این معلمان جهادگر خود به خوبی میدانند که در آن مسیر دشوار اما پرمهر نه مدیر و نه سیستم اداری و نه برگه حضور و غیابی، بلکه خود خداوند است که بر اعمالشان مهر تأیید میزند. از این رو، در ایام هفته معلم شایسته است که پیش از هر چیز نگاهی ویژه به همین عزیزانی داشته باشیم که در مناطق محروم و کمتر دیده شده، نور علم و معرفت را بر دلهای تشنه کودکان این مرزوبوم تاباندهاند و با از خودگذشتگی و اخلاص ثابت کردهاند که معلمی را نمیتوان در قالب یک شغل، بلکه باید در متن یک جهاد ماندگار تعریف کرد.
ایکنا در رابطه با چگونگی ورود معلمان به عرصه جهاد و حضور ایشان در اردوهای مختلف جهادی برای تدریس در میان دانشآموزان محروم کشور به گفتوگو با سعدی کسرائی، معلم جهادگر و از ایثارگران هشت سال دفاع مقدس پرداخته که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
تدریس در محیط مدرسه و تعلیم و تربیت رسمی بدون هیچ تردیدی یکی از همان الطاف و رحمتهای ویژه الهی است. در حقیقت، سلسله تعلیم و تعلم از آنجا آغاز میشود که اولین و برترین معلم خود ذات باریتعالی است و پس از او به ترتیب همه انبیای عظام و همچنین، تمامی ائمه هدی(ع) هر یک به نوبه خود معلمان راستین امت اسلام و تمامی جهان بشریت بودهاند. بر این اساس، حرفه شریف معلمی در ذات خود بسیار شیرین، دلنشین و سرشار از برکات معنوی است.
توضیح آنکه هر آنچه از دانش، اخلاق، معرفت و بینش به نسل جوان و نوجوان امروز بیاموزیم، بیگمان محصول و نتیجه نهایی آن را در آینده شخصا درو خواهیم کرد و شاهد ثمرات آن خواهیم بود. به عنوان یک عینیت و مثال ملموس امروز مشاهده میکنیم که محصول کاشتههای چند سال پیش خود را در حال برداشت هستیم؛ زیرا بسیاری از همان کودکانی که روزگاری شاگرد ما بودند و نزد ما درس آموختند، اکنون در جایگاههای حساس و کلیدی نظیر معاون وزیر، مدیرکل دستگاههای مختلف یا مدیر آموزش و پرورش مناطق گوناگون منصوب شدهاند و علاوه بر اینها خود به مقام قضاوت درباره مسائل و رویدادها نیز نشستهاند و صاحبنظر و رأی هستند. در نتیجه، خداوند متعال را شکرگزاریم که نسبت به وضعیت گذشته، اکنون راضی و خشنود به نظر میرسیم.
اما در مقابل، بحث فعالیت جهادی نوع دیگری از تلاش و خدمت است. خداوند امام شهید ما را رحمت و غریق رحمت خود گرداند، ایشان در بیان روشن خود تصریح فرمودند که بهترین و ارزشمندترین کار برای جامعه امروز و زمان حال ما دقیقا همین کار جهادی و خدمت بیچشمداشت به مردم است. ویژگی برجسته و حسن اصلی کار جهادی در این نکته نهفته است که رقم و مقدار دقیق کار مورد نظر مطلقا اهمیت ندارد و هر مقدار که انجام شود، ارزشمند خواهد بود. همچنین، ساعت انجام کار و وقت مشخصی برای آن تعیین نمیشود، مکان اجرای فعالیت نیز فاقد هرگونه اولویت و اعتباری است. افزون بر همه این موارد، مسئله این نیست که بدانید برای چه کسی و نزد چه شخص یا گروهی کار انجام میدهید؛ زیرا هویت طرف مقابل معیار و ملاک ارزشگذاری قرار نمیگیرد، بلکه تمام هستی و حقیقت کار جهادی منحصر و محدود به یک اصل بنیادین است و آن اصل عبارت است از حل کردن مشکل مردم، فارغ از هرگونه قید و شرط اضافی.
بنابراین، تمام سعی، همت و تلاش ما بر این محور استوار شده است که اولاً خود شخصا در مسیر کار جهادی گام برداریم، ثانیا دوستان و همکاران و اطرافیان را نیز به این جهت و مسیر سوق دهیم. در یک جمعبندی دقیق هر دو عرصه تدریس در مدرسه و فعالیت جهادی نه تنها در تقابل یکدیگر نیستند، بلکه مکمل و تکمیلکننده یکدیگر به حساب میآیند، هر کدام به سهم خود از ارزش و اعتبار والایی برخوردار هستند. لازم به تأکید ویژه است که محصول و ثمره اصلی کار جهادی در واقع همان روشهای تدریس و شیوههای تعلیمی است که در زمانهای گذشته و سالیان قبل توسط معلمان و مربیان اعمال میشد و اما در زمان حال و برای آنکه آن دستاوردهای پیشین به مرحله باروری، رشد و شکوفایی کامل برسند و ثمر بنشینند بدون هیچ تردیدی نیاز مبرم و حیاتی به انجام کار جهادی وجود دارد.
