صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۵۱۳۴۰
تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
یادداشت

به قلم علیرضا تقوی‌نیا، کارشناس مسائل بین‌الملل

تحولات اخیر در خلیج فارس و تنگه هرمز بار دیگر اهمیت بی‌بدیل این منطقه در معادلات ژئوپلیتیکی جهان را آشکار کرده است. در هفته‌های گذشته، هم‌زمان با افزایش تنش میان ایران و آمریکا، اخبار متعددی درباره حملات متقابل، تحرکات نظامی و تلاش واشنگتن برای نمایش قدرت در آب‌های منطقه منتشر شده است. هرچند بخش مهمی از این اخبار در فضای جنگ روانی و رسانه‌ای قابل تحلیل است، اما یک واقعیت غیرقابل انکار بیش از گذشته خودنمایی می‌کند؛ اینکه تنگه هرمز همچنان در کانون موازنه قدرت منطقه‌ای قرار دارد و بدون درنظر گرفتن نقش ایران، امکان ایجاد ثبات پایدار در آن وجود ندارد.

بر اساس روایت‌های منتشرشده، آمریکا پس از ضربات موشکی و پهپادی ایران تلاش کرده با برخی اقدامات نظامی در اطراف تنگه هرمز، ابتکار عمل را به دست بگیرد و این پیام را منتقل کند که توان کنترل مسیرهای دریایی را همچنان حفظ کرده است. در مقابل، ایران نیز با واکنش‌های متقابل نشان داده که هرگونه اقدام خصمانه علیه خود را بی‌پاسخ نخواهد گذاشت. این تقابل، بیش از آنکه صرفاً یک درگیری محدود نظامی باشد، نشان‌دهنده نبرد اراده‌ها میان دو بازیگری است که هرکدام تلاش می‌کنند معادلات امنیتی منطقه را به نفع خود تعریف کنند.

تغییر ماهیت قدرت در خلیج فارس

آنچه امروز بیش از هر موضوعی اهمیت دارد، تغییر ماهیت قدرت در خلیج فارس است. در دهه‌های گذشته، آمریکا تلاش می‌کرد با اتکا به ناوگان‌های نظامی و پایگاه‌های متعدد خود در منطقه، امنیت انرژی و خطوط کشتیرانی را تحت کنترل بگیرد. اما تحولات سال‌های اخیر نشان داده که برتری سخت‌افزاری لزوماً به معنای کنترل واقعی میدان نیست. ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیایی، توان موشکی، شبکه پهپادی و تسلط اطلاعاتی بر منطقه، توانسته نوعی بازدارندگی مؤثر ایجاد کند که هزینه هرگونه اقدام نظامی مستقیم را برای آمریکا به شدت افزایش داده است.

تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان محسوب می‌شود؛ آبراهی که بخش قابل توجهی از نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند. به همین دلیل، کوچک‌ترین تنش در این منطقه می‌تواند بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد. آمریکا به‌خوبی می‌داند که ناامن شدن این تنگه صرفاً یک مسئله منطقه‌ای نیست، بلکه می‌تواند اقتصاد جهانی و حتی وضعیت داخلی کشورهای غربی را نیز دچار بحران کند. از همین رو، واشنگتن تلاش می‌کند هم‌زمان دو تصویر متفاوت ارائه دهد؛ از یک‌سو قدرت‌نمایی نظامی کند و از سوی دیگر مانع از شکل‌گیری این تصور شود که کنترل اوضاع را از دست داده است.

در همین چارچوب، ادعای دونالد ترامپ درباره عبور کشتی‌های آمریکایی از تنگه هرمز قابل تحلیل است. ترامپ تلاش داشت این موضوع را به‌عنوان نشانه شکست راهبرد ایران معرفی کند، اما حتی اگر چنین ادعایی صحت داشته باشد، باز هم نمی‌توان آن را یک پیروزی راهبردی برای آمریکا دانست. پیش از تشدید بحران‌ها، روزانه ده‌ها کشتی تجاری و نفتکش بدون اسکورت نظامی و بدون نگرانی از تنگه هرمز عبور می‌کردند. اکنون اما اگر عبور محدود چند شناور با تدابیر شدید امنیتی به‌عنوان دستاورد معرفی می‌شود، خود نشان‌دهنده تغییر وضعیت امنیتی منطقه است.

