یکی از نیازهای کنونی جامعه لزوم بازاندیشی و پیرایش در فرهنگ سیاسی انقلابی ماست، زیرا از مبانی فقهی امامیه دور و به مسالکی چون زیدیه نزدیک شده است. ظهور گفتمانی به نام ایتاییها(مبنی بر حرام بودن مذاکره و ...) نماینده همین اتفاقی است که در حال رخ دادن است، لذا ما باید دائما به اندیشههای فقهی خودمان برگردیم به خصوص اینکه این اندیشه منتسب به شخصیتی چون رهبر شهید بهعنوان استکبارستیزترین فرد این چند دهه تاریخ جهان اسلام است.
بهعنوان مقدمه عرض کنم صلح پیشنهادی دشمن به معنای صلح در هر شرایطی نیست بلکه مرز علمی کاملا مشخص دارد و ناظر به صلح و آتشبس موقت در حین جنگ با دشمن حربی است که با عنوان هدنه و مهادنه در باب جهاد در بین فقها مطرح بوده و هست، لذا بحث ما به صلح در زمان غیر جنگ نیست. این بحث امروز به شدت معرکه آراء است و البته احکام و مطالبی که ما بیان میکنیم به معنای آن نیست که این سخنان ناظر به اینکه در حال حاضر باید آتشبس پذیرفته شود یا نشود نیست، بلکه سخن این است که هر نوع صلح و آتشبسی خیانت و سازش با ظالم و مستکبر تلقی نشود. اکنون شرایط پیچیده است که فقط رهبری میتواند در لحظه نسبت به صلح و آتشبس در جنگ تصمیم بگیرد. در مفهوم هدنه ناپایداری و گذرا بودن وجود دارد، لذا مهادنه با جزیه گرفتن فرق دارد. در جزیه، مسلط بر شهروندی هستیم که مسلمان نشده است اما مهادنه یعنی ما سلطه کامل بر دشمن نداریم.
در برخی تعابیر قرآنی، معاهده پیامبر(ص) با مشرکان مطرح شده است و بحث آتشبس را در ذیل همین نوع معاهدات از جمله آیه: وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ بررسی کردهام. اگر دشمنان تمایل به صلح نشان دادند تو هم به صلح تمایل نشان بده و به خدا توکل کن(یعنی نسبت به پیامدهای احتمالی به خدا توکل کن). پذیرفتن صلح در صورتی است که دشمن گرایش به صلح داشته باشد.
حضرت امیر(ع) نیز فرمودند اگر دشمن تو را به صلح فراخواند از او روی متاب و رد نکن و در انتهای بحث فرمودند که «الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه». اکنون در فضای مجازی بیشتر این بخش پایانی را منتشر میکنند و اینکه مذاکره در این شرایط خیانت و حرام است، در حالی که ابتدای جمله چیز دیگری است و امروز دشمن خودش را به آب و آتش زده است تا صلح کند اما به آن توجهی نداریم.
بحث این است که آیا اساسا میتوان با دشمن حربی وارد صلح شد؟ که نظر اسلام و فقها مثبت است. از جمله فقها فرمودهاند وقتی قاعده کلی انداختن نفس در هلاکت وجود دارد میتوان وارد صلح شد. رهبر شهید فرمودند؛ جواز مهادنه باید همراه با مصلحتسنجی باشد و آتشبس مبتنی بر آن انجام شود. اینکه آیا جواز آتشبس منوط به مصلحت است دلایلی چون آیات و روایات متعدد دارد، از جمله برخی آیات به شدت استمرار بر مقاتله و مقابله با دشمنان دارد و تأکید میکند اگر پشت به دشمن شود عقوبت بسیاری دارد، لذا بدون مصلحت نمیتوانیم وارد صلح با دشمن شویم.