باید اذعان کرد که ما تجربه تدریس در مناطق محروم را حتی در دل جبهههای جنگ نیز داشتهایم. چه بسا در همان میادین نبرد نیز کلاسهای درسی را برپا کرده بودیم و آن کلاسها را برای افرادی که به هر علت از مدرسه اصلی و معمول دور افتاده و بیبهره مانده بودند، راهاندازی کردیم. سپس، نوجوانان وجوانان آمدند و حضور یافتند و ما نیز آن فرصتهای پیشآمده را ارزشمند شمرده و غنیمت دانستیم و در ادامه، همان افراد را به کارگیری کردیم و از ظرفیت وجودی ایشان بهره بردیم. خداوند متعال خود گواه و شاهد بر این مدعاست که از میان جمعیت آن کودکان و نوجوانانی که در آن شرایط و آن مناطق تحت تعلیم ما قرار گرفتند، امروز تعداد قابل توجه و زیادی به مقام مسئولیت در این مملکت نائل شدهاند و هریک از آنان در قسمتها و بخشهای متفاوت و گوناگون مشغول انجام مسئولیتهای محوله و خدمت به مردم هستند.
اما در مورد تفاوت حس و حال کلاس درس در مناطق محروم با مدرسه شهری، به ویژه باید به این نکته اشاره کرد که در امر تدریس کردن و کار آموزشی به ویژه هنگام حضور در مناطق محروم یک امتیاز و ویژگی منحصربهفرد وجود داشت. آن امتیاز در منطقه سیستان و بلوچستان و دیگر منطقههای محرومی که ما به قصد بازآموزی و در مسیرهایی که به ما پیشنهاد شده بود، بدانجا رفتیم، به وضوح مشاهده شد. واقعیت آن بود که در آن مناطق اصلا و به هیچ وجه معلم و آموزگاری وجود نداشت و یا در صورتی که معدود معلمانی یافت میشدند، مجبور بودند در کپرها و فضاهای بسیار ابتدایی و بدون هرگونه امکانات رفاهی و آموزشی به امر تدریس اشتغال ورزند؛ با مشکلات طاقتفرسا و گوناگونی که هر انسان آگاهی از آن آگاه است.
اما با این همه شکر و سپاس خداوند را به جای میآوریم که آن اعتقاد راسخ و عمیقی که خداوند متعال در وجود مبارک حضرت امام خمینی(ره) قرار داد و ایشان با آن اعتقاد زیست و در همان چارچوب بنای مستحکم مسئله جهاد سازندگی را پایهریزی و تداوم بخشید، این اقدام و فعالیت ما نیز از دیدگاه شخص ما چیزی جز یک سازندگی و آبادانی نبود. خداوند بزرگ را سپاسگزاریم که در وجود ما آن توان و استعداد لازم برای انجام این کار وجود داشت و نیز از قدرت و نیروی جسمانی و فکری برخوردار بودیم. لذا سعی و تلاش خود را مصروف این امر ساختیم که این دو عنصر یعنی توان جسمی و توان فکری را در تعامل و همراهی با یکدیگ، به صورت مکمل یکدیگر مشاهده و به کار ببندیم.
غایت و هدف نهایی آن بود که اثبات کنیم آموزش و پرورش در دل و متن امر جهادی نه تنها با یکدیگر تضاد و منافاتی ندارند، بلکه عین مکمل و همپوشانی را نشان میدهند و این دو هرگز از یکدیگر جدا و منفک نخواهند بود.
توضیح آنکه در نظام آموزشی مدارس تمامی فعالیتهای تدریس و تربیت براساس آییننامهها و قوانین مصوبی که بر ادارات کل آموزش و پرورش در سراسر کشور و همچنین، بر خود وزارت آموزش و پرورش حاکم و مسلط است، سازماندهی و هدایت میشود. بر این اساس، ضرورت دارد که آن چارچوبهای تعیینشده از سوی مراجع ذیصلاح به دقت مورد حفظ و حراست قرار گیرد و رعایت اصول و ضوابط اداری و قانونی به عنوان یک تکلیف حتمی تلقی شود. اما در مناطقی که به عنوان مناطق محروم و کمترتوسعهیافته شناخته میشوند، زمانی که قصد داشته باشید به قصد و نیت جهادی اقدام به آموزش و تعلیم نمایید، وضعیت به کلی متفاوت از مدارس شهری و رسمی است. در آن فضا و در آن شرایط خاص خبری از آن تشریفات اداری طولانی و پیچیده و آن رویههای دستوپاگیر و بروکراسی وقتگیر وجود ندارد. در حقیقت، در آن محیط همه چیز به یک عامل اساسی بستگی پیدا میکند و آن عامل چیزی نیست جز اعتقاد باطنی و درونی همان افرادی که در کار جهادی حضور مییابند. به ویژه آن معلمی که برای انجام فعالیت جهادی و به قصد تدریس در مناطق محروم عازم آن دیار میشود، در آنجا تنها خود اوست، همراه با وجدان اخلاقی و بیدارش و همراه با خداوند متعال که ناظر بر همه اعمال و رفتار اوست. این معلم با تمام وجود میداند و آگاه است که برای چه هدف و غایت مقدسی به این مکان آمده است و چه رسالتی بر دوش دارد.
