در فضای کنونی خاورمیانه، هرگونه تقابل نظامی میان ایران و آمریکا و اسرائیل، صرفاً یک درگیری محلی نیست، بلکه شبکهای از منافع متضاد و همگرای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را فعال میکند. پنج بازیگر اصلی (پاکستان، آمریکا، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اسرائیل و ایران) هر یک با محاسبات راهبردی خاص خود وارد این معادله شدهاند. درک دقیق انگیزهها، محدودیتها و اهداف هرکدام، پیشنیاز ترسیم سناریوهای محتمل آینده است.
۱. پاکستان: موضع پاکستان در قبال مناقشه ایران و آمریکا/اسرائیل، مبتنی بر سه لایه منفعتطلبانه است. اما برای درک دقیق آن، باید رقابت دیرپای ارتش و سیاسیون در پاکستان را نیز لحاظ کرد.
الف) بازسازی حیثیت بینالمللی: به رغم نقش پاکستان در فرآیندهای صلح افغانستان (مانند توافق دوحه) اما شهرت این کشور حمایت از برخی گروههای افراطی در دوران جنگ سرد و پس از ۱۱ سپتامبر، حیثیت آن را خدشهدار کرده. لذا اسلامآباد از میانجیگری در این بحران به دنبال «مجوز اخلاقی» برای بازگشت به نظم بینالمللی و فاصله گرفتن از اتهامات پیشین است.
ب) تعارض وفاداریهای نظامی و همسایگی: پاکستان در چارچوب پیمانهای نظامی با عربستان موظف به حمایت از ریاض در برابر تهدیدات فرامرزی است، اما با توسل به «میانجیگری فعال» سعی میکند از گرفتار شدن در دوراهی «همراهی با عربستان» یا «حفظ روابط دوستانه با ایران» بگریزد و همزمان نقش بیطرفی ارزشآفرین ایفا کند.
ج) ائتلاف نظامی - سیاسی داخلی و رقابت ارتش با سیاسیون: در پاکستان، ارتش به عنوان قدرت اصلی، با اصلاحات اخیر سلطه خود را نهادینه کرده است. نخستوزیر ناگزیر از هماهنگی با ارتش است. اکنون هر دو جناح برای تثبیت موقعیت خود در برابر مخالفان و جلب حمایت عربستان و آمریکا، خواهان خاتمه موفق مذاکرات هستند.
۲. آمریکا: خروج از محاصره همراه با دستاوردی فراتر از برجام: در وضعیت کنونی، آمریکا محاصره دریایی را بر تحریمهای قبلی افزوده و خواهان باز شدن کامل تنگه هرمز است. واشنگتن مدعی شده که پنج هزار نقطه از تأسیسات ایران از جمله برخی تأسیسات کلیدی و شماری از فرماندهان ارشد را هدف قرار داده است. هدف آمریکا از این عملیات نه نابودی کامل ایران، بلکه رسیدن به «دستاوردی غیرقابل انکار» برای خروج شرافتمندانه از جنگ است.
۳. کشورهای عربی پایان جنگ با جنبه ایمنی: کشورهای عربی خلیج فارس در این سناریو، خاتمه فوری جنگ را بر ادامه آن ترجیح میدهند، اما با پیششرط کلیدی. این کشورها از «خطر هستهای و موشکی» ایران هراس دارند. لذا از هر تلاشی برای خاتمه جنگ حمایت میکنند، مشروط بر آنکه «بازدارندگی حداقلی ایران» برای آنها قابل مدیریت باقی بماند.
۴. اسرائیل ستراتژی ضربه پیشگیرانه در غیاب توافق: اسرائیل در این تحلیل نقشی بسیار تهاجمیتر و مستقل از آمریکا ایفا میکند. برخلاف آمریکا، اسرائیل آماده «ادامه جنگ» است. اسرائیل معتقد است اگر توافق به نتیجه نرسد، باید ایران را با ضربهای غافلگیرکننده هدف قرار دهد. هدف مشخص اسرائیل «ترور طبقه دوم سیاسیون و نظامیون کنونی ایران» تا خلأ قدرت و بحران جانشینی ایجاد کند.