بن‌بست راهبردی ترامپ در خلیج فارس

واقعیت این است که آمریکا در خلیج فارس با نوعی بن‌بست راهبردی مواجه شده است. از یک‌سو نمی‌تواند به‌راحتی از منطقه خارج شود، زیرا عقب‌نشینی به معنای کاهش اعتبار جهانی واشنگتن خواهد بود؛ از سوی دیگر، ورود به درگیری گسترده با ایران نیز هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی برای آمریکا و متحدانش ایجاد می‌کند. همین مسئله موجب شده سیاست آمریکا در منطقه میان «نمایش قدرت» و «پرهیز از جنگ فراگیر» در نوسان باشد.

در این میان، اظهارات برخی مقامات و تحلیلگران غربی نیز قابل توجه است. زمانی که یک مقام امنیتی سابق بریتانیا صراحتاً اعلام می‌کند تنها راه عبور امن از تنگه هرمز، توافق با ایران است، در واقع به این حقیقت اعتراف می‌شود که قدرت میدانی ایران در منطقه قابل انکار نیست. بریتانیا به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین بازیگران امنیتی جهان و نزدیک‌ترین متحد آمریکا، به‌خوبی می‌داند که درگیری مستقیم در خلیج فارس می‌تواند کل منطقه را وارد بحرانی کنترل‌ناپذیر کند.

از سوی دیگر، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز در شرایط پیچیده‌ای قرار گرفته‌اند. این کشورها طی سال‌های گذشته تلاش کرده‌اند امنیت خود را به حضور نظامی آمریکا گره بزنند، اما تحولات اخیر نشان داده که در صورت وقوع درگیری، همین کشورها به نخستین میدان تنش تبدیل خواهند شد. پیام ایران نیز در این زمینه روشن است؛ هر کشوری که خاک یا امکانات خود را در اختیار اقدامات خصمانه علیه ایران قرار دهد، نمی‌تواند انتظار داشته باشد از تبعات بحران مصون بماند.

این وضعیت موجب شده برخی دولت‌های منطقه به‌تدریج به سمت کاهش تنش و گفت‌وگو با ایران حرکت کنند. آنان دریافته‌اند که امنیت خلیج فارس بیش از آنکه از مسیر حضور نیروهای خارجی تأمین شود، نیازمند تفاهم میان کشورهای منطقه است. تجربه سال‌های اخیر نیز نشان داده هر زمان سطح تنش میان ایران و همسایگان عربی کاهش یافته، ثبات اقتصادی و امنیتی منطقه افزایش پیدا کرده است.

تحولات تنگه هرمز بخشی از تغییر بزرگ در نظم جهانی

در سطحی کلان‌تر، تحولات تنگه هرمز بخشی از تغییر بزرگ در نظم جهانی نیز محسوب می‌شود. دوران یک‌جانبه‌گرایی آمریکا به‌تدریج در حال افول است و قدرت‌های منطقه‌ای نقش پررنگ‌تری در تعیین معادلات امنیتی پیدا کرده‌اند. ایران نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین بازیگران غرب آسیا تلاش می‌کند جایگاه خود را در این نظم جدید تثبیت کند. به همین دلیل، تقابل امروز در خلیج فارس صرفاً یک بحران مقطعی نیست، بلکه بخشی از رقابت گسترده‌تر بر سر شکل‌دهی به آینده منطقه است.

در نهایت باید گفت آنچه امروز در تنگه هرمز جریان دارد، بیش از هر چیز نشان‌دهنده تغییر موازنه قدرت در غرب آسیاست. آمریکا هنوز از توان نظامی گسترده برخوردار است، اما دیگر نمی‌تواند مانند گذشته بدون هزینه اراده خود را بر منطقه تحمیل کند. در مقابل، ایران نیز تلاش می‌کند با تکیه بر قدرت بازدارندگی و موقعیت راهبردی خود، نقش تعیین‌کننده‌ای در معادلات امنیتی منطقه ایفا کند. به همین دلیل، آینده خلیج فارس نه با نمایش‌های تبلیغاتی و جنگ روانی، بلکه با واقعیت‌های میدانی و توازن جدید قدرت تعیین خواهد شد؛ توازنی که در آن، تنگه هرمز همچنان مهم‌ترین نقطه فشار و چانه‌زنی در معادلات جهانی باقی می‌ماند.

انتهای پیام