در چنین فضایی دیگر لزومی به آن تشریفات اداری و تشکیلات زائد و سیستم اداری طاقتفرسا و مسائلی از قبیل حضور و غیاب و این همه کاغذ و امضا کردن برای هر اقدام کوچک و فلان موارد و امثال این دست مسائل که در مدارس شهری و ادارات مرسوم است، وجود خارجی نخواهد داشت. به جای همه اینها خود ذات اقدس الهی است که مأموریت و فعالیت این انسان جهادگر را امضا میکند و بر صحت و ارزش آن صحه میگذارد. بله! دقیقا همین واقعیت و این حقیقت عینی است که سبب میشود کار جهادی به مراتب و به درجات بسیار بالاتری، شیرینتر، دلنشینتر و گواراتر از کار تدریس در مناطق شهری و مدارس رسمی و درون آن چارچوبهای خشک و از پیش تعیینشده قانونی باشد.
بنابراین، میتوان اینگونه نتیجهگیری کرد که درس و ارزش اخلاقی و تربیتی خاصی که هرگز نمیتوان آن را در یک کلاس معمولی و در بند قوانین و تشریفات اداری به طور کامل و اصیل به دانشآموزان منتقل کرد، همان ارزش اخلاص و خودباوری و مسئولیتپذیری در برابر ندای درونی وجدان و احساس حضور زنده و دائمی پروردگار در متن عمل و کنار رفتن تمام موانع ساختاری و بروکراسیهای زائد است. این ارزش ناب را تنها در آن فضای بکر و صمیمی و بیآلایش اردوهای جهادی و در دل مناطق محروم و با آن سادگی و بیپیرایگی خاص آن فضا میتوان به نسل جوان و نوجوان انتقال داد آن هم بدان صورت که در حافظه تاریخی و تربیتی آنان برای همیشه ماندگار شود.
باید به این نکته اذعان کرد که آنچه در متن و دل تدبیر جهادی که به هنگام حضور در مناطق محروم پیش میآید و رخ مینماید، نخست صفا و صمیمیت بیپیرایه و زلالی است که در همه ارکان آن فضا وجود دارد و موج میزند و دوم اخلاص نابی است که در نیتها و رفتارها و مناسبات انسانی در آن محیط به وضوح دیده میشود و جان هر بینندهای را تحت تأثیر قرار میدهد. علاوه بر اینها، شیوه برخورد خانوادههای ساکن در آن مناطق و همچنین، رفتار خود دانشآموز و آن کسی که به قصد دانشپژوهی و آموختن گام برمیدارد و نیز افرادی که فرزندان خویش را در این مسیر جهادی حرکت میدهند و همراهی میکنند همه و همه با رویهای بسیار باز، گشادهرو و مملو از صمیمیت و با چهرهای همیشه خندان و بشاش از معلمان و جهادگران استقبال به عمل میآورند.
انسان که وارد این فضای ملکوتی میشود و غبار این محبتهای خالصانه و بیریا بر جانش مینشیند، به تدریج چنان به این محبتها شیفته و دلباخته و واله میشود که دیگر هیچ چیز در نظر او به آن شیرینی و گوارایی نمیرسد. خداوند متعال را به شهادت میطلبم و او خود شاهد و گواه است بر راستی این سخن که یک حالت بسیار سرورآمیز، شادیآفرین و روحبخش به هر معلمی که پای در این عرصه میگذارد، دست میدهد و آنچنان لذت معنوی و حلاوتی به کام او میچشاند که با هیچ لذت دیگری در عالم قابل قیاس نیست و این حقیقت انکارناپذیر آن است که این حالت و این احساس والا را در شهرها و درون کلاسهای درس معمولی هرگز نمیتوانیم مشاهده کنیم و از آن بهرهمند شویم.
