ایکنا روزی میزبان بانویی قرآنپژوه بود که با دو اثر خود به تحریریه آمد؛ آثاری که حاصل مطالعه، تأمل و زیست فکری او در حوزه مفاهیم قرآنی و مسائل فرهنگی جامعه بود.
میان گفت و شنودهایی که به ساعتی انجامید او را از جمله پژوهشگرانی دیدیم که میان متن قرآن و نیازهای روز پیوندی روشن و کاربردی برقرار کرده است؛ پیوندی که به باور او میتواند بسیاری از پرسشها و خلأهای فکری نسل امروز را پاسخ دهد. دغدغههای او صرفاً در چارچوب نظری باقی نمانده بود، بلکه در قالب نگارش و تولید اثر، صورتبندی و عرضه شده است؛ آثاری که میکوشند برخی مسائل مغفولمانده در فضای اجتماعی و فرهنگی را بازخوانی و بازتعریف کنند.
آزیتا زمانیان، نویسنده کتابهای «قانون حکمرانی جهانی براساس آیات قرآن» و «شخصیتشناسی براساس قرآن» معتقد است؛ جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفتوگویی عمیق و روشمند با مفاهیم قرآنی است؛ گفتوگویی که از سطح شعار عبور کند و به ساحت فهم، کاربرد و اصلاح نگاه برسد. او در این مسیر، قلم را ابزار طرح مسئله و ایجاد پرسش میداند. زمانیان که سالها با نگاه شخصی و پژوهشی به سراغ قرآن و مسائل انسانی رفته، از تجربههای ساده اما بامعنای خود در مترو، خیابان و مهمانی خانوادگی گرفته تا مسیر پرچالش تألیف و انتشار کتابش را روایت میکند.
زمانیان در این مصاحبه بر دو محور اصلی تکیه دارد: نخست، بازتعریف و فهم دوباره واژههای پرکاربردی که بدون دقت به معنا، در گفتار روزمره و شعارهای اجتماعی مصرف میشوند و دوم، بازگشت به فهم مستقیم قرآن، با یادگیری حداقلی زبان عربی و قرار دادن خود در جایگاه مخاطب آیات. از نگاه او، تا زمانی که رابطه انسانی، احترام و گفتوگو بر پایه مشترکات فطری و انسانی شکل نگیرد، نه امر به معروف به ثمر مینشیند و نه گفتمان دینی میتواند با نسل جدید ارتباطی پایدار برقرار کند.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
ایکنا - در آغاز گفتوگو بفرمایید مسیر پژوهشهای قرآنی شما چگونه آغاز شد و چه تحولاتی را طی کرد؟
شروع کار من به حدود دو تا سه دهه قبل برمیگردد؛ زمانی که هنوز ابزارهای دیجیتال فراگیر نشده بود و همه چیز را با یادداشتبرداریهای دستی پیش میبردم. بعد از رواج کامپیوتر، تمام آن یادداشتها را به اکسل منتقل و آیات قرآن را براساس موضوعات مختلف دستهبندی کردم. در ابتدا هدفم صرفاً «فهم شخصی و عمیقتر قرآن» بود، اما مشاهده مسائل جامعه، ناکارآمدی بخشی از قوانین و فاصلهای که میان نیازهای واقعی مردم و چارچوبهای قانونی وجود داشت، باعث شد این مسیر رنگ و بوی تازهای بگیرد و در تمام این احساس میکردم ما از ظرفیتهای قرآن آنگونه که باید، در مدیریت جامعه استفاده نکردهایم.
