صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۴۶۶۸۹
تاریخ انتشار : ۲۸ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۲
یادداشت

به قلم مجید کافی، دانشیار جامعه‌شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه 

اجازه دهید با صمیمیت و دلسوزی، نگاه تمدنی‌ خود را درباره دو پدیده «جنگ رمضان» و «شب‌های مقاومت» با شما در میان بگذارم. اما پیش از هر چیز، بگذارید جنگ رمضان را دقیق‌تر تعریف کنم، چرا که شناخت درست از این واقعه، درک ما را از مسیر تمدن نوین اسلامی روشن‌تر می‌کند.

جنگ رمضان، از دو جهت منحصربه‌فرد بود: 

اولاً در ماه مبارک رمضان رخ داد و رزمندگان روزه‌دار با ایمانی راسخ، در مقابل تهاجم ناجوانمردانه به ایران عزیز و شهادت رهبر معظم، بسیاری از فرماندهان و مردم به خصوص کودکان مدرسه شجره طیبه میناب جانانه دفاع کردند و توان نظامی ظاهرا تسخیرناپذیر آمریکا و اسرائیل را در همان ساعات اولیه درهم شکستند. ثانیاً این جنگ، افسانه شکست‌ناپذیری ارتش آمریکا و اسرائیل را برای همیشه فرو ریخت و عزت ازدست‌رفته جهان اسلام و ایران را بازگرداند.

اما رویکرد تمدنی من به جنگ رمضان و شب‌های مقاومت، از یک پرسش اساسی سرچشمه می‌گیرد: این دو پدیده چه پیامدی برای تحقق تمدن نوین اسلامی دارند؟ پاسخ را در چند لایه باید جست.

نخست آنکه جنگ رمضان اثبات کرد که ایمان و اراده، وقتی با آمادگی نظامی و وحدت همراه شود، می‌تواند قوی‌ترین دژهای ظلم را فرو ریزد. همین معنا در «شب‌های مقاومت» نیز جاری است؛ لحظاتی که انسان‌های مؤمن در سخت‌ترین شرایط، دست از ایستادگی برنمی‌دارند. این دو پدیده، الگویی رفتاری برای امت اسلامی می‌سازند: «مقاومت به مثابه راهبرد تمدنی». مقاومتی که نه از سر ناچاری، بلکه از سر اختیار و عزت و با تکیه بر هویت اسلامی شکل می‌گیرد.

دوم آنکه این رویدادها، حافظه تاریخی جمعی امت را تغذیه می‌کنند. هنگامی که جوان مسلمان امروز، از رزمندگان کنار لانچرها و جانفشانی آنان برای سرکوب دشمن در ماه رمضان و ایستادگی شبانه‌روزی مجاهدان می‌شنود، در ضمیر او این باور نقش می‌بندد که «تمدن نوین اسلامی شدنی است»، زیرا همین مردم روزه‌دار توانستند معجزه کنند. این همان بازتولید سرمایه اجتماعی و فرهنگی مورد نیاز برای هر تمدنی است.

سوم، جنگ رمضان نشان داد که رمضان نه ماه انفعال و سکون، بلکه ماه فتح و پیروزی است. از جنگ بدر در سال دوم هجری تا فتح مکه، از تحریر قدس توسط صلاح‌الدین ایوبی تا شکست مغولان در عین جالوت همه در رمضان رقم خورد. این سنت تاریخی به ما می‌آموزد که رمضان و مقاومت با هم جمع می‌شوند؛ روزه، اراده را قوی و شب‌زنده‌داری، روحیه جهاد را تقویت می‌کند.

یکی از پیامدهای مهم رویکرد تمدنی این است که به «من قالها» و «ما قالها»ی روزمره توجه نمی‌شود و از آن فراتر می‌رود و به روندهای عمیق تاریخی، ساختارهای پایدار و نظامهای معنایی بلندمدت می‌پردازد. این نگاه از سطحی‌نگری و روزمرگی پرهیز می‌دهد. اگر چه این رویکرد نیز باید توجه داشته باشد که گاهی یک واقعه عینی، موضع مشخص، یک سخن یا بیانیه خاص در یک مقطع حساس، ممکن است مسیر تمدنی را تغییر دهد. بنابراین رویکرد تمدنی باید میان ژرف‌نگری تاریخی و توجه به رویدادهای عینی رابطه معناداری برقرار کند.

اما در اینجا باید با همان دلسوزی و صمیمیتی که گفتم، توقف کنم و تأکید کنم: من از هرگونه تصمیم‌گیری یا پیشنهاد در امور جنگ (ادامه یا آتش بس) خودداری می‌کنم. چرا؟ به خاطر تجربه‌ای که در دفاع مقدس آموختم. آن روزها در برابر قطعنامه ۵۹۸ از امام پیشی گرفتم و زیر بار آتش‌بس نمی‌رفتم. امروز از آن «تجربه» و اشتباه به شدت پشیمانم. تصمیم‌گیری در جنگ و صلح، نیازمند اطلاعات دقیق از اقتصاد، لجستیک، امنیت، وضعیت دشمن و روحیات مردم است، اطلاعات و دانشی که من حتی یک صدم آن را ندارم.

از این رو، با تمام وجود باور دارم هر آنچه رهبری و مسئولان اعلام کنند، مطاع است و بر دیده. اما براساس همان سه مطلب، رویکرد تمدنی، اقرار به جهل عملیاتی خود و پشیمانی از تجربه پیشین، تأکید می‌کنم که حمایت از ایده رهبر شهید برای تحقق تمدن نوین اسلامی، وظیفه من است. در راستای تحقق آن تمدن، مقاومت خواهم کرد و خط مقاومت را تقویت می‌کنم؛ نه با پیش‌دستی جاهلانه، بلکه با تبعیت از ولی‌امر و تلاش در حد توان. همان طور که سربازان روزه‌دار در جنگ رمضان، با ایمان و اطاعت از فرماندهی، حماسه آفریدند. 

ان شاءالله 

انتهای پیام