آیات دال بر منع مسالمت و صلح با دشمنان
یکی از این آیات، آیه شریفه: وَ لا تَهِنُوا وَ لا تدعوا الی السلم ... است؛ هرگز سست نشوید! و شما دعوت به صلح نکنید. برخی گفتهاند البته اگر امید مسلمان شدن کافران یا امید به دست آوردن مالی برای مسلمین وجود دارد صلح جایز است. رهبر شهید در این باره فرمودهاند این موارد، ثابت نیست و متناسب با شرایط قابل تحلیل است مثلا اگر مصلحتی چون متوقف کردن دشمن ثالث در تجاوز به ما باشد میتوان آتشبس کرد. از منظر ایشان، این مصلحتسنجی بر عهده ولی فقیه در هر شرایطی است.
در مواردی ممکن است مهادنه واجب شود اما برخی فقها قائل به این مسئله نبودند و میگفتند مهادنه چه مسلمین قوی باشند یا نباشند، جواز ندارد. علامه حلی این نظر را دارد. اما از منظر رهبر شهید میتوان جوازی برای آتشبس قائل شد، بنابراین ببینید فقه ما بسیار عمیق وارد شده است اما در مواردی بصیرت سیاسی را به مباحث زرد تقلیل دادهایم.
رهبر شهید بیان کردند که آیا جایز است مسلمین خودشان صلح را پیشنهاد بدهند که در پاسخ فرمودند ادله اجمال دارد و فقها هم ورود چندانی نداشتهاند و البته اطلاقاتی نیز وجود ندارد اما برخی آیات و روایات را که میبینیم گویی حضرات فرمودهاند: اگر دشمن تمایل به صلح نشان داد شما هم میتوانید آن را بپذیرید. از منظر ایشان گاهی حتی اگر رهبری تمایل دشمن را احراز کرد میتوانند صلح را بپذیرند و البته قطعا صلحی که موجب خواری و ذلت شود جایز نیست، لذا تمایل دشمن از نظر رهبری شهید، شرط طبیعی و نه شرعی صلح است.
در نظر رهبر شهید، امام جامعه باید شرایط را کنار هم بگذارد و اگر مصلحت طوری بود که فقط تمایل دشمن به صلح احراز و فرصت برقراری صلح فراهم شد دلیلی برای تداوم جنگ و بر دوش کشیدن بار سنگین آن وجود ندارد و درباره پیامدهای صلح نیز آیه تأکید دارد؛ به خدا توکل کنید.
آفت سستی
آیه مورد بحث تأکید دارد که شما سستی به خرج ندهید و دعوت به صلح نکنید؛ رهبر شهید در این آیه دقت زیبایی کرده و فرمودهاند که در اینجا دو نکته نهی شده است یکی سستی نکردن و دیگری دعوت نکردن از دشمن به صلح که دومی نیز ریشه در اولی دارد؛ یعنی سستی مقدمه برای پیشنهاد صلح دادن است.
حاصل همه این ادله این است که صلح جایز است خواه به خواست دشمنان و خواه به درخواست مسلمین باشد. ایشان فرمودند اگر درخواست و پیش قدمی مسلمین موجب خواری و تحقیر و ذلت آنان شود این صلح جایز نیست و مصلحت چنین صلحی هم موجب جواز آن نیست. یعنی ایشان با اینکه پذیرفتهاند ما خودمان در مواردی میتوانیم پیشنهاد صلح بدهیم اما اگر خواری و ذلت بود نباید صلح کرد مگر آن که اجبار باشد. ایشان فرمودهاند چه بسا خواریهایی که مصالح زیادی برای مسلمین داشته باشد که نمونه بارز آن صلح حدیبیه است که خدا این صلح را فتح آشکار دانست و چه برکاتی هم به همراه آورد.
مراقب دوری از مبانی رهبری شهید باشیم
مسئله صلح و آتشبس در میانه جنگ هزاران فرسخ با برجام تفاوت دارد. مسئله صلح و آتشبس به وجود کشور گره خورده است و قطعا کسی نمیتواند صلح را بر رهبری تحمیل کند. امروز حتی برخی حج را نیز تحمیلی میدانند و این نوع افکار برای ما زنگ خطر است که از مبادی و نظام فکری رهبر شهید انقلاب دور شدهایم.