ایکنا - به نظر میرسد آغاز مسیر شما یک نیاز واقعی و زیسته بوده: قرآن پاسخ دارد، اما پاسخها دیده نمیشود. آیا همین فاصله شما را به سمت طبقهبندی موضوعی آیات سوق داد؟
دقیقاً همینطور است. هنگامی که به صورت جدی وارد اجتماع شدم، با نمونههای فراوانی مواجه شدم که نشان میداد قوانین ما یا قابلیت اجرایی کافی ندارند یا با شرایط روز هماهنگ نیستند. مثلاً برخی جریمههای قانون تعزیرات هنوز متعلق به قبل از انقلاب است و با اقتصاد امروز سازگار نیست و یا مسیری که برای تعیین درصد افزایش حقوق طی میشود، میتوانست کاملاً مبتنی بر اصول روشن قرآنی باشد. قوانین اساسی خوب نوشته شدهاند، اما ضمانت اجرا ندارند یا در عمل اجرا نمیشوند. همین مشاهدهها باعث شد به این سؤال برسم که وقتی قرآن برای بسیاری از مسائل حکم و تدبیر دارد، چرا در ساختار حقوقی ما جایی پیدا نکرده؟
ایکنا - آیا نمونهای از این احکام مغفول در قرآن وجود دارد که به نظر شما میتوانست تأثیر اجتماعی جدی داشته باشد؟
یک مثال روشن، حکم «اطعام ده نفر» برای دروغگویی است. با حجم دروغهایی که در روابط فردی، اداری و اجتماعی امروز دیده میشود، اگر این حکم اجرا میشد، هم بازدارندگی قوی داشت و هم اثر تربیتی. اما سؤال مهم اینجاست چرا چنین حکم صریحی در قوانین امروز ما غایب است؟ چرا در قانون اساسی یا تعزیرات، مجازاتی مشخص برای دروغگویی تعریف نشده؟ در حالی که قرآن برای آن حکم دارد. اینجاست که آدم متوجه میشود میان مبانی قرآنی و ساختار حقوقی ما، یک شکاف جدی وجود دارد.
ایکنا - شما به اختلافات عملی و رفتاری در محیطهای دینی هم اشاره داشتید. این تجربهها چگونه نگاه شما را شکل داد؟
سالها حضور در فضاهای مذهبی من را با واقعیتی مواجه کرد: حجم زیادی از اختلافها حول «جزئیات» شکل گرفته، نه «اصل دین». نمونههایی که دیدهام بحثهای گاه تند درباره نحوه قرار گرفتن آرنج در سجده یا شیوه شستن دست در وضو، نزاع بر سر اینکه کدام رساله صحیحتر است، کلاسهایی که به جای آرامش، باعث وسواس و تردید میشوند و آدم را از اصل ارتباط با خدا دور میکنند. این وضعیت باعث شد بپرسم آیا دین آمده بود ما را به این جزئیات سرگرم کند؟ یا هدف، ساختن انسانِ خداجوی بود؟
ایکنا - با این نگاه، چطور میتوان تفاوت میان «دین» و «مناسک» را تبیین کرد؟
دین دو لایه اصلی دارد؛ اصول دین که شامل توحید، نبوت، معاد است و فروع دین که عبادات و مناسک را شامل میشود. اصول، ثابت و مشترکند. اما در حوزه مناسک، تفاوتها طبیعی است. در همه ادیان ابراهیمی نماز، روزه، دعا و ذکر وجود دارد، اما شکل و سبک آن در یهودیت، مسیحیت و اسلام متفاوت است. از دل همین تفاوتها به یک طرح رسیدم که ما نیازمند یک «رساله اعتقادی مشترک» برای تمام اهل توحید هستیم. همچنین یک «رساله عملی مشترک» که اصلِ اعمال واجب را بیان کند و اجرای جزئیات و سبک را به انتخاب فرد و سنت دینی او واگذار کند. این نگاه میتواند بخشی از تفرقهها را از میان بردارد.
در آموزههای دینی آمده که در عصر ظهور امام زمان(عج)، همه مردم خدا را در چارچوب دین خودشان عبادت میکنند. نه اینکه همه ظاهراً مثل هم شوند، بلکه همگی مسلمان خواهند بود، یعنی «تسلیم اراده الهی». واژه «مسلمان» را حضرت ابراهیم برای امت خود برگزید. بنابراین یهودیت، مسیحیت و اسلام در ریشه یک خانوادهاند.
در دوران ظهور، آنچه اصلاح میشود تحریفهاست؛ یعنی افزودهها و کاستیهایی که چهره ادیان را تغییر داده است. قوانین الهی جهانی است و باید بتواند همه فرهنگها، اقوام و سنتهای ابراهیمی را دربرگیرد.