توضیح آنکه کلاس شهری قوانین خاص و مقررات ویژه خود را دارد و بر آن فضا یک حالت خشک، رسمی و توأم با فاصلههای اداری و تشریفاتی حاکم و مسلط است، اما در آن مناطق محروم و دورافتاده همه چیز عاطفی، صمیمی و بر پایه عمیقترین باورها و اعتقادات قلبی جریان دارد و هر لحظهاش سرشار از مهر و محبت بیآلایش است. خداوند بزرگ را شکرگزاریم که تا آن اندازه و تا آنجا که دست ما برآمده بود و توانایی جسمی و روحی و فکری ما اجازه میداد، توفیق یافتیم که در آن فضاهای سرشار از صفا و اخلاص خدمت بکنیم و سهم ناچیزی از محبتهایی را که به ما ارزانی شد، پاسخ گوییم. این استقبال پرشور و این صمیمیت بینظیر به خوبی گواهی میدهد بر عمق و عظمت تأثیر معلمی در آن محیط خاص و بیآلایش. محبتی که در آن مناطق نصیب معلم میشود، هیچ نسبتی با روابط خشک و قراردادی و رسمی آموزشی که در مدارس شهری با آنها مواجه هستیم، ندارد.
آن حالت سرورآمیز و شادیبخشی که به هر معلم جهادگر دست میدهد، به روشنی و رسایی تمام نشان میدهد که ارزشهای اخلاقی و عاطفی انسانی در آن فضاهای بکر و در غیاب تشریفات خشک و سیستمهای اداری پیچیده به بهترین و کاملترین شکل ممکن شکوفا میشوند و معلم در آن محیط دیگر نه به عنوان یک کارمند موظف و تابع آییننامه بلکه به عنوان یک مربی دلسوز، یک همسفر مهربان و یک برادر یا پدری مشفق آنچنان عمیقترین تأثیرات مثبت و سازنده را بر لایههای زیرین شخصیت و زندگی دانشآموزان بر جای میگذارد که تا سالیان سال و چه بسا تا پایان عمر آن محبتها و برکاتش گریبانگیر همه ابعاد وجودی آنان باقی خواهد ماند.
در پاسخ به این پرسش باید گفت که آنچه در متن و متنِ تدبیر جهادی که پیش میآید و در مناطق محروم رخ مینماید، نخست آن صفا و صمیمیتی است که در آن مناطق وجود دارد و انسان را در خود فرو میبرد و دوم آن اخلاصی است که در همه ارکان آن فضا جاری و ساری است. همچنین، برخورد خانوادهها و خود دانشآموز و آن کسی که در مقام دانشپژوهی گام برمیدارد و نیز افرادی که فرزندانشان را در این مسیر حرکت میدهند، همه و همه با رویهای بسیار باز و صمیمی و با چهرهای خندان و گشاده از معلم استقبال به عمل میآورند. انسان که بدان دیار وارد میشود، به گونهای به این محبتهای بیآلایش و خالصانه شیفته و دلباخته میشود که دیگر هیچ چیز در نظر او به شیرینی و حلاوت آن محبتها نمیرسد. در این راستا حالتی بسیار سرورانگیز و شادیبخش و روحافزا آنچنان که گویی انسان را به عالم دیگر پرواز میدهد - به هر معلمی که پا به عرصه فعالیت جهادی میگذارد، دست میدهد و او را مجذوب و مدهوش خویش میسازد.
نکته بسیار مهم و اساسی آن است که این حالت را در شهرها و درون کلاسهای درس هرگز نمیتوانیم ببینیم و از آن بهرهمند شویم. زیرا کلاس شهری قوانین خاص خودش را دارد و بر آن فضا یک حالت خشک، رسمی و توأم با فاصلهها و تشریفات اداری حاکم است، اما در آن مناطق محروم و دورافتاده همه چیز عاطفی است و بر پایه اعتقادات قلبی و باورهای درونی جریان دارد و هر لحظه آن سرشار از مهر و مودت و انسانیت ناب است. شکر خداوند را به جای میآوریم که تا آن اندازه و تا آنجا که دست ما برآمده بود و توانایی و قدرت داشتیم، توفیق یافتیم که خدمت بکنیم و سهم ناچیزی از آن محبتهای بیدریغ را پاسخ گوییم. این خاطره و این تجربه زیسته به روشنی و به گویاترین صورت ممکن نشاندهنده عمق و عظمت تأثیر معلمی در آن فضای بکر و بیپیرایه جهادی است؛ جایی که هیچ تشریفاتی مانع از ارتباط مستقیم و صمیمی معلم و دانشآموز نمیشود و معلم با تمام وجود و بیهیچ حائل و واسطهای میتواند در جان و دل آن کودکان و نوجوانان، بهترین و ماندگارترین ارزشهای اخلاقی و تربیتی را بنشاند و از این رهگذر نسلی را بسازد که هر یک بعدها چراغ هدایت و خدمت به جامعه شوند.
انتهای پیام