صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۵۲۵۷۵
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۵
ظهیر احمدی در گفت‌وگو با ایکنا مطرح کرد

یک مدرس دانشگاه تشکیل ستاد رسانه جنگ و تقویت جایگاه سخنگوی رسمی را دو اولویت تاکتیکی رسانه مرجع ایران در جنگ ترکیبی دانست و تأکید کرد: رسانه‌ای که روایت اول را در دست گیرد، معتبر و هژمون خواهد بود. از آسیب‌های جنگ تحمیلی سوم، فقدان سخنگوی رسمی در عرصه سیاست و دیپلماسی بود؛ درحالی که سخنگوی نظامی توانست مرجعیت رسانه‌ای را برای ایران تثبیت کند.

در دنیای امروز که اطلاعات با سرعتی بی‌سابقه تولید و منتقل می‌شود، کمتر مفهومی به اندازه «ارتباطات» در سرنوشت فردی و جمعی ما نقش دارد. از یک گفت‌وگوی ساده میان افراد تا پیام‌های رسانه‌های جمعی که به گوش میلیون‌ها نفر می‌رسد، همه در شبکه‌ای از روابط معنادار شکل می‌گیرند. در چنین بستری، «روز ارتباطات و روابط عمومی» فرصتی است تا نگاهی دقیق‌تر به این فرایند حیاتی بیندازیم و جایگاهی را که روابط عمومی به عنوان پل ارتباطی میان سازمان‌ها و جامعه ایفا می‌کند، بازشناسی کنیم.
 
نکته مهم‌تر، «قدرت رسانه» است. رسانه‌ها فقط منعکس‌کننده رویدادها نیستند؛ آنها با انتخاب اولویت‌ها، قالب‌بندی اخبار و جهت‌دهی به بحث‌های عمومی، عملاً روایت اصلی هر موضوع را می‌سازند. این قدرت اگر با آگاهی و مسئولیت همراه باشد، می‌تواند ابزاری برای روشنگری، شفافیت و پیشرفت باشد و اگر از مسیر حرفه‌ای خود خارج شود، به عاملی برای گمراهی یا تشدید شکاف‌ها تبدیل خواهد شد.
 
روابط عمومی امروزی نیز دیگر به معنی صدور اطلاعیه یا برگزاری مراسم نیست. این حوزه به دانشی راهبردی تبدیل شده که با بهره‌گیری از ابزارهای تحلیل داده، شناخت درست مخاطب و استفاده هوشمندانه از رسانه‌های نوین، سعی دارد اعتماد را جایگزین تردیدها کرده و گفت‌وگویی دوسویه و مسئولانه ایجاد کند. در وضعیتی که هر فرد با یک تلفن همراه، خود به یک رسانه بالقوه تبدیل شده، مرز میان خبر و شایعه، میان اطلاع‌رسانی و اقناع و میان منفعت عمومی و خصوصی، بیش از گذشته درهم تنیده شده است.
 
به همین دلیل، گرامیداشت این روز یعنی قدردانی از کسانی که نقش پل زدن میان واقعیت و افکار عمومی را بر عهده دارند؛ کسانی که می‌دانند قدرت رسانه را چگونه درک کنند و در مسیری اخلاقی، شفاف و پاسخگو به کار بگیرند. آنها می‌کوشند تا ارتباطات را از سطح یک ابزار تبلیغاتی فراتر ببرند و به رکنی برای توسعه پایدار، سرمایه اجتماعی و همبستگی ملی تبدیل کنند.
 
خبرگزاری ایکنا در همین راستا با ظهیر احمدی، مدرس دانشگاه، پژوهشگر برتر کشوری و پژوهشگر ارشد ارتباطات و رسانه به گفت‌وگو نشسته است. بخش نخست گفت‌وگو با عنوان «رسانه‌های ایران چگونه توانستند مرجعیت رسانه‌ای را کسب کنند» منتشر شد و اکنون بخش دوم این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم.
 

ایکنا ـ در برابر «جنگ روایت‌ها» و تلاش برای تضعیف مرجعیت رسانه‌ای، مهم‌ترین اولویت تاکتیکی یک رسانه مرجع در ایران چیست؟ رسانه‌های ایرانی چگونه بدون افتادن در دام شتاب‌زدگی یا انفعال، از مرجعیت خود برای «پیشدستی در روایت اول» و «خنثی‌سازی طبیعی شایعات» استفاده می‌کنند یا باید انجام دهند؟

 
رسانه همواره به عنوان آوانگارد جنگ در جنگ ترکیبی محسوب می‌شود و فعالان این عرصه به عنوان افسران جنگ نرم از آنها یاد می‌شود. برای آنکه بتوانیم اولویت تاکتیکی رسانه مرجع ایران را حفظ کنیم و براساس پژوهش‌های انجام شده توسط مرکز تحقیقات صدا و سیما و پیمایش‌های انجام شده، مرجعیت رسانه‌ای در عرصه جنگ با رسانه ملی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بوده است، به گونه‌ای که نزدیک به 70 تا 75 درصد مردم ایران طی پیمایشی که در ایام جنگ تحمیلی سوم صورت گرفت، منبع اول اخبار و اطلاع‌یابی خود را شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی و رسانه ملی اعلام کرده‌اند، برای حفظ این مرجعیت، یکی از تاکتیک‌ها آن است که همچنان تلاش شود روایت دست اول در دست این رسانه باقی بماند. در عالم ارتباطات، کسی که روایت اول را در دست گیرد، رسانه‌ای معتبر و قابل اعتماد خواهد بود و می‌تواند گفتمان خود را غلبه بخشد، هرچند بحث موثق بودن و اعتبار منبع نیز اهمیت دارد.
 
برای حفظ مرجعیت در روایت اول، نخست باید ستاد رسانه جنگ تشکیل و تقویت شود. به این معنا که رسانه ملی در ارتباط با عرصه نبرد سخت، ستادی را طراحی و تشکیل دهد تا روایت‌های دست اول از طریق کانال‌های این ستاد ارائه، اشاعه و منتشر شود و در اختیار مخاطبان و کاربران قرار گیرد. این ستاد رسانه جنگ، قاعدتاً باید متشکل از مهمترین شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی رسانه ملی، به اضافه جمعی از فرماندهان ارشد و کارشناسان برجسته حوزه نظامی و همچنین جامعه‌شناسان باشد تا بتواند نوع اخبار جنگ را مدیریت و منتشر کند و با سرعت عمل مناسب عمل کند.
 
دومین تاکتیک برای حفظ مرجعیت رسانه‌ای، اختصاص سخنگو یا تقویت جایگاه سخنگوی نیرو‌های مسلح و نیز سخنگوی حوزه سیاست در عرصه آتش بس و مذاکره است، تا همه مردم ایران و حتی مردم کشور‌های دیگر بدانند که در حوزه جنگ، چه کسی سخنگوی جبهه‌های نبرد است و از سوی دیگر، چه کسی سخنگوی جبهه‌های سیاست و مذاکره است. به همین خاطر باید فردی متشخص و خاص برای سخنگویی در عرصه جنگ و رسانه معرفی شود. خوشبختانه سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا، سردار ابراهیم ذوالفقاری، در جنگ تحمیلی سوم نمود و ظهور بسیار خوبی از خود نشان داد. وی بیانیه‌های نیرو‌های مسلح را با سرعت و با روحیه‌ای حماسی، در حالی که لباس و یونیفورم نظامی و رسمی و دارای پرستیژ نظامی قرائت می‌کرد و نوع عملیات‌ها، آفند‌ها و پدافندها، شلیک‌ها، اهداف مدنظر و سرفصل‌های عملیات‌ها را به صورت رسمی طی بیانی‌های ابلاغ می‌کرد. در نتیجه، رسانه‌های ارتباط جمعی، رادیوها، تلویزیون‌ها، روزنامه‌ها، سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها به سرعت به بیانیه‌ها، صحبت‌ها و تصاویر این سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا استناد می‌کردند.
 
برای حفظ مرجعیت در روایت اول، نخست باید ستاد رسانه جنگ تشکیل و تقویت شود. به این معنا که رسانه ملی در ارتباط با عرصه نبرد سخت، ستادی را طراحی و تشکیل دهد تا روایت‌های دست اول از طریق کانال‌های این ستاد ارائه، اشاعه و منتشر شود و در اختیار مخاطبان و کاربران قرار گیرد
در مقابل، باید فردی در عرصه سیاسی نیز به عنوان سخنگوی دیپلماسی و مذاکره در نظر گرفته می‌شد که متأسفانه این امر محقق نشد و قصور رخ داد. وزیر خارجه توییتی منتشر می‌کرد که مورد اقبال و توجه فعالان رسانه‌ای قرار نمی‌گرفت و بعد‌ها این خدشه ایجاد می‌شد که شاید توییت‌های وزیر خارجه بیانگر بیانیه و مانیفست حوزه سیاسی و مذاکره نیست. همچنین شورای عالی امنیت ملی در موارد معدودی، در حالی که توصیه می‌شود این شورا فردی را به عنوان سخنگوی عرصه سیاسی و روابط بین‌الملل در زمان جنگ معرفی کند، اقدامی نکرد. از آسیب‌های جنگ تحمیلی سوم، فقدان سخنگوی رسمی در عرصه سیاسی، سیاست و روابط بین‌الملل بود. لازم است فرد مشخصی به عنوان سخنگوی دیپلماسی معرفی شود تا گفته‌ها، بیانیه‌ها و موضع‌گیری‌های وی به عنوان مرجعیت رسمی حوزه سیاست مورد توجه قرار گیرد.
 
از دیگر تاکتیک‌ها برای حفظ مرجعیت رسانه‌ای و روایت دست اول در جنگ نرم توسط رسانه‌ها، استفاده از کارشناسان معتبر نظامی در برنامه‌های متعدد رادیو و تلویزیون و سکو‌ها و پلتفرم‌هاست. این کارشناسان می‌توانند در انواع رسانه‌ها، تفسیر‌ها و تبیین‌های علمی و مستند راو نه نظرات شخصی خود را ارائه کنند. بخشی از عملیات‌های جنگ سخت نیاز به تبیین و تفسیر دارد. به عنوان نمونه، عملیات موفقیت‌آمیز جنگنده‌های اف-۵ که مربوط به هفتاد یا هشتاد سال پیش هستند، در روز‌های اول جنگ تحمیلی سوم، پایگاه بوهرینگ در کویت متعلق به ایالات متحده آمریکا را به شدت بمباران کرده و آسیب‌های جدی به آن پایگاه وارد کرد. بعد‌ها شبکه ان‌بی‌سی آمریکا گزارش مفصلی در این باره ارائه کرد که مبنای استناد و مستندات سایر رسانه‌ها قرار گرفت، هرچند که این شبکه نیز گفتمان خود را اشاعه و منتشر می‌کند. یا گزارش سی‌ان‌ان درباره اهداف منهدم شده در پایگاه‌های آمریکایی در کشورهای حاشیه خلیج فارس بود که اذعان کرد بیش از 238 مرکز و هدف در این پایگاه‌ها توسط ایران از بین رفته است، علاوه بر اینکه دروغ‌های ترامپ مبنی بر موفقیت ارتش آمریکا را افشا کرد. البته همه رسانه‌های غربی، جنگ‌طلب نبوده و ضدجنگ هستند.
 
نمونه دیگر، گزارش سی‌ان‌ان در مورد اهداف منهدم شده در پایگاه‌های ایالات متحده در کشورهای حاشیه خلیج فارس بود که در آن اذعان شد بیش از ۲۳۸ مرکز و هدف در این پایگاه‌ها توسط جبهه مقاومت ایران منهدم شده است. گزارش مستند سی‌ان‌ان علاوه بر اینکه دروغ‌های ترامپ را که مدعی بود ارتش و ناوگان زیبای آمریکا پیروز است و نیروی دریایی و هوایی ایران نابود شده، افشا کرد، برای رسانه‌های ما نیز مرجعیت و قابلیت استناد داشت. از این منظر که گفته می‌شود «الفضل ما شهدت به الأعداء» یعنی پیروزی زمانی ارزش و مزیت بیشتری دارد که دشمن به آن اقرار کند و این نمونه‌ای از موفقیت رسانه و روایت از جنگ توسط رسانه‌هاست، حتی اگر آن رسانه‌ها در جبهه مقابل قرار داشته باشند.
 
البته باید توجه داشت که همه رسانه‌های غربی و آمریکایی و حتی رژیم اسرائیل جنگ‌طلب نیستند. برخی رسانه‌ها مانند سی‌ان‌ان در آمریکا و هاآرتص در اسرائیل ضد جنگ هستند و علیه سیاست‌های ترامپ و نتانیاهو گزارش‌هایی منتشر می‌کنند که دروغ‌های آنها را افشا می‌کند. برای رسانه‌های ما این فرصت بسیار مناسبی است که چنین گزارش‌هایی را شکار کرده و بازنشر متعددی در رادیو، تلویزیون و فضای مجازی از آنها انجام دهند. این کار می‌تواند در حفظ روایت اول از جنگ و مرجعیت رسانه بسیار مؤثر باشد و بسیاری از فیک‌نیوزها و ادعاهای واهی افرادی مانند ترامپ و نتانیاهو را افشا و خنثی کند و اثربخشی دروغ‌ها و جعل‌های این افراد را از بین ببرد.
 
براساس گزاره طلایی مارشال مک لوهان مبنی بر اینکه هر رسانه‌ای خود حامل و حاوی نوعی معنا و فرهنگ است، از این منظر می‌توان گفت هرگونه رسانه‌ای، چه رسانه‌های ارتباط جمعی، چه شبکه‌های اجتماعی، ربات‌ها، پادکست‌ها، پادکسترها، اینفلوئنسر‌ها و ...، علاوه بر اینکه وسیله‌ای برای انتقال پیام هستند، خود نیز نوعی معنا‌بخشی و اشاعه‌دهنده فرهنگ، معنا و سبک زندگی هستند.
 

ایکنا ـ قدرت رسانه در عصر ارتباطات، دیگر فقط در «گزارش رویداد» نیست، بلکه در «معنابخشی به آن» است. رسانه‌های ایرانی در شرایط جنگی چگونه از ظرفیت‌های روایت‌پردازی بصری و شنیداری برای تقویت همدلی اجتماعی و تاب‌آوری جامعه استفاده می‌کنند؟  

 
برای اینکه ارزیابی منصفانه‌ای از روایت‌پردازی رسانه‌های ایران داشته باشیم، منظور از رسانه‌های ایران، افزون بر رسانه ملی که شامل همه شبکه‌های تلویزیونی، شبکه‌های رادیویی و صداوسیمای مراکز استان‌ها می‌شود، سایر رسانه‌ها نیز هست، واقعاً رسانه ملی و تمامی رسانه‌های ایران، از جمله شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌ها، سکو‌های داخلی، روزنامه‌ها، مطبوعات و خبرگزاری‌های مبتنی بر سایت(مانند خبرگزاری ایکنا که به آن مراجعه می‌کردم)، همگی یک‌صدا، یک‌هدف و یک‌جهت عمل می‌کردند و همه منادی ایران، وطن و پیروزی بودند و هستند. این رسانه‌ها واقعاً بیانگر، تحریک‌کننده و بسیج‌گر احساسات، عواطف و حماسه‌های حضور مردم در میادین شهر‌ها بودند، که طبعاً مبتنی بر اظهارات و بیانات رسمی نیرو‌های مسلح، سخنگوی آنها و حتی رئیس سازمان هوافضا و فرماندهان سپاه، همگی اقرار و اذعان دارند که حضور مردمی در میادین شهر‌ها موجب دلگرمی و تقویت حضور نیرو‌های مسلح در صحنه‌های نبرد نظامی شده است.
 
از نزدیک ملاحظه کردیم که نیرو‌های مسلح با حضور نمادین و مسلحانه در میادین شهر‌ها - برای نمونه، موشکی را به همراه لانچر در میادین تهران حاضر کردند یا ارتش جمهوری اسلامی ایران، پهپاد جدید و نوین «آرش» را در میادین شهر و در میان تجمعات مردم قرار داد و از منظری دیگر، تمام رسانه‌ها این صحنه‌ها را منعکس می‌کردند. کسانی که در خانه بودند، می‌دیدند که شبکه‌های تلویزیونی به صورت چندصحنه‌ای و چندقاب در مانیتور، از میادین مختلف شهر تصویرپردازی و روایتگری می‌کردند. 
 
این حضور مردمی را که به تعبیر رهبر شهید معظم، مردم مبعوث خواهند شد، چه کسی و چه مدیومی روایتگری می‌کرد؟ طبیعتاً رسانه ملی در کنار سایر رسانه‌ها و مطبوعات، تصاویری منتشر می‌کرد که همه حاوی و حاکی از حماسه، روحیه دفاع از وطن، همدلی و همراهی برای حفظ و پاسداشت وطن و تمامیت ارضی آن بود. همچنین خبرنگاران حاضر در صحنه را از رسانه ملی مشاهده می‌کردیم که سوار بر کشتی‌ها و قایق‌های مستقر در تنگه هرمز و آب‌های نیلگون خلیج فارس، از نزدیک نحوه کنترل و مدیریت نیرو‌های مسلح بر این تنگه را - که اکنون به عنوان یک اهرم بُرنده و دست برتر ایران از آن یاد می‌شود - گزارش می‌دادند. خبرنگاران رسانه‌های متعدد ایران از جمله رسانه ملی، وقتی در صحنه‌های نبرد حاضر می‌شدند و از این وقایع بزرگ رسانه‌ای گزارش تهیه می‌کردند، افزون بر نیرو‌های مسلح و افسران جنگ نرم در رسانه‌ها، در مردمی که این تصاویر و روایتگری را مشاهده می‌کردند نیز نوعی احساس وطن‌دوستی ایجاد می‌کرد.
 
دومین تاکتیک برای حفظ مرجعیت رسانه‌ای، اختصاص سخنگو یا تقویت جایگاه سخنگوی نیرو‌های مسلح و نیز سخنگوی حوزه سیاست در عرصه آتش بس و مذاکره است، تا همه مردم ایران و حتی مردم کشور‌های دیگر بدانند که در حوزه جنگ، چه کسی سخنگوی جبهه‌های نبرد است و از سوی دیگر، چه کسی سخنگوی جبهه‌های سیاست و مذاکره است
واقعاً می‌توان اذعان و اعتراف کرد که این ملت شریف ایران برای پاسداشت وطن خود قیام کردند. همچنان که در اوج حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا در کنار کشور‌های حاشیه خلیج فارس به زیرساخت‌های کشور عزیزمان از قبیل پل‌ها، می‌دیدیم که زنجیره‌های انسانی روی پل‌ها، کنار پل‌ها و نیز در پالایشگاه‌ها تشکیل می‌شد. این یک واقعه بزرگ رسانه‌ای و حماسی بود. روایتگری در صحنه رسانه‌ها از این نوع حضور و زنجیره‌های انسانی تا جایی پیش رفت که این نوع روایتگری به سرعت در کل رسانه‌های دنیا منعکس شد، تا جایی که رئیس جمهور تروریست آمریکا، ترامپ، طی توییتی اعلام کرد که تشکیل این زنجیره انسانی در ایران در کنار پالایشگاه‌ها و پل‌های ارتباطی، غیرقانونی است.
 
در حالی که کل حضور آنها در جبهه‌های علیه ایران غیرقانونی است؛ شما از دوازده هزار کیلومتر دورتر از وطن خود و ارتش‌تان، در مرز‌های ایران حضور دارید و حضور شما غیرقانونی و تروریستی است. اما بحث من این است که می‌بینیم روایتگرِ رسانه که جزو اصلی‌ترین عوامل جنگ محسوب می‌شود، چنان ترامپ، نتانیاهو و لشکر این دو را برمی‌انگیزد که واکنش نشان دهند و این روایتگری رسانه‌ای از حضور مردمی تا حدودی آنها را کنترل می‌کرد از اینکه زیرساخت‌های اساسی ایران را بزنند. ضمن اینکه بسیاری از رسانه‌های ضدجنگ غربی از قبیل سی‌ان‌ان، هاآرتص و واشنگتن پست اذعان کردند و از قول برخی از اندیشمندان غربی نیز نقل شد که تهدید به زدن زیرساخت‌هایی مانند پل‌های ارتباطی و پالایشگاه‌ها - که اینها زیرساخت‌های مدنی شهری هستند، تهدید به زدن اینها نوعی جنایت جنگی و محسوب می‌شود و همه این نوع واکنش‌ها را رسانه‌ها روایتگری می‌کردند.
 
این نوع روایتگری رسانه، صرفاً انتقال پیام نیست، بلکه معنای ضمنی نیز ایجاد می‌کند، از جمله این تلویحات که چنین تهدید‌های نظامی متناسب با جرایم حقوقی، جرایم جنگی و جنایات جنگی است. قاعدتاً این نوع روایتگری رسانه‌ها، افزون بر اینکه بعدی در داخل ایجاد همبستگی، همدلی و وطن‌دوستی برای ایرانیان دارد، در جبهه مقابل نیز نوعی کنترل و بازدارندگی ایجاد می‌کرد. پس رسانه صرفاً انتقال‌دهنده پیام نیست، بلکه نوعی فرهنگ، سبک زندگی و سبک کنترلی را نیز اشاعه می‌دهد و از این منظر نیز قابل توجه است.
 
نکته بسیار مهم دیگری که می‌توان در این بخش از گفت‌و‌گو به آن اشاره کرد، حضور بیش از 32 میلیونی هموطنان عزیزمان در پویش «جان فدا برای وطن» است. این پویش را رسانه‌ها و نهاد‌های مرتبط راه انداختند و رسانه‌ها نیز به قوت و قدرت، این پویش را تبلیغ، اشاعه و حمایت کردند. چه شبکه‌های اجتماعی و سکو‌های داخلی مثل ایتا، بله و ... و چه رسانه‌های مکتوب نظیر مطبوعات، خبرگزاری‌ها و صداوسیما، همگی از این پویش حمایت کردند. مسئولان امر، پویش «جان فدا» را به بخش‌های گفت‌وگوی ویژه خبری آوردند و از روند این جریان گزارش، تفسیر و گفت‌و‌گو منتشر کردند. این امر به صورت فزاینده موجب حضور بیشتر و تشویق سایر مردم به ثبت‌نام در این پویش برای دفاع از وطن و مرز‌های کشور شد. در صورتی که اگر نیروی نظامی آمریکایی و هلی‌بورن و پیاده نظام در بخش‌هایی از جنوب ایران از جمله جزیره خارک، هنگام و ... پیاده شود و تهدید‌های زمینی انجام شود، این پویش و اعلام آمادگی 32 میلیون نفری «جان فدا برای وطن» نشان داد که رسانه این قدرت را دارد که افزون بر آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی، قدرت فوق‌العاده بسیج‌گری و تحریک حماسی مردم را در دفاع از وطن، ارزش‌ها و هنجار‌های خود به دنبال داشته باشد و نقش مؤثر خود را به خوبی ایفا کند.
 

ایکنا ـ یکی از چالش‌های اصلی در شرایط جنگی، «فرسایش روانی مخاطب» در اثر یکنواختی محتوایی و فشار اخبار سنگین است. رسانه‌های مرجع در ایران برای خروج از این یکنواختی و حفظ جذابیت و اعتماد در بلندمدت، چه راهکار‌های خلاقانه و مسئولانه‌ای در قالب‌های متنوع اجرا کرده‌اند یا باید انجام دهند؟

 
جنگ یک ابربحران است که تمام جنبه‌های عادی و حتی حیاتی زندگی از قبیل آب، برق، زیرساخت‌ها، خانه‌ها و مسکن، مرز‌ها و نیز جان و اموال مردم را تهدید می‌کند. شرایط فوق‌العاده جنگی در کشور‌های درگیر در جنگ، از جمله در جنگ تحمیلی دوازده روزه و جنگ تحمیلی سوم ایران، به گونه‌ای بود که کل جامعه ایران در تمام مرز‌های شمال، جنوب، غرب و شرق و همچنین مرکز ایران مورد تهاجم رژیم تروریستی اسرائیل و آمریکا به همراه برخی از کشور‌های حاشیه جنوب خلیج فارس از جمله امارات قرار گرفت. افزون بر اینکه سراسر استرس، اضطراب، نگرانی و تهدید جان، مال و زیرساخت‌های مردمی در این ابربحران جنگی پدید می‌آید، از سوی دیگر پیگیری اخبار نیز ضرورتی اجتنابناپذیر است. نمی‌توان از اخبار بی‌خبر ماند، واقعاً امکان چنین رویکردی بسیار کم است. پیگیری اخبار جنگ چه از طریق رسانه ملی و شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی که به صورت بیست و چهار ساعته و هفت روز هفته، مداوم اخبار و گزارش‌های لحظه‌ای جنگ را منعکس می‌کردند و چه از طریق رسانه‌های مکتوب، خبرگزاری‌ها، پلتفرم‌ها و شبکه‌های اجتماعی، طبیعتاً با توجه به ابربحران و تهدید حیاتی جامعه ایران و جان و مال مردم، نوعی فرسایش روانی، استرس و اضطراب را در میان مخاطبان و مردم ایجاد می‌کند.
 
اعلام آمادگی 32 میلیون نفری «جان فدا برای وطن» نشان داد که رسانه این قدرت را دارد که افزون بر آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی، قدرت فوق‌العاده بسیج‌گری و تحریک حماسی مردم را در دفاع از وطن، ارزش‌ها و هنجار‌های خود به دنبال داشته باشد و نقش مؤثر خود را به خوبی ایفا کند
این پرسش مطرح می‌شود که انسان‌ها چقدر ظرفیت دارند که هر روز و هر ساعت شبانه روز، اخبار و گزارش‌های تهدیدکننده حیات، زیرساخت‌ها، زندگی، جان و مال انسان‌ها را بشنوند و ببینند و دچار تأثیرات و تألمات روحی نشوند؟ این امر محال است. از سوی دیگر، قرار گرفتن در معرض این اخبار ممکن است ترس و اضطراب ایجاد کند و افزون بر بمباران‌ها و تخریب‌ها، خود عملیات روانی و جنگی نیز فرسایش روحی و روانی را در مخاطب پدید می‌آورد. در اینجا، رسانه‌های ایران نقش‌های مضاعف دیگری نیز علاوه بر گزارشگری جنگ بر عهده دارند که عبارت از ایجاد روحیه امید به آینده و امید به زندگی در اقشار مختلف جامعه است. خوشبختانه نهاد‌های مختلف، حواسشان به این تبعات روحی و فرسایش روانی مخاطب بوده است. من به عنوان کسی که در حوزه رسانه فعالیت داشته و دکترای ارتباطات دارم و در عرصه‌های شبکه‌های اجتماعی، مطبوعات و صداوسیما حضور دارم و در جلسات کارشناسی، تصمیم‌گیری و سیاستگذاری شرکت می‌کنم، می‌توانم اذعان کنم که به این نکته توجه ویژ‌ه‌ای صورت می‌گیرد که در کنار اخبار سنگین جنگ، چگونه روحیه مردم حفظ شود.
 
همه می‌توانید اذعان کنید که در کنار انعکاس 24 ساعته رادیو، تلویزیون و سایر رسانه‌ها، سریال‌های متعدد تلویزیونی نیز به جای خود باقی بودند. همه شبکه‌های آی‌فیلم، دو، سه، یک و سایر شبکه‌ها، و شبکه کودک به نوبه خود و در ساعت‌های تعیین شده، سریال‌ها و طنز‌ها را - البته با کنترلی محدود و متناسب با فضای جنگ - پخش می‌کردند. کسانی که مایل به پیگیری سایر قالب‌های برنامه در رادیو و تلویزیون بودند، می‌توانستند به کانال‌های متعدد مراجعه کرده و سریال‌ها، مستندها، برنامه‌های حیات وحش، گزارش‌های مربوط به آب، فضا و محیط زیست را مشاهده کنند. همچنین فیلم‌های سینمایی متعددی که در رادیو و تلویزیون پخش می‌شد، همگی در راستای تقویت تاب‌آوری اجتماعی و تلطیف فرسایش روانی مخاطب در برابر هجمه‌های سنگین اخبار جنگی بود.
 
اگر خاطرتان باشد، در روز‌های اول و دوم جنگ گزارش شد که دو یا سه فروند از جنگنده‌های آمریکایی در کویت منهدم و سقوط کردند. رسانه‌ها تقدیرنامه حاکم کویت و نیز تصویری از یک سرباز را منتشر کردند که آن سرباز «لوچ» (یعنی دارای انحراف چشمی) بود. من و دوستانمان زیر آن تصویر نوشتیم که آیا این فرد توانسته جنگنده را بزند؟ یا مثلاً خود ترامپ را دستمایه شوخی قرار می‌دادند. همچنین سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی ایران در لندن، آفریقای جنوبی و چند کشور دیگر، حضور بسیار خوبی در روایتگری جنگ تا پرداخت طنزگونه از توییت‌ها و پیام‌های رئیس جمهور آمریکا و سنتکام(فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا در خاورمیانه و غرب آسیا) داشتند و این اظهارات را با طنز، شوخی و تمسخر بازنشر می‌کردند.
 
بنابراین باوجود هجمه‌ها و اخبار سنگین جنگ، دستاندرکاران ارتباطات حواسشان بوده که نمی‌شود 24 ساعت شبانه روز فقط مسائل بحرانی جنگ را منعکس کرد. در کنار گزارش و اخبار جنگی، باید طنز، فکاهی، شوخی و تمسخر و مواردی که فضای استرس، اضطراب و تهدید جنگی را تلطیف می‌کند نیز مورد توجه سیاستگذاران، مدیران و تصمیمگیران رسانه در داخل کشور - چه در رادیو‌ها و تلویزیون‌ها و چه در فضای مجازی - قرار گیرد که به نمونه‌هایی از آنها اشاره شد و هدف نیز افزایش تاب‌آوری اجتماعی در میان ملت شریف ایران بوده و هست.
 
حتی در خود میادین شهر که میزبان تجمعات مردمی بودند، غرفه‌ها، حجره‌ها و موکب‌های متعدد تلاش می‌کردند که روحیه همدلی، حماسی و تاب‌آوری اجتماعی مردم را حفظ کنند. برای مثال، می‌دیدیم که معلمی یک میز و صندلی در موکبی گذاشته بود تا سؤالات یا ایرادات درسی دانش‌آموزان خانواده‌هایی که در تجمعات حضور داشتند را پاسخ دهد. بالاخره کلاس‌ها و مدارس و دانشگاه‌ها به صورت حضوری تعطیل بود، اما آموزش مجازی برقرار بود. یا وکلایی که دفاتر و حجره‌هایی در موکب‌ها برپا کرده بودند تا به مسائل حقوقی مردم به صورت رایگان رسیدگی کنند. همچنین شهرداری‌های متعدد در کشورمان، در برخی از میادین شهر، اسباب‌بازی‌های کودکان را قرار داده بودند تا کودکان بازی کنند و در این شور و آیین همدلی ایرانیان مشارکت کنند و میادین شهر را می‌دیدیم که کسانی که میدان‌دار تجمعات مردمی بودند، سرود‌های حماسی و اشعاری می‌خواندند تا فضای سنگین تهدید جنگی را تلطیف کنند. آوازها، ترانه‌های حماسی و اجرا‌های قابل توجهی که حاکی از روحیه فکاهی، طنز و سایر ابعاد میدان‌داری جنگ بود، همگی قابل تقدیر است. همه اینها نشان می‌دهد که رسانه‌ها و نهاد‌های مختلف، ضمن توجه به ابربحران جنگ، تلاش می‌کردند زمینه‌های تقویت باور اجتماعی، امید به آینده و تاب‌آوری اجتماعی را در مردم ایران تقویت کنند.
 

ایکنا ـ اظهارات غیرواقعی و متوهمانه رئیس‌جمهور آمریکا را باید بخشی از یک «جنگ ترکیبی و رسانه‌ای» علیه ایران دانست یا صرفاً یک «بازی رسانه‌ای بدون پشتوانه راهبردی»؟ و رسانه‌های مرجع در ایران چه واکنش هوشمندانه‌ای می‌توانند به این پدیده نشان دهند که نه وارد حاشیه شوند و نه از کنار آن با بی‌تفاوتی بگذرند؟

 
با دو گونه جنگ سر و کار داریم. نخست جنگ سخت یا «Hard war» است که همان نبرد نظامی و تسلیحاتی با موشک، جنگنده، بمب، بمباران نفتکش و ... است و نیرو‌های نظامی عهده‌دار این بخش از جنگ هستند، هرچند در وجه ناجوانمردانه آن، غیرنظامیان نیز در بمباران‌ها هدف قرار می‌گیرند. مدرسه میناب یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های رسوایی جبهه آمریکایی-صهیونیستی و عبری-عربی در جنگ علیه ایران است. هرچند جنگ سخت ناظر بر نیرو‌های نظامی و مسلح و تسلیحات جنگی است، اما در بعد ناجوانمردانه آن، جنگ علیه زیرساخت‌های شهری و غیرنظامیان نیز شامل می‌شود که این بخش از جنگ جزو جرایم جنگی محسوب می‌شود.
 
بعد دیگر جنگ، جنگ نرم یا «Soft war» است که مبتنی بر رسانه بوده و رسانه آوانگارد جنگ نرم به شمار می‌رود. تمام نظام‌های ارتباطی و سیاسی و مسئولان سیاسی و رسانه‌ای از تأثیر خارقالعاده و فوق‌العاده رسانه بر اذهان و افکار عمومی و مدیریت آن آگاه هستند و به همین خاطر تمام تلاش نظام‌های سیاسی و سیاستمداران بر این است که رسانه را در اختیار خود داشته باشند. از آنجا که سؤال ناظر به توقعات یا اظهارات متوهمانه ترامپ است، می‌بینیم که هم در جنگ 12 روزه و به ویژه و به طور خاص و گسترده در جنگ تحمیلی سوم یا نبرد رمضان، ترامپ به کرات از رسانه‌ها استفاده بسیار ویژه و فوقالعاد‌های می‌کند.
 
اگر در نبرد سخت به موشک، ضدهوایی، کشتی، نفربر، بمب و مین نیاز داریم، در عرصه جنگ نرم و جنگ رسانه‌ای نیز به متخصصان و افسران جنگ نرم و تحصیلکردگان حوزه رسانه، ارتباطات، جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی نیازمندیم تا دوشادوش نبرد سخت، مدافع فرهنگ، تمدن و تمامیت ارضی ایران باشند، که خوشبختانه هستند
از یک سو، فاکس نیوز به عنوان رسانه جنگ‌طلب و اختصاصی جمهوری‌خواهان که همچون حیاط خلوت جمهوری‌خواهان و از جمله رئیس جمهور آمریکا عمل می‌کند، با مصاحبه‌های متعدد تلفنی و حضوری با رئیس جمهور آمریکا و سناتور‌های جمهوری‌خواه و جنگ طلب انجام داده و گزارش‌های اغراق‌آمیز یا متوهمانه از برتری ارتش آمریکا منتشر می‌کند. از سوی دیگر، گروهی از افسران جنگ نرم در حوزه جمهوری‌خواهان نیز فعالیت می‌کنند که از جمله آنها سناتور‌های جنگ‌طلبی مانند سندرز هستند که مصاحبه‌های متعددی در خصوص توسعه جنگ و برتری‌های متوهمانه جبهه آمریکایی-صهیونیستی و عبری-عربی علیه ایران مطرح می‌کنند. در بعد رژیم صهیونیستی نیز شبکه چهارده و شبکه دوازده به ویژه این روایت برتری‌طلبانه را دنبال می‌کنند.
 
اما مهمتر از همه این موارد، رسانه اختصاصی و شخصی خود ترامپ است. در هر موقعیتی که در نبرد سوم یا جنگ تحمیلی سوم که حدوداً بیش از دو ماه است درگیر آن هستیم، ترامپ توییت می‌زند و متن‌های مفصلی منتشر می‌کند. من به دلیل پیگیری مستمر، اظهارات او را مطالعه کرده‌ام. گاهی متن‌های طولانی با تعابیری همچون «ارتش زیبای ما»، «ناوگان قدرتمند ما»، «ناو زیبای ما»، «جنگنده‌های زیبای ما» و «خلبانان قهرمان ما» منتشر می‌کند تا روایت برتری را در زمین بازی خود تثبیت کند. در نتیجه، استفاده ترامپ از فاکس نیوز به عنوان رسانه‌ای که حوزه نفوذ گسترده ماهوار‌ه‌ای دارد از یک سو، و تروث سوشیال به عنوان رسانه اختصاصی خود از سوی دیگر، بدون پشتوانه نیست، بلکه بخشی از جنگ نرم با پشتوانه‌ای راهبردی و استراتژیک است. او تلاش می‌کند ناکامی‌ها یا باخت‌های عرصه جنگ سخت را با نبرد رسانه‌ای و عملیات روانی جبران کند.
 
نمونه بارز این ادعا، ماجرای نجات خلبان جنگنده ساقط شده در استان کهگیلویه و بویراحمد و جنوب اصفهان است. دشمن قصد داشت با هلی‌بورن و پیاده کردن جنگنده‌های متعدد در دشت مهیار اصفهان، خلبان را نجات دهد، اما خوشبختانه نیرو‌های مسلح جمهوری اسلامی ایران از جمله گردان تکاوری فرجا، سپاه و ارتش توانستند این عملیات را خنثی کرده و جنگنده‌ها و تجهیزات و تسلیحات نظامی آمریکا را منهدم کنند. این یک باخت نظامی مطلق برای جبهه متخاصم بود، چراکه این عملیات برای نفوذ به سایت‌های هسته‌ای اصفهان طراحی شده بود. اما می‌بینیم که بلافاصله پس از شکست این عملیات، ترامپ توییت مفصلی زد مبنی بر اینکه عملیات نجات خلبان با موفقیت انجام شد و جنگنده‌ها، خلبان‌ها و نیرو‌های ما به سلامتی به وطن و پایگاه‌های خود بازگشتند، در حالی که این ادعا متوهمانه بود و نبرد واقعی یک باخت مطلق در عرصه نظامی به شمار می‌رفت. تجهیزات نظامی منهدم شد، نیرو‌هایی که قرار بود پیاده نظام و هلی‌بورن شوند از سوی نیرو‌های مسلح غیور ایران فراری داده شدند، اما ترامپ سعی می‌کند یک باخت را در رسانه به برد تبدیل کرده و از آن به عنوان عملیات نجات خلبان یاد کند، در حالی که در حقیقت این عملیات، عملیات نظامی نفوذ به سایت‌های هسته‌ای بود. پس رسانه دوشادوش صحنه نبرد جنگ سخت پیش می‌رود تا هژمونی جبهه متخاصم را غلبه بخشد. در نتیجه، استفاده ترامپ از رسانه‌ها کاملاً راهبردی، استراتژیک و متعمدانه برای مدیریت افکار عمومی است و بدون پشتوانه نیست.
 