ایکنا - یکی از بخشهای مهم گفتوگوی شما نقد تعصب دینی است. چگونه میتوان از این برتریجوییها عبور کرد؟
برخی تعصبات، مثل «شیعه برتر است» یا «ما چون در عصر آخرالزمان هستیم ارزش بیشتری داریم»، با معیارهای قرآن سازگار نیست. قرآن معیار برتری را فقط یک چیز میداند: تقوا. نه مذهب، نه قومیت و نه زمان. اگر بخواهیم پیام جهانی دین را حمل کنیم، باید اول از این قیلوقالهای برتریجویانه عبور کنیم و به اصل پیام خدا بازگردیم.
ایکنا - شما در صحبتهایتان به مسئله قوانین و زیرساختهای فکری اشاره کردید. منظورتان دقیقاً چیست؟
واقعیت این است که بسیاری از قوانین ما ریشه در نظامهای حقوقی دیگر دارند؛ مثلاً بخشی از آنها از قوانین فرانسه یا قوانین دوران قبل از انقلاب گرفته شده است. بعد هم چند آیه یا حدیث به آن اضافه شده و اندکی تغییر داده شده و گفتهایم این قانون اسلامی است. اما به نظر من این روش، اسلامیسازی واقعی نیست. اگر قرار است قوانین ما اسلامی باشند، باید از پایه تغییر کنند؛ یعنی زیرساخت فکری و فلسفهای که پشت قانون قرار دارد باید تغییر شود.
ایکنا - برای رسیدن به این نگاه از چه نقطهای آغاز کردید؟
من تحصیلات دانشگاهی در فلسفه، حقوق یا فقه ندارم، اما سؤالاتم را از یک نقطه بنیادی شروع کردم: فلسفه حکومت الهی چیست؟ اصلاً چرا به این جهان آمدهایم؟ هدف از زندگی چیست و قرار است به کجا برسیم؟ فلسفه به همین «چراییها» پاسخ میدهد. وقتی انسان این چراییها را بفهمد، نگاهش به دنیا عوض میشود. آن زمان میفهمد که ما در این دنیا مهمان هستیم و این همه تجمل و زینت و ساختوساز افراطی، هدف اصلی زندگی نیست.
نمیگویم پیشرفت نکنیم، اما امروز بهنوعی گرفتار تجملات شدهایم. اگر نگاه ما تغییر کند، حتی نوع شهرسازی، نوع مشاغل و سبک زندگی هم تغییر میکند. حرص برای پول درآوردن هم دیگر محور زندگی نخواهد بود. ما مجبوریم در دنیا زندگی کنیم، اما نباید فریب آن را بخوریم. قرآن هم همین را میگوید: دنیا متاعی کوتاه و بهرهای اندک است. اما در تربیت امروز، حتی وقتی به فرزندانمان آموزش میدهیم، بیشتر تلاش میکنیم جهانشان را غنی کنیم نه جانشان را. در حالی که مشکل امروز این است که جهان ما فربه شده ولی جان ما از معارف الهی تهی شده است.
طبیعی است که در قرآن کلمه «اینترنت» نیامده است. اما اصول و قواعد آمدهاند. مثلاً آیاتی وجود دارد که میگوید تجسس نکنید، گمان بد نبرید، هر سخنی را نگویید و آبروی مردم را حفظ کنید. این اصول را باید با پدیدههای جدید تطبیق داد. مثلاً در فضای اینترنت، چرا باید در زندگی خصوصی مردم سرک بکشیم؟ یا چرا زندگی خصوصی خودمان را در معرض دید همگان قرار دهیم؟ این نکات همان اصولی است که باید بهروز و با شرایط جدید تطبیق داده شود.
ایکنا - در کتاب شما بخشی با عنوان «شخصیتشناسی» وجود دارد. چرا چنین عنوانی را انتخاب کردید؟
چون در قرآن به مسئله «تولّی و تبرّی» اشاره شده است؛ یعنی دوستی با دوستان خدا و دوری از دشمنان خدا. برای این کار باید بدانیم دوستان و دشمنان خدا چه ویژگیهایی دارند. در این کتاب تلاش کردم ویژگیهای دشمنان را بیشتر بررسی کنم تا بتوانیم آنها را بشناسیم. این در واقع نوعی شخصیتشناسی قرآنی است.