۵. ایران ابهام تاکتیکی در پشت توان بازدارندگی: موضع ایران محتاطانه، اما فعال و تعیینکننده است. ایران با حفظ دو بازوی اصلی بازدارندگی یعنی توان موشکی و پشتیبانی مردمی، خود را آماده «نبردی دیگر» میکند. اما این آمادگی به معنای جویای جنگ بودن نیست. ابهام ایران نسبت به توافق احتمالی یک «ابهام تاکتیکی» آگاهانه است؛ یعنی نه رد قاطع مذاکره و نه پذیرش آن، تا حداکثر فشار و امتیاز از طرف مقابل گرفته شود. ایران میداند که در شرایط کنونی، خاتمه جنگ با حفظ حداقل دستاوردهای هستهای و رفع تحریمها بهترین گزینه است، اما حاضر نیست این را آشکارا بگوید. این ابهام، نه از سر ضعف، که ابزاری برای حفظ ابتکار عمل و افزایش هزینههای حمله به ایران است.
سناریوهای محتمل
اکنون با در نظر گرفتن این پنج بازیگر، چهار سناریوی محتمل پیش روی ماست.
سناریوی اول، موفقیت پاکستان در میانجیگری و توافق دو مرحلهای: ابتدا آتشبس فوری و خاتمه عملیات نظامی با تضمینهای بینالمللی برای بازگشایی تدریجی تنگه هرمز، سپس مذاکرات فنی درباره برنامه هستهای. این سناریو محتملترین گزینه برای خاتمه جنگ است، مشروط بر آنکه اسرائیل کارشکنی نکند.
سناریوی دوم، شکست مذاکرات و آغاز جنگ کوتاهمدت و شدید. آمریکا و اسرائیل طی چند روز حملات سنگین که در پی نابودی تأسیسات کلیدی و ترور فرماندهان کلیدی هستند. هدف آنها کسب دستاوردی مشخص و پایان دادن سریع جنگ است.
سناریوی سوم، بازگشت به جنگ فرسایشی طولانی. در این الگو، هیچیک از طرفین به پیروزی قاطع نمیرسند. جنگ به درگیریهای مستمر در تنگه هرمز، حملات به تأسیسات نفتی و افزایش تنشهای منطقه ای تبدیل میشود. کشورهای عربی شدیدترین فشار را برای خاتمه جنگ وارد میکنند، اما ایران، تابآوری بالاتری نسبت به رقبا نشان میدهد. این سناریو تا زمانی ادامه مییابد که اقتصاد یکی از طرفین از پا درآید.
سناریوی چهارم، جنگ محدود دریایی بدون ورود اسرائیل. به دلیل مخالفتهای داخلی در اسرائیل یا هشدار آمریکا، اسرائیل مستقیماً وارد جنگ نمیشود. در عوض، آمریکا با ائتلافی از کشورهای عربی، صرفاً یک جنگ محدود دریایی را برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز ترتیب میدهد. هدف، کاهش توان بازدارندگی دریایی ایران و کسب یک پیروزی تاکتیکی برای خروج از بحران است. این سناریو کمهزینهترین گزینه برای آمریکا و کمخطرترین گزینه برای ایران است، اما احتمال آن کمتر از سه سناریوی دیگر است.
جمعبندی:
محتملترین سناریو، سناریوی اول (میانجیگری پاکستان و توافق دو مرحلهای) است، مشروط بر آنکه آمریکا از خواسته غیرواقعی خود یعنی توافق با امتیاز صفر عقبنشینی کند. سناریوهای دوم و سوم به ترتیب در رتبههای بعدی احتمال قرار دارند. اما در هر سناریویی، آنچه معادله را تعیین میکند، قدرت بازدارندگی، ابهام تاکتیکی و اراده راهبردی ایران است. ایران نه تماشاگر، که تعیینکننده اصلی سناریوهاست. خط قرمزها و توانمندیهای ایران، چارچوب هر سناریویی را پیشاپیش ترسیم کرده است.