اما واکنش رسانه‌های ایران در قبال اظهارات متوهمانه ترامپ چگونه بوده و چگونه باید باشد؟ می‌بینیم که هم ستاد رسانه، هم رسانه ملی و هم شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر پلتفرم‌های داخلی، پیگیر توییت‌ها و بیانات و اظهارات ترامپ بوده و هستند و سریعاً آنها را نقد کرده و این اظهارات متوهمانه را با واقعیت‌های صحنه نبرد نظامی خنثی می‌کنند. نمونه ارزشمند، همان بحث عملیات نجات خلبان یا نفوذ بود. باوجود اینکه ترامپ توییت‌های پیروزمندانه و فاتحانه منتشر کرد، بلافاصله تمام رسانه‌های ایران، عملیات به اصطلاح نجات خلبان را با صحنه‌های واقعی میدان نبرد، شامل انهدام جنگنده‌ها و فراری دادن نیرو‌های متخاصم، خنثی کردند. نشان داده شد که عملیاتی که ایشان به عنوان فتح و نجات خلبان یاد می‌کند، در حقیقت عملیات نفوذ به سایت‌های هسته‌ای بود که با شکست مواجه شد. روایت‌های متعددی از صحنه انهدام تجهیزات و صحنه‌های درگیری منتشر شد. معاونت فرهنگی و رسانه‌ای فراجا گزارش مستند بسیار خوبی با عنوان «عملیات شکار کرکس» در خصوص این عملیات تدارک دیده بود که از شبکه‌های متعدد صداوسیما پخش شد. همچنین در شبکه‌های اجتماعی، توییت ترامپ بازنشر شده و نقد‌ها و تفسیر‌های متعددی در رد بیانات و عملیات جنگ نرم او صورت می‌گیرد.
 
اخیراً نیز در این جنگ، سفارتخانه‌های ایران در کشور‌های مختلف عملکرد بسیار خوبی داشته‌اند. در پاسخ به توییت ترامپ که گفته بود «ما مناطق نظامی و پایگاه‌های نظامی ایران را منهدم می‌کنیم و نیروی دریایی ایران را از بین بردیم»، گزارش‌های متعدد و مفصلی از اصابت موشک‌های راهبردی تاماهاوک آمریکایی به مدرسه میناب منتشر شد که نمونه‌ای برای رسواسازی و رد اظهارات رسانه‌ای ترامپ بود. به عنوان مثال، وزارت امور خارجه با حضور سفرای کشور‌های خارجی، فیلم‌های مستند دوربین‌های مداربسته مربوط به مدرسه میناب را به نمایش گذاشت که نشان می‌داد موشک‌های متعددی به این مدرسه اصابت کرده است. سپس روی قطعات باقیمانده از موشک‌ها زوم کردند که نشان می‌داد این موشک‌ها ساخت آمریکا و از نوع تاماهاوک هستند، تا جایی که رسانه‌های خود آمریکایی از جمله سی‌ان‌ان نیز این موضوع را تأیید کردند. برخی سناتور‌ها و حتی برادرزاده ترامپ نیز توییت زدند که هر کس این جنایت را به هر دلیلی توجیه کند، دچار اختلال روانی است.
 
در نتیجه، هرچند ترامپ سعی می‌کند شکست‌های نبرد سخت را با توییت‌ها و مصاحبه با رسانه‌ها خنثی کند، رسانه‌های ایران نیز متوجه این عملیات رسانه‌ای او هستند و سریعاً تلاش می‌کنند با مستندات واقعی و عینی - که یکی از وجوه ممتاز و متمایز رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران یعنی صداقت و عینیت است، اظهارات متوهمانه ترامپ را خنثی کنند.
 

ایکنا ـ در پایان ضمن تشکر از تمام نقد‌ها و تحلیل‌هایی که داشتید، در یک جمع‌بندی منسجم و مختصر، برجسته‌ترین پیام‌هایی که می‌خواهید با مخاطبان به اشتراک گذاشته شود، بیان کنید.

 
انسان موجودی اجتماعی و ذاتاً طالب زندگی جمعی و مدنی است. حضور انسان در اجتماع، موجب تعارض منافع، برخورد‌ها و تنش‌هایی می‌شود که قانون، قوانین و مقررات، و اخلاق می‌کوشند روابط بین انسان‌ها را مدیریت کنند. با وجود همه قوانین، مقررات، اخلاق و هنجارها، جنگ امری ناگزیر در جامعه انسانی بوده است؛ از دوران حضرت آدم و داستان نزاع هابیل و قابیل تا به امروز که در قرن بیست و یکم و عصر اطلاعات، آگاهی، شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و فلسفه‌های متعدد و متکثر قرار داریم، جنگ همچنان به صورت عریان و زشت خود رخ می‌دهد. ما اکنون در ایران به طور عینی با جنگ تحمیلی و ناجوانمردانه و غیرقانونی آمریکایی و رژیم صهیونیستی، جبهه عبری-عربی و برخی کشور‌های مرتجع خلیج فارس علیه ایران مواجه هستیم؛ بنابراین جنگ همزاد انسان است.
 
سه ضلع «میدان، خیابان، رسانه»، هم‌جهت، هم‌صدا و با یک هدف یعنی «ایران، وطن، پیروزی» عمل کرده‌اند. این استراتژی راهبردی سه حوزه میدان، خیابان و رسانه، وحدت ساحات را نشان می‌دهد و باید تقویت شده و مورد تقدیر و تشکر همه آحاد جامعه ایران قرار گیرد
جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، جنگی وجودی و ماهوی است. دنیای غرب و صهیونیسم به دلیل گفتمان برتری‌طلبانه و امپریالیستی خود و همچنین رژیم اسرائیل به خاطر بنیان‌های فکری آخرالزمانی و توسعه‌گرایانه که در پی «اسرائیل بزرگ» است و آرمانی غیرقانونی را دنبال می‌کند، در تقابل ماهوی و وجودی با نظام جمهوری اسلامی ایران قرار دارند. از سوی دیگر، فقط جمهوری اسلامی ایران مطرح نیست، بلکه خود ایران، تمامیت ارضی، فرهنگ، تمدن مستقل ایران نیز عرصه تاخت و تاز دنیای غرب است. پس تقابل ایران با غرب و رژیم صهیونیستی، تقابلی ماهوی و فرهنگی - تمدنی است و لازمه این تقابل، حضور و آمادگی ذهنی، روحی، روانی، تجهیزاتی و تسلیحاتی است. در آینده نیز به طور مکرر با این دنیای غرب و رژیم صهیونیستی مواجه خواهیم شد؛ بنابراین لازم است هم از لحاظ روحی، روانی و رسانه‌ای و هم از لحاظ تجهیزات نظامی همواره در حالت آماده‌باش باشیم.
 
