صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۵۱۹۱۵
تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۱

محمدعلی دادگسترنیا در یادداشتی با کالبدشکافی سوءفهم نخبگان از ماهیت دانشگاه، اصلاحات اخیر وزارت علوم در دوره دکتری را تلاشی برای بازگرداندن «عقلانیت پژوهش‌محور» و تفکیک میان «سختی مسیر» با «کیفیت علمی» توصیف کرد.

به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی وزارت علوم، در پی برخی اظهارات درباره «حذف شرط مقاله‌ در زمان دفاع و آزمون جامع دکتری»؛ محمدعلی دادگسترنیا، دستیار رسانه‌ای وزیر علوم در یادداشتی با نقد فهم بروکراتیک از آموزش عالی به ضرورت عبور دانشگاه ایرانی از مناسک فرسوده آیین‌نامه‌ای و حرکت به سمت عقلانیت پژوهش‌محور گفته است.

در ادامه، متن یادداشت را با هم می‌خوانیم:

در هر دوره‌ای بحران‌ها فقط توان اجرائی دولت‌ها را آشکار نمی‌کنند؛ بلکه کیفیت فهم نخبگان از نهادها را نیز عیان می‌کنند. واکنش‌های اخیر به اصلاحات وزارت علوم در حوزه تحصیلات تکمیلی نیز بیش از هر چیز نشانه یک سوءفهم عمیق از ماهیت دانشگاه معاصر است؛ سوءفهمی که هنوز «علم» را نه به‌ مثابه تولید دانش، بلکه به‌مثابه مجموعه‌ای از مناسک اداری، آزمون‌های بوروکراتیک و فرم‌های آیین‌نامه‌ای می‌فهمد.

دو تصمیم اخیر وزارت علوم نه حذف استاندارد علمی است و نه تسهیل بی‌ضابطه آموزش عالی، بلکه تلاشی حداقلی برای بازگرداندن عقلانیت به فرایند تحصیلات تکمیلی در شرایطی است که دانشگاه ایرانی زیر فشار هم‌زمان بحران‌های اقتصادی، روانی، ارتباطی و جنگی قرار دارد. نخست، پیشنهاد حذف آزمون جامع برای دانشجویانی که از طریق معدل بالای ۱۸، مقاله معتبر پژوهشی یا ثبت اختراع، شایستگی علمی خود را اثبات کرده‌اند و دوم، امکان دفاع پایان‌نامه و رساله بدون الزام هم‌زمان ارائه مقاله با حفظ الزام مقاله برای فراغت از تحصیل و تسویه نهایی. اما منتقدان چنان با این دو پیشنهاد مواجه شده‌اند که گویی اساسا قرار است دکتری بدون پژوهش، بدون ارزیابی و بدون تولید علم اعطا شود. این نوع مواجهه دقیقا از همان‌جایی ناشی می‌شود که بخشی از ساختار آموزش عالی ایران سال‌هاست در آن متوقف مانده است. لحظه‌ای که می‌خواهم از آن به ‌عنوان خلط میان «سختی» و «کیفیت» یاد کنم. گویی هرچه مسیر فرساینده‌تر، پیچیده‌تر و آیین‌نامه‌ای‌تر باشد، علم نیز عمیق‌تر خواهد شد. وبر بیش از یک قرن پیش هشدار داده بود عقلانیت مدرن اگر به «عقلانیت صوری» فروکاسته شود، در نهایت به «قفس آهنین بوروکراسی» تبدیل خواهد شد؛ وضعیتی که در آن، فرم‌ها، مقررات و مناسک اداری جای معنا، خلاقیت و کنش زنده علمی را می‌گیرند. بخش مهمی از بحران امروز دانشگاه نیز دقیقا از همین‌جا ناشی می‌شود؛ جایی که دانشگاه به‌جای آنکه فضای تولید دانش، خلاقیت و حل مسئله باشد، به دستگاهی برای انباشت آیین‌نامه، آزمون، امضا و فرسایش زمانی تبدیل می‌شود. طبیعی است در چنین وضعیتی بخشی از نیروهای مستعد، خلاق و مسئله‌محور ترجیح می‌دهند دانش و مهارت را در بیرون از ساختار رسمی دانشگاه جست‌وجو کنند؛ زیرا آنچه آنان می‌خواهند، «یادگیری»، «پژوهش» و «توانایی واقعی» است، نه صرفا عبور از مناسک اداری.

دانشگاه مدرن، به‌ویژه در نظام‌های آموزش عالی پیشرفته، سال‌هاست از منطق بوروکراسیِ حافظه‌محور فاصله گرفته و به سمت ارزیابی‌های پژوهش‌محور، استادمحور و خروجی‌محور حرکت کرده است. در بسیاری از دانشگاه‌های معتبر جهان آزمون جامع به معنایی که در ذهن برخی مدیران و سیاست‌گذاران ایرانی وجود دارد، اساسا وجود خارجی ندارد.

اساسا مسئله اصلی در دوره دکتری «توانایی خلق دانش» است، نه بازتولید محفوظات. دانشجویی که موفق به چاپ مقاله معتبر، انجام پژوهش اصیل یا ثبت اختراع شده، دقیقا چه چیزی را باید دوباره در یک آزمون کتبی اثبات کند؟ آیا مقاله داوری‌شده علمی، شاخص ضعیف‌تری از توانایی علمی است اما یک آزمون چندساعته سلیقه‌ای معیار قطعی کیفیت محسوب می‌شود؟ واقعیت این است که آزمون جامع در بسیاری از موارد، بیش از آنکه ابزار سنجش علمی باشد، به سازوکاری برای فرسایش روانی، تعویق پژوهش و بازتولید بوروکراسی تبدیل شده است.

