نمایشگاه کتاب کودک و نوجوان، بیش از آنکه یک رویداد صرفا تجاری برای فروش کتاب باشد به یک کارناوال فرهنگی تبدیل شده است؛ یک ضیافت حقیقی برای چشمها و ذهنهای کنجکاو. از همان بدو ورود، غرفههای رنگارنگ همچون خانