صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۵۲۰۳۶
تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۰
قباد منصوربخت:

یک استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی در همایش «امر ملی و جنگ» با تأکید بر اینکه نبرد اخیر بزرگ‌ترین و اثرگذارترین جنگ تاریخ ایران به شمار می‌رود، به کالبدشکافی نسبت نهاد علم و قدرت پرداخت. وی ضمن تجلیل از شجاعت و درک سیاسی بی‌نظیر زنان ایرانی، بزرگ‌ترین چالش دوران پساجنگ را مواجهه با «خصم درون» و ضرورت بازتعریف دانشگاه دانست.

به گزارش ایکنا قباد منصوربخت، استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، در ادامه پنل «فرهنگ و تاریخ» همایش «امر ملی و جنگ» که در این دانشگاه برگزار شد، به تبیین ابعاد نبرد اخیر پرداخت. وی با تأکید بر جایگاه ویژه این رویداد در تاریخ معاصر اظهار کرد: این جنگ از نظر وسعت، کیفیت، ماهیت و میزان تأثیرگذاری، بزرگ‌ترین جنگ در تمام تاریخ ایران به شمار می‌رود. جامعه ایران پس از پشت سر گذاشتن این مرحله، با پرسش‌ها و چالش‌های بنیادینی در عرصه داخلی مواجه خواهد شد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، بازنگری در نسبت میان نهاد دانشگاه و حوزه سیاست است.

بزرگ‌ترین نبرد تاریخ ایران و چالش‌های پساجنگ

منصوربخت همچنین با ابراز شگفتی و احترام نسبت به پایداری جامعه مدنی، به‌ ویژه نقش زنان، خاطرنشان کرد: نخستین نکته‌ای که باید بر آن تأکید کنم، احترام عمیق من به زنان این سرزمین است؛ چرا که آگاهی، درک سیاسی، شجاعت و توان مقاومت زنان ایرانی فراتر از تصورات پیشین بود و لایه‌های جدیدی از توانمندی آنان را به نمایش گذاشت.

این استاد تاریخ در ادامه افزود: به‌عنوان کسی که سال‌ها عمر خود را صرف مطالعه و تدریس تاریخ کرده‌ام، بار دیگر به این باور رسیدم که جایگاه زنان این سرزمین نیازمند تأملی ژرف‌تر است. هرچند منابع تاریخی در ظاهر اطلاعات محدودی درباره زنان به ما ارائه می‌دهند، اما واقعیت غیرقابل‌انکار این است که مردان بزرگ تاریخ، همواره در دامان زنانی والا پرورش یافته‌اند. امیدوارم از میان زنان و دختران نسل امروز نیز چهره‌هایی ظهور کنند که مایه سربلندی و افتخار ایران باشند.

منصوربخت در ادامه با تبیین انتظارات خود از آینده کنشگری زنان اظهار کرد: آرزومندم بخشی از زنان ما، فراتر از حضور در عرصه‌های تخصصی و فنی، به حوزه‌ اندیشه و نظریه‌پردازی نیز ورود کنند؛ یعنی به جایگاهی برسند که بتوانند درباره مسائل کلان جامعه سخن بگویند، راه‌حل ارائه دهند و آثاری خلق کنند که برای نسل‌های آینده به‌عنوان مرجع و سند شناخته شود.

وی در بخش دیگری از سخنانش به ریشه‌های درگیری‌های اخیر اشاره کرد و گفت: از زمان آغاز جنگ، یکی از کلیدی‌ترین پرسش‌ها برای من این بود که چرا ایالات متحده پس از گذشت ۴۷ سال از انقلاب اسلامی، اقدام به حمله نظامی علیه ایران کرد.

بازتعریف نسبت دانشگاه و سیاست در دوران پساجنگ

این استاد دانشگاه با نگاهی به افق‌های پیش‌رو و شرایط پس از پایان جنگ تصریح کرد: یکی از محوری‌ترین چالش‌های ما در دوران پساجنگ، بازتعریف نهاد دانشگاه و نسبت آن با عرصه سیاست خواهد بود. در واقع باید روشن شود که دانشگاه در آینده‌ ایران چه جایگاهی خواهد داشت و نهاد سیاست چگونه با این ساختار علمی و معرفتی تعامل خواهد کرد.

منصوربخت در ادامه با یادآوری مواضع پیشین خود تأکید کرد: همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره کرده‌ام، این نبرد در مقایسه با تمامی جنگ‌های تاریخ ایران، جایگاهی کاملاً متمایز دارد. این ادعا نه از سر شعارزدگی، بلکه مبتنی بر استنتاجی تاریخی است که نشان می‌دهد ما با بزرگ‌ترین جنگ تاریخ خود روبه‌رو بوده‌ایم؛ با این حال، همان‌طور که ایران در ادوار مختلف پس از هر ویرانی دگرباره قامت راست کرده است، این بار نیز همچون ققنوس از میان خاکستر خویش برخواهد خاست.

وی با تبیین مفهوم «خصم درون» به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی دوران پساجنگ، اظهار کرد: پس از پایان جنگ، بیش از هر دشمن خارجی، با «خصم درون» مواجه خواهیم بود. مقصود من از این اصطلاح، معنای اخلاقی آن (نفس اماره) نیست، بلکه ناظر بر مجموعه عوامل، افراد، گروه‌ها، طبقات و حتی نهادهایی است که در درون جامعه مانع از دستیابی کشور به جایگاه شایسته خود می‌شوند. در این میان، اگر دانشگاه نقش خود را به‌درستی ایفا نکند، ممکن است به‌جای آنکه پیش‌برنده جامعه باشد، خود به مانعی تبدیل شود که حرکت کشور را متوقف سازد.

این استاد تاریخ با بررسی شکاف موجود میان نهاد علم و قدرت افزود: پرسش بنیادین این است که سیاست چه نسبتی با دانشگاه دارد و برعکس؟ هرچند این پرسش ممکن است تکراری به نظر برسد، اما واقعیت این است که هنوز پاسخ روشنی برای آن نیافته‌ایم. مشکل اساسی ما دقیقاً همین است که نسبت صحیح و کارآمدی میان این دو نهاد شکل نگرفته است.
وی با اشاره به اینکه این چالش فراتر از یک نقص ارتباطی ساده است، گفت: مسئله صرفاً محدود به نوع روابط متقابل دانشگاه و سیاست نیست؛ همان‌گونه که همواره از ضعف پیوند میان صنعت و دانشگاه سخن گفته می‌شود، در اینجا نیز با معضلی جدی روبه‌رو هستیم که ریشه در مبانی دارد.

رسالت دانشگاه؛ تولید علمِ مسئله‌محور

منصوربخت در ادامه با بازگشت به پرسش از ماهیت و کارکرد علم، تصریح کرد: ناگزیریم بار دیگر درباره کارکرد حقیقی علم تأمل کنیم. وظیفه ذاتی دانشگاه به‌عنوان نهادی مدرن، آموزش عالی و تولید علم است؛ اما نکته کلیدی اینجاست که علم باید مسئله‌محور باشد و برای چالش‌های بشری در قالب رشته‌های گوناگون، راه‌حل ارائه دهد. اعتبار علم بر پایه مفاهیمی چون تطابق با واقعیت، گزارش دقیق امر واقع، عینیت و بی‌طرفی استوار است؛ همان اصولی که شالوده روش تحقیق و فلسفه علم را تشکیل می‌دهند.

وی در ادامه به تبیین تمایز میان علوم مادی و انسانی پرداخت و اظهار کرد: در علوم مادی و زیستی، سخن گفتن از عینیت و بی‌طرفی تا حد زیادی امکان‌پذیر است، اما در علوم انسانی وضعیت کاملاً متفاوت است. در این حوزه نمی‌توان از بی‌طرفی مطلق سخن گفت، چرا که علوم انسانی ذاتاً عرصه‌ تفاوت دیدگاه‌ها و محل بروز اختلافات فکری هستند.

منصوربخت با اشاره به اینکه قوانین علوم مادی همچون فیزیک، شیمی و پزشکی برای تمام انسان‌ها یکسان و جهان‌شمول است، افزود: علوم انسانی علاوه بر جنبه‌های عام، با مفهوم خاص‌بودگی پیوند خورده‌اند. پدیده‌ای که در یک جامعه «بحران» تلقی می‌شود، ممکن است در جامعه‌ای دیگر اصلاً مسئله نباشد؛ همین تفاوت در ادراک پدیده‌هاست که به تنوع در راه‌حل‌ها و تضاد منافع منجر می‌شود.

این استاد دانشگاه با تأکید بر اینکه علوم انسانی مسئولیت حل مسائل درهم‌تنیده اجتماعی را بر عهده دارد، سیاست را پیچیده‌ترین ساحت حیات انسانی دانست و تصریح کرد: تمامی حوزه‌های اجتماعی به سیاست گره خورده‌اند و نهاد سیاست در صیانت از سایر حوزه‌ها و حل چالش‌های آن‌ها نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند. به همین سبب، نخستین نشانه‌های خطر و بحران معمولاً در عرصه سیاست ظهور می‌یابند.

وی در ادامه نسبت به آسیب «تحویل‌گرایی» در تحلیل‌های سیاسی هشدار داد و گفت: یکی از جدی‌ترین خطرها در فهم سیاست، فروکاستن یا تقلیل دادن یک پدیده چندبعدی به تنها یک جنبه خاص است؛ به طوری که از میان ابعاد گوناگون یک مسئله، تنها یک بُعد برجسته شده و سایر جوانب نادیده گرفته شوند. پیامد چنین رویکردی، خروج سیاست از مسیر جامعیت و شکل‌گیری درکی ناقص و محدود از واقعیت‌های جامعه خواهد بود.

قدرتِ الزام‌آور؛ ابزار سیاست برای حل مسائل مردم

منصوربخت در ادامه با تبیین ماهیت سیاست اظهار کرد: موضوع محوری سیاست، قدرت است؛ اما نه هر قدرتی، بلکه آن قدرت الزام‌آوری که برای حل مسائلی به کار گرفته می‌شود که مردم به‌تنهایی توانایی رفع آن‌ها را ندارند. از منظری دیگر، سیاست را می‌توان ضمانت اجرای قواعد اخلاقی و اجتماعی دانست که در کالبد قانون تجلی می‌یابند.

وی با اشاره به جایگاه دانشگاه در این ساختار بیان کرد: رابطه دانشگاه و سیاست در همین چارچوب معنا می‌یابد؛ چرا که دانشگاه وظیفه دارد از طریق تربیت نیروهای متخصص و تولید اندیشه و پژوهش‌های سیاسی، برای چالش‌های این حوزه راه‌حل ارائه دهد. آموزش فلسفه سیاسی، اندیشه‌های بنیادین، ایدئولوژی‌ها و تحلیل نظام‌های سیاسی، بخشی از رسالت دانشگاه در قبال نهاد سیاست است.

این استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، آسیب‌شناسی دقیقی از وضعیت کنونی ارائه داد و گفت: مشکل مزمن ما از بدو تأسیس دانشگاه و حتی پیش از آن در دوران دارالفنون، حاکمیت نگاهی سطحی و روزمره به سیاست بوده است؛ رویکردی که رخدادهای سیاسی را مستقل از ریشه‌های عمیق تاریخی و اجتماعی آن‌ها تحلیل می‌کند.

وی در ادامه افزود: در چنین بستری، غایتِ تلاش بسیاری از دانش‌آموختگان علوم سیاسی، تنها به توصیف وضعیت موجود یا پیش‌بینی‌های مشروط درباره پیروز و بازنده مناقشات محدود می‌شود، بی‌آنکه به مسائل بنیادین و ریشه‌ای پرداخته شود.

منصوربخت با تأکید بر ضرورت بازنگری در اولویت‌های علمی تصریح کرد: بحران اصلی دانشگاه‌های ما، غفلت از «مسئله مادر» است. بخشی از چالش‌های امروز در حوزه علوم انسانی و تحلیل‌های مربوط به نظم جهانی نیز دقیقاً از همین بی‌توجهی ناشی می‌شود.

وی در پایان اظهار کرد: یکی از خطاهای راهبردی، همسان‌انگاری علوم انسانی با علوم مادی و زیستی است. باید پذیرفت که علوم انسانی به‌طور مستقیم با حوزه‌های سیاست، جامعه، فرهنگ و تاریخ درهم‌تنیده‌اند و هرگز نمی‌توان آن‌ها را با همان الگوها و ابزارهای علوم طبیعی مورد سنجش و تحلیل قرار داد.

این استاد دانشگاه در ادامه تحلیل خود تصریح کرد: گرفتار شدن در ورطه پوزیتیویسم و باور به وجود قوانین جهان‌شمول در حوزه علوم انسانی، یکی از چالش‌های جدی ماست؛ چرا که این علوم به‌طور گسست‌ناپذیری با تاریخ، فرهنگ و ویژگی‌های منحصربه‌فرد هر جامعه پیوند خورده‌اند. پیامد چنین رویکردی، غفلت از «تاریخ‌مندی» و ناتوانی در درک موقعیت تاریخی جامعه است که در نهایت به ناتوانی در تشخیص مسئله اصلی و فقدان یک دانش سیاسی ملی منجر می‌شود.

منصوربخت با اشاره به پیامدهای این خلأ نظری اظهار کرد: ما امروز با بحرانی مواجهیم که حاصل ترکیب نگاه پوزیتیویستی و انکار تاریخ‌مندی است؛ وضعیتی که مانع از شکل‌گیری یک نظریه سیاسی پایه شده است. در چنین خلئی، اگرچه عمل سیاسی متوقف نمی‌شود، اما این کنشگری بدون پشتوانه نظری، به نوعی پراگماتیسم غریزی و روزمره بدل می‌گردد که با پراگماتیسم منطقی و ریشه‌داری که شالوده تمدن غرب را ساخته، فرسنگ‌ها فاصله دارد.

این استاد تاریخ بیان کرد: آنچه در جامعه ما رخ داده، نوعی التقاط آشفته بوده که نه به زایش تمدنی جدید انجامیده و نه گرهی از مسائل بنیادین کشور گشوده است؛ بلکه تنها صرفِ رتق‌وفتق امور روزمره شده است. ایران در طول تاریخ خود، سه دوره مواجهه با تمدن غرب را تجربه کرده، اما با وجود گذشت چند قرن و ورود علوم مدرن، همچنان مسئله اصلی خود را حل‌نشده می‌بیند؛ مسئله‌ای که ریشه آن را باید در ضعف بنیان‌های اندیشگی و نظری جست‌وجو کرد.

وی با نقد فضای فعلی نهاد علم افزود: امروز در دانشگاه با پدیده گمشدگی سیاست روبه‌رو هستیم که در قطب مخالف آن، سیاست‌زدگی مفرط دیده می‌شود. سیاست چنان بر ذهنیت ما سایه افکنده که همه پدیده‌ها را صرفاً از عینک سیاسی می‌نگریم، اما به‌جای تحلیل عمیق، مسائل کلان را تا سطح تمسخر، طعنه یا رفتارهای شخصی سیاستمداران فرومی‌کاهیم.

منصوربخت در پایان با استناد به آموزه‌های کلاسیک فلسفه سیاسی تأکید کرد: باید این سخن افلاطون را آویزه گوش قرار دهیم که هر بحران سیاسی، در واقع بحرانی در اندیشه است. تداوم بحران‌ها در یک جامعه، نشانه آشکاری است از اینکه آن جامعه هنوز موفق به تولید اندیشه و یافتن راهکارهای متناسب برای حل مسائل خود نشده است؛ لذا ریشه ماندگاری مشکلات را باید پیش از هر چیز در ضعف‌های نظری و فکری جست‌وجو کرد.

انتهای پیام