در کنار این جنگ سخت که از آن به «Hard war» یاد کردیم، رسانه به عنوان نهاد ششم، در کنار نهاد‌های اولیه خانواده، آموزش، دین، اقتصاد و سیاست، به دلیل حضور گسترده خود در قرن حاضر، از جایگاه ویژ‌ه‌ای برخوردار است. به جهت حضور همه‌جانبه رسانه در همه ساحات زندگی انسانی و در عرصه بین الملل، به تعبیر مارشال مک لوهان، «دهکده جهانی» شکل گرفته است؛ به گونه‌ای که هر اتفاقی در گوش‌های از دنیا رخ دهد، سایر نقاط جهان از آن اتفاق، جنگ و مسائل مرتبط با آن آگاه می‌شوند، گویی در یک دهکده کوچک همه انسان‌ها از همه رویداد‌ها باخبرند. پس رسانه یکی از نهاد‌های آوانگارد جنگ است؛ بنابراین لازم است که ما به جنگ نرم و رسانه با همه سازوکار‌های عملیات‌های مرتبط با آن مجهز شویم. اگر در نبرد سخت به موشک، ضدهوایی، کشتی، نفربر، بمب و مین نیاز داریم، در عرصه جنگ نرم و جنگ رسانه‌ای نیز به متخصصان و افسران جنگ نرم و تحصیلکردگان حوزه رسانه، ارتباطات، جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی نیازمندیم تا دوشادوش نبرد سخت، مدافع فرهنگ، تمدن و تمامیت ارضی ایران باشند، که خوشبختانه هستند.
 
در مورد عملکرد رسانه در ایران، واقعاً تمام رسانه‌های ایران اعم از صداوسیما، خبرگزاری‌ها، پلتفرم‌های شبکه‌های مجازی و مطبوعات، درست مانند نیرو‌های مسلح، در دفاع از وطن و فرهنگ و تمدن ایران خوش درخشیدند. تعارضات و تنش‌های حزبی که پیش از جنگ میان گروه‌ها وجود داشت، در عرصه جنگ جای خود را به وحدت رویه برای دفاع از فرهنگ و تمدن ایران داد. شاهد این ادعا آنکه در نبرد نیرو‌های مسلح - که خوشبختانه تاکنون پیروزی‌های قابل توجهی به دست آورده‌اند - و نیز در جنگ نرم، واقعاً دست برتر با ایران بود. تا جایی که به صورت مستند، خود ترامپ در یکی از توییت‌های تروث سوشیال اشاره کرد که ایرانیان در نبرد رسانه دست برتر را دارند و روایتگری می‌کنند. به هر حال، عملکرد رسانه‌ها در جنگ تحمیلی دوازده روزه و جنگ تحمیلی سوم بسیار مناسب بود. حتی سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی(که گزارش مفصلی از تولیدات رسانه‌ای ایران از جمله انیمیشن‌های لوگویی، عملیات اف-۵ و همه موارد مرتبط با جنگ تحمیلی سوم در حوزه رسانه منتشر کرد) و روزنامه انگلیسی گاردین به دست برتر ایران در نبرد رسانه اشاره کردند. همچنین رئیس شورای نظارت بر صداوسیما، اذعان و تصریح کرد که رسانه ملی و رسانه‌های ایران در نبرد تحمیلی سوم خوش درخشیدند. 
 
برخی کانال‌های مرتبط با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای که شخصاً در عرصه رسانه مجازی کانال اختصاصی دارند، بیانات و اظهارات ایشان را به سرعت منعکس می‌کردند. موضع‌گیری‌های ایشان در قبال انتخاب رهبری و شهادت رهبر عظیم‌الشأن شهید، موضع‌گیری در قبال عملیات‌ها، آغاز سال نو، مذاکره، تنگه هرمز، روز درختکاری، تبریک عید، و اخیراً روز گرامیداشت فردوسی و توجه به زبان فارسی - که از سوی رهبر معظم انقلاب از کانال شخصی ایشان به سرعت منتشر می‌شود - همگی نشان می‌دهد که در عرصه رسانه نیز رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران خوش درخشیدند.
 
در پایان چند توصیه برای تقویت جبهه جنگ نرم رسانه‌ای لازم است:
 
اول اینکه همه افسران جنگ نرم، کسانی که در رسانه حضور دارند و روایتگر صادقانه و پیروزمندانه جبهه‌های نبرد، نیرو‌های مسلح، حفظ تمامیت ارضی و فرهنگ و تمدن ایران بودند، باید گرامی داشته شوند. اینها به عنوان افسران جنگ نرم، حافظان فرهنگ و تمدن و وطن دوستان واقعی هستند. لازم است که همه اقشار، مردم و سیاستمداران احترام ویژ‌های برای رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها قائل شوند.
 
دوم، توصیه به تجهیز است؛ همانگونه که در نبرد سخت باید به تسلیحات پیشرفته نظامی مجهز شد، رسانه‌ها نیز باید به پیشرفته‌ترین فناوری‌های روز از قبیل آنتن‌های ماهوارهای، دسترسی‌های آزاد و آسان به اینترنت پرسرعت بین‌المللی و حتی اینترنت استارلینک - بدون محدودیت‌های اینترنت فیبر نوری - دسترسی داشته باشند. برای رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها نباید محدودیت دسترسی به اینترنت برای خبرگزاری‌ها، خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای اعمال شود و اینها افسران جنگ نرم هستند. همانگونه که نباید نیرو‌های نظامی ما از دسترسی به تجهیزات پیشرفته نظامی محروم شوند و به هر طریقی باید تحریم‌ها دور زده شود تا تسلیحات در اختیار آنها قرار گیرد، در حوزه جنگ نرم نیز نباید کوچکترین محدودیتی برای فعالان رسانه‌ای اعمال شود، بلکه باید تجهیزات کامل، اختیارات و امکانات لازم در اختیار آنها گذاشته شود.
 
سومین توصیه، تقویت حوزه رسانه و دادن اختیارات تام به افسران ارشد جنگ نرم است. مدیران خبرگزاری‌ها، خبرنگارانی که کارت ویژه دارند، سردبیران، تهیه‌کنندگان در همه عرصه‌ها، چه مطبوعات، خبرگزاریها، صداوسیما، رادیو، تلویزیون، ماهواره‌ها و شبکه‌های اجتماعی، باید اختیارات ویژ‌ه‌ای در زمینه انعکاس و روایت جنگ، تفسیر و تحلیل داشته باشند و نباید محدودیت‌هایی برای آنها اعمال شود. البته بحث نفوذ، مدیریت و کنترل جای خود را دارد که نهاد‌های امنیتی به آن ورود می‌کنند.
 
در نهایت و آخر کلام اینکه در رابطه بین «میدان» که مربوط به نیرو‌های غیور مسلح جمهوری اسلامی ایران، اعم از ارتش، سپاه، نیروی انتظامی و نیرو‌های مردمی است و «خیابان» که حضور مردمی و به تعبیر رهبر عظیم الشأن شهید، مردم مبعوث شده‌اند، و «رسانه»، این سه ضلع «میدان، خیابان، رسانه»، هم‌جهت، هم‌صدا و با یک هدف یعنی «ایران، وطن، پیروزی» عمل کرده‌اند. این استراتژی راهبردی سه حوزه میدان، خیابان و رسانه، وحدت ساحات را نشان می‌دهد و باید تقویت شده و مورد تقدیر و تشکر همه آحاد جامعه ایران قرار گیرد.
انتهای پیام