امروز در قشر انقلابی، غلبه افکار عمومی این است که ما نباید صلح کنیم و باید تا آخر بجنگیم. اما در این شرایط تکلیف امام جامعه چیست؟ از نظر رهبر شهید نظر و فهم عمومی صلاحیت صلح یا عدم صلح را ندارد و اقدام به این کار باید از سوی امام رخ دهد یا کسی که از سوی امام برای این کار تعیین شده است که در حال حاضر این مسئولیت بر عهده آقای عراقچی و قالیباف و ... است.
پرهیز از افراط و تفریط درباره مذاکره و جنگ
در ادامه حجتالاسلام خلیلزاده به ایراد سخن و نقد سخنان وی پرداخت که به شرح زیر است:
فرمایش آقای طالبی این است که گرایش مردم و بخشی از جریان انقلابی بر ادامه جنگ و ابراز بدبینی مفرط به هر نوع مذاکره و صلح خلاف مباحث فقهی و دینی است و ما نباید عرصه را آنقدر ترک کنیم که یک امر جایز و مشروع از نظر اسلام تبدیل به خیانت و حرمت شود و دست ولی فقیه در تصمیمگیری بسته شود که به نظر بنده این فرمایش خوب است.
البته بدبینی جریان انقلابی کشور مسبوق به سابقه است که ابتدا به قطعنامه 598 برمیگردد و اوج آن به برجام میرسد. بخشی از این بدبینی خوب است و اصل گرایش توده مردم انقلابی به ایستادگی و جانفدایی برای کشور مطلوب است و همین آمادگی سبب شده حتی بخش زیادی از مسئولان نیز مذاکره را در این مقطع به صلاح کشور ندانند.
همه باید ضمن اعلام حمایت کامل از کشور و اسلام تبعیت کامل خود را از ولی فقیه اعلام کنند. از منظر رهبر شهید سستی که منجر به دعوت به صلح با دشمن شود درست نیست و از طرفی نیز نباید هر نوع صلحی خیانت تلقی شود و حفظ تعادل در این مسئله مهم است.
نکته دیگر اینکه رهبر شهید حکم اولی را این نمیدانند که اگر دشمن تمایل به صلح داشت، صلح کنند بلکه فرمودهاند، این شرط، شرط طبیعی است نه شرعی. شرعا دال مرکزی جواز صلح، مصلحت جامعه است و تشخیص آن هم با ولی جامعه است. در این خوانش مصلحت عنوانی است که در خود حکم اولی وجود دارد. ولی فقیه ممکن است بنا به مصلحت حکم اولی را هم تعطیل کند و جواز به صلح و در شرایطی وجوب صلح بدهد . نباید در این عرصه کلیگویی کنیم و با تحلیل موضوعشناسانه و زمان و مکان، زمینه را فراهم کنیم تا ولی فقیه، مفردات مصلحت را به خوبی تشخیص دهد، لذا ادله صلح و جهاد را باید با دقت بررسی و با تعیین مفردات دست فقیه را باز گذاریم تا فقیه بتواند مبادی مصلحت را ببیند.
از فرمایش رهبر شهید برمیآید مصلحت ممکن است در عنوان اولیه حکم اخذ شود؛ مثلا در فقه داریم تصرفات ولی و وکیل منوط به مصلحت موکل و یا مولی علیه است. گاهی مصلحت، مبدأ حکم حکومتی است. رهبر شهید مصلحت را که دال مرکزی برای صلح قرار دادهاند در حکم اولی میدانستند نه حکم حکومتی و مصلحتی.
در این زمینه این پرسش وجود دارد که آیا این مصلحت میتواند متأثر از افکار عمومی باشد؟ پاسخ از منظر رهبری شهید این است که افکار عمومی در حکم حکومتی تأثیر دارد اما نظر عمومی در این جا و در حکم اولی موضوعیت ندارد.
انتهای پیام