طنز ماجرا آنجاست که برخی منتقدان از «افت رتبه علمی کشور» سخن می‌گویند اما هم‌زمان از سازوکارهایی دفاع می‌کنند که خود یکی از عوامل اصلی فرسودگی نظام پژوهش در ایران بوده‌اند. رتبه علمی کشور با افزایش کیفیت پژوهش، توسعه زیرساخت‌های علمی، تقویت ارتباطات بین‌المللی، کاهش مهاجرت نخبگان و حمایت واقعی از پژوهشگران ارتقا پیدا می‌کند، نه با مقدس‌سازی آزمون‌هایی که حتی در معتبرترین دانشگاه‌های جهان نیز به شکل کلاسیک و خشکِ مورد تصور برخی وجود ندارند.

بخش دوم اصلاحات وزارت علوم نیز دقیقا از همین جنس عقلانیت نهادی ناشی می‌شود. وزارت علوم نگفته است دانشجو بدون مقاله فارغ‌التحصیل شود. گفته شده است‌ در شرایط جنگی و بحران‌های گسترده اجتماعی و ارتباطی، دانشجو بتواند از رساله خود دفاع کند اما برای دریافت مدرک نهایی همچنان موظف به ارائه مقاله باشد. تفاوت این دو بسیار روشن است، مگر برای کسانی که اساسا دانشگاه را نه به‌مثابه نهاد عقلانیت، بلکه صرفا به‌مثابه ماشین آیین‌نامه‌نویسی می‌فهمند.

اتفاقا یکی از نشانه‌های افول فهم نهادی آنجاست که برخی افراد تصور می‌کنند «اقتدار علمی» از دل بی‌رحمی بوروکراتیک و تصلب آیین‌نامه‌ای بیرون می‌آید. گویی هنوز درکی از این واقعیت ساده ندارند که دانشگاه، پادگان اداری نیست و دانشجو نیز پیچ و مهره ماشین بوروکراسی نیست که بتوان در میانه جنگ، بحران روانی، اختلال گسترده اینترنت بین‌الملل و فروپاشی نسبی ارتباطات علمی همان‌گونه با آن رفتار کرد که در شرایط عادی و باثبات رفتار می‌شود.

برخی دوستان چنان درباره چند ماه انعطاف در فرایند انتشار مقاله سخن می‌گویند که انگار مرزهای دانش جهانی در گرو یک امضای اداری متوقف مانده است. در‌حالی‌که بخش بزرگی از دانشگاه‌های معتبر دنیا اساسا چنین تصلب مضحکی را سال‌هاست کنار گذاشته‌اند. حقیقت آن است که دانشگاه فاقد همدلی، پیش از آنکه سقوط علمی کند، سقوط اخلاقی کرده است؛ زیرا دیگر نه دانشگاه، بلکه دستگاه تولید فرسایش انسانی است.

در بسیاری از دانشگاه‌های معتبر جهان نیز الزام هم‌زمان مقاله برای دفاع وجود ندارد. انتشار مقاله فرایندی زمان‌بر، وابسته به داوری ژورنال‌ها و متأثر از شرایط ارتباطات علمی جهانی است. حتی در شرایط عادی نیز ممکن است فرایند پذیرش و چاپ مقاله ماه‌ها یا سال‌ها طول بکشد. در چنین وضعیتی معطل نگه‌داشتن دانشجویی که رساله‌اش آماده دفاع است، صرفا به دلیل تأخیر یک ژورنال یا قطع اینترنت، بیشتر به یک مناسک بوروکراتیک و تعمد برای ایجاد تنش و نارضایتی شبیه است تا یک ضرورت علمی.

درک شرایط، بخشی از عقلانیت نهادی است. دانشگاه اگر قرار است نهاد عقلانیت باشد، باید بتواند میان «استاندارد علمی» و «انعطاف عقلانی» تعادل برقرار کند. هیچ‌کس مخالف مقاله نیست و اتفاقا امری ضروری برای انتقالی رتبه علمی کشور است؛ همان‌طور که هیچ‌کس مخالف ارزیابی علمی نیست، اما مسئله آنجاست که بخشی از منتقدان هرگونه اصلاح حداقلی در ساختارهای فرسوده آموزش عالی را معادل «سقوط علمی» می‌فهمند، زیرا هنوز درکی از تحولات دانشگاه معاصر ندارند. دانشگاه مدرن نهاد تولید دانش است، نه کارخانه بازتولید مناسک اداری. علم با تصلب رشد نمی‌کند. دانشگاه نیز هرگاه «فرم» را بر «فهم» مقدم بداند، آرام‌آرام از نهاد علم به ماشین بوروکراسی سقوط خواهد کرد؛ چنین دانشگاهی نمی‌تواند مسئولیت اجتماعی خویش را بفهمد و به حل مسائل کشور کمک کند؛ زیرا از عهده رفع عیوب خود بر‌نیامده است. همان مسیری که بخش مهمی از نظام آموزش عالی جهان سال‌هاست تلاش می‌کند از آن فاصله بگیرد، اما ظاهرا برخی در ایران هنوز آن را با «اقتدار علمی» اشتباه گرفته‌اند.

انتهای پیام