ایکنا - ادامه این ایده قرار است چگونه پیش برود؟
قبل از نوشتن کتاب، ایدهام را با برخی اندیشکدهها و مراکز دانشگاهی مطرح کردم و خواستم که به شکل جمعی روی آن کار کنیم، اما متأسفانه همکاری چندانی صورت نگرفت. در حالی که این کار نیاز به تخصصهای مختلف دارد؛ فقیه، حقوقدان، روانشناس و متخصصان حوزههای گوناگون باید در آن مشارکت کنند تا هر بخش بهروز و دقیق شود.
اگر ما میگوییم زیر سلطه غیرمؤمنان نمیرویم و میخواهیم مستقل باشیم، باید بتوانیم خودمان چارچوبهای جهانی را تدوین کنیم. یکی از این حوزهها «حقوق بشر» است. به نظر من حقوق بشر باید براساس آیات قرآن تدوین شود، اما به شکلی که جهانی و قابل پذیرش برای همه انسانها باشد. در قرآن چندین بار خطاب «یا بنیآدم» آمده است. وقتی خداوند همه انسانها را با این عنوان خطاب میکند، یعنی سخن او برای همه انسانهاست، نه فقط برای یک گروه خاص. بنابراین میتوان اصولی را از این آیات استخراج کرد که برای همه انسانها قابل قبول باشد.
یکی از مهمترین آیات در این زمینه میفرماید: «ای بنیآدم، شیطان را پرستش نکنید که او دشمن آشکار شماست و مرا بپرستید که این راه راست است.» به نظر من همین دو آیه میتواند محور یک گفتمان جهانی باشد. تقریباً در همه فرهنگها و ادیان، مفهومی از شر یا فریب وجود دارد؛ ما آن را شیطان مینامیم، دیگران ممکن است نام دیگری برایش داشته باشند.
ایکنا - چه پیشنهادی برای گسترش این ایده دارید؟
پیشنهادم این است که همه رشتههای دانشگاهی وارد میدان شوند. مثلاً نقاشان این مفهوم را در قالب هنر بیان کنند، شاعران درباره آن شعر بگویند، آهنگسازان موسیقی بسازند، مترجمان آن را به زبانهای مختلف ترجمه کنند. هدف این است که به همه انسانها یادآوری کنیم که ما یک دشمن مشترک داریم و نباید با اختلافات بیپایان، مقابل یکدیگر قرار بگیریم.
ایکنا - در این مسیر، آیا فرد یا معلم قرآنی داشتهاید؟
معلم اصلی من روزگار و تجربههای زندگی بوده است. البته از سخنرانیها و تفسیرهای آقای قرائتی بسیار استفاده کردهام. روش ایشان در تفسیر موضوعی قرآن برایم الهامبخش بود؛ وقتی درباره یک موضوع صحبت میکنند، آیات مختلف قرآن را در کنار هم قرار میدهند.
به همین دلیل تصمیم گرفتم برای یافتن پاسخ سؤالاتم به قرآن مراجعه کنم. ابتدا ترجمههای مختلف را خواندم، اما احساس کردم کافی نیست. به همین دلیل شروع به یادگیری زبان عربی کردم تا بتوانم متن قرآن را مستقیم بفهمم، چون گاهی در ترجمهها بعضی واژهها دقیق منتقل نشدهاند.
ایکنا - با وجود تعداد زیاد جلسات قرآن و محافل دینی، چرا هنوز احساس میکنید قرآن در جامعه «مهجور» است؟
درست است، ما جلسات قرآن فراوان داریم، ختمها و محافل انس با قرآن بسیاری در کشور برگزار میشود، اما قرآن هنوز در زندگی ما جاری نشده است. ما بیشتر قرآن را برای ثواب میخوانیم، نه برای فهم و عمل. به عنوان کسی که برای فهم قرآن زبان عربی را دنبال مرد، به کسانی که اهل قرآنخوانی هستنند، توصیه میکنم: اگر میخواهید قرآن را واقعاً بفهمید، حداقل تا حدی عربی یاد بگیرید. درصد قابل توجهی از کلماتی که در فارسی استفاده میکنیم ریشه عربی دارد، پس فهم عربی آنقدرها هم سخت نیست. وقتی خود معنای واژهها را بفهمی، قرآن برایت زنده میشود و میتوانی آن را در زندگیات اجرا کنی.
ایکنا - بهعنوان کسی که با قرآن انس دارید، چه پیشنهادی برای نسل جوان و یا بهتر بگویم عموم مردم دارید تا بتوانند با قرآن مأنوس شوند؟
پیشنهاد من این است که هرکس زمانی که قرآن میخواند، خودش را مخاطب آیات بداند. مثلاً وقتی قرآن میگوید: «یا أیها الناس»، بگوید: من هم جزو «ناس» هستم، پس مخاطب این آیهام. وقتی میگوید: «یا أیها الذین آمنوا»، من که مدعی ایمان هستم، باید خودم را مخاطب بدانم. حتی آیههایی که ظاهرش خطاب به پیامبر است؛ مثلاً «إنا أرسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً»، امروز برای ما هم پیام دارد؛ یعنی تو هم در حد خودت موظفی اهلت را هشدار بدهی، مراقب خانواده و اطرافیانت باشی.
ایکنا - این «اهل» از نگاه شما چه کسانی هستند؟
اهل فقط خانواده خونی نیست. اهل یعنی کسانی که در شعاع زندگی تو هستند؛ خانواده، همسایهها، همکاران، دوستان، هممسیرها. اما یک سؤال مهم هست: آیا کسی که قرآن را قبول ندارد هم «اهل» من است؟ هفته پیش کتابم را به کسی دادم، گفت: «کتاب خیلی خوبی است، اما من قرآن را قبول ندارم؛ چرا این را به من میدهی؟» اگر من بخواهم به یک دختر یا پسر غریبه در خیابان امر و نهی کنم، اول باید یک رابطهای بسازم، یک حس نزدیکی و دوستی ایجاد کنم تا حرفم را بپذیرد؛ در غیر اینصورت طبیعی است بگوید: «به تو چه مربوط؟»
یکی از مشکلات امر به معروف در سالهای اخیر همین بوده؛ ما بدون اینکه «اهلیت» و رابطهای ایجاد کنیم، کسی را نصیحت یا نهی میکنیم و او هم مقاومت میکند. از سال 85 در جلسات امر به معروف و نهی از منکر این آیهها را مرتب خواندهام، اما کمتر کسی جدی گرفت.
ایکنا - شما از «گفتوگو در سطح مخاطب» و «کلمه واحد» هم صحبت کردید. کمی توضیح میدهید.
اگر میخواهیم با مردم جهان ارتباط بگیریم، باید با هرکس در سطح خودش حرف بزنیم، نه اینکه او را به زور به سطح خودمان بکشیم. مثلاً کسی که فقط به ماده اعتقاد دارد، من با او در همین حد مشترک حرف میزنم: میگوییم بدن ما از خاک است و به خاک برمیگردد؛ آب و هوا و خاک برای همه ما حیاتی است، پس نباید آنها را آلوده کنیم و زمین را خراب کنیم. این مشترک است، حتی اگر او خدا را نپذیرد.
در قرآن هم گفته شده است که حول «کلمه واحد» جمع شوید. کلمه واحد ما با همه مردم، میتواند همین مشترکات انسانی و فطری باشد؛ از آنجا شروع کنیم، کمکم میشود به مراتب بالاتر ایمان و توحید هم رسید. پیامبران طبیبِ سیّار بودند؛ به سراغ مردم میرفتند تا حالشان را خوب کنند، نه اینکه مردم را به زور دور خودشان جمع کنند.
ایکنا - به سبک کتابنویسی شما برگردیم. چرا انتخاب کردید که کتاب با «دلنوشتهها» و حرفهای صریح و شخصی شروع شود؟
هر فصل کتاب از دل فصل قبلی بیرون آمده است؛ گویی در یک اتاق فکری، دری باز میشد و من وارد اتاق بعدی میشدم. مثلاً در فصل مربوط به حقوق بشر، به موضوع «دهکده جهانی» و یکسانسازی اجباری اشاره کردهام؛ اینکه قدرتهای بزرگ با سازمانهای بینالمللی یک شکل یکنواخت از زندگی و قانون را به همه تحمیل میکنند. اینها را نه از روی یک طرح خشک آکادمیک، بلکه از دل دغدغهها و دلنوشتههایم نوشتم. میخواستم مخاطب وقتی فصل را میخواند، اول با من همراه شود، بعد وارد بحث اصلی و مستندات قرآنی گردد.
