میرویم، باید بررسی کنیم که تا چه اندازه در جذب لایه میانی موفق بودهایم. لازم است از فناوریهای اجتماعی بهره بگیریم تا تودههای جامعه را جذب کنیم و نشان دهیم که این جنگ و رهبر جدید، پنجره تغییر را گشودهاند و ما با جمهوری اسلامیِ سومی مواجه خواهیم شد.
برای نمونه، باید تبیین کنیم که تسلط بر تنگه هرمز به افزایش قدرت مالی ما منجر خواهد شد و هماکنون نیز با وجود جنگ، بیش از 10 درصد از ارزش پول ملی حفظ شده است. باید برای این لایه معناسازی کنیم که اگر از این جنگ پیروز بیرون آییم، وضعیت اقتصادی کشور نیز بهبود خواهد یافت.
در انتخاباتهای اخیر شاهد مشارکت نیمی از مردم و گاه کمتر از آن بودهایم. پس از مسئله جانشینی و در پی این جنگ، باید نمایندگی سیاسی نیروهای سیاسی را احیا کنیم. نیروهای سیاسی که همراه مردم در این جنگ حضور داشتند و در این لحظات سخت، حمایت خود را از انقلاب ادامه میدهند، طبیعتاً باید بتوانند پس از جنگ، حضور سیاسی بهتری داشته باشند. اما کسانی که سکوت اختیار کردند و یا در زمره مخالفان یا موافقان تهاجم بودند، نیز باید بدانند که در آینده پس از جنگ، جایگاهی برای حضور سیاسی نخواهند داشت.
نباید چنان رفتار کنیم که نیروهای سیاسیِ حامی امروز کشور، پس از جنگ پاداشی دریافت نکنند و یا شاهد رفتارهای نامناسبی باشیم؛ مانند آنچه پس از سال ۱۴۰۱ و پس از جنگ 12 روزه مشاهده کردیم و متأسفانه آن گشودگی و انعطافپذیری سیاسی در کشور ایجاد نشد.
البته مقصود بنده آن نیست که با هر درخواستی از سوی نیروهای سیاسی موافقت کنیم؛ برای نمونه، اگر کسانی بخواهند دگرباشی را در کشور رواج دهند. به این معنا که اعطای پاداش باید در چارچوب منطقی و مشروع صورت گیرد.
اهمیت برخی نیروهای سیاسی
کف خیابان را باید دریابیم و لحظهای آن را خالی نگذاریم، اما باید به آرایش و نمایندگی نیروهای سیاسی و تغییرات لازم در آینده پس از جنگ بیندیشیم و دست رهبر را برای این تغییرات باز بگذاریم. درست است که برای رهبری جدید شعار میدهیم و سرود میخوانیم و ... که بسیار لازم است، ولی باید در عرصه فکری و تولید و تقویت عقلانیت نیز تلاش کنیم و بگوییم که قرار است پس از جنگ و إنشاءالله با شکست دشمنان، چه پیامی برای مردم و منطقه داشته باشیم و توانمندیهای اجتماعی و سیاسی ما پس از جنگ چه خواهد بود.
باید از تجارب پیشین بهره ببریم و حتی آگاه باشیم که ضمن پایانبندی نظامی جنگ، صحنه سیاست، اجتماع، فرهنگ و اقتصاد آینده چگونه خواهد بود. سیاست در کشور امروز حتی از امور نظامی نیز مهمتر است، مشروط بر آنکه بپذیریم کار در عرصه سیاسی و اجتماعی تنها به ثبات منحصر نیست و تغییر نیز ضرورت دارد.
انتهای پیام