ایکنا - در پیش گفتوگو اشاره کردید که برخی به شما گفتهاند نباید سراغ فهم مستقیم قرآن بروید و فقط به احادیث تکیه کنید. پاسخ شما چیست؟
بله، حتی فردی بود که میگفت: «من فقط حدیث میخوانم، قرآن نمیخوانم، چون ممکن است گمراه شوم!» دو هفته در فضای مجازی با او صحبت کردم، کلی حدیث برایش آوردم که در آنها تأکید شده مؤمن باید به قرآن مسلط باشد. در پایان نوشت: «بر منکرش لعنت.» یعنی قبول کرد که باید قرآن را فهمید. اما وقتی پیشنهاد کردم کتاب را تهیه کند، دیگر پاسخی نداد.
معتقدم قرآن و حدیث باید کنار هم باشند؛ اما تخصص احادیث را ندارم. اینطور نیست که بخواهم خودم روی احادیث کار موضوعی انجام بدهم. دوست دارم متخصصان علم حدیث وارد شوند و براساس موضوعات کتاب، احادیث مناسب را در کنار آیات قرار بدهند تا کار کاملتر و قویتر شود.
همه ادیان الهی به نوعی معاد، نامه اعمال، بهشت و جهنم را قبول دارند. سؤال من این بود: در روز قیامت چه چیزی دقیقاً محاکمه میشود؟ جسم ما که خاک میشود؛ پس چه چیزی در پیشگاه خدا حاضر میشود؟ وجدان ماست؟ عقل ماست؟ شخصیت ماست؟ قرآن میگوید خدا از روح خود در ما دمیده است. ما حامل روح خدا هستیم و «انا لله و انا الیه راجعون» یعنی از اوییم و به سوی او بازمیگردیم. این تعابیر را باید لمس کنیم، نه فقط به صورت شعار شنونده آن باشیم.
ایکنا - در این مسیر، با مشکلات و موانع هم مواجه بودهاید؟
بسیار زیاد. دوست داشتم این کار جمعی پیش برود، اما واقعیت این است که نه برای نوشتن کتاب و نه برای انتشارش، همکاری چندانی ندیدم. ناشران متعددی گفتند این کتاب فروش ندارد و حاضر نشدند چاپ کنند. در نهایت مجبور شدم خود به تنهایی آن را منتشر کنم. از نظر فنی این کتاب حتماً نقص دارد؛ از فونت و صفحهآرایی گرفته تا ویرایش؛ اما واقعاً به جایی رسیده بودم که اگر این حرفها بیرون نمیآمد، بسیار رنجور میشدم. ترجیح دادم ناقص منتشر شود تا فقط در سینه بماند.
ایکنا _ برای معرفی و توزیع کتاب چه کارهایی صورت گرفت؟
کار تبلیغی گستردهای نکردم. سعی کردم کتاب را به مراکزی بدهم که نسبت به مسایل قرآنی دغدغهمند بودند، معرفی کردم. مهمتر از فروش، رساندن دغدغهام به دل آدمها بود. برای همین گاهی از کنار یک مرکز فرهنگی رد میشدم، تابلو را میدیدم و میگفتم بروم ببینم اینجا چه خبر است و آیا این کتاب میتواند در مسیر کارشان قرار بگیرد یا نه.
ایکنا - نکته پایانی.
به عنوان یک پژوهشگر مستقل که تحصیلات قرآنی و حوزوی نداشتهام، در این راه خیلی بیراهه رفتهام، اشتباه کردهام، اما از روی اختیار و آگاهی تا جایی که توانستم، به رشد تن دادم. ممنونم که به حرفهایم گوش دادید و برای موضوع توجه به فهم قرآن وقت گذاشتید؛ این توجه، برای من خیلی ارزشمند است. امیدوارم این گفتوگو شروعی باشد برای اینکه افراد بیشتری برای فهمیدن و زندگی با قرآن به سراغ این کتاب آسمانی بروند.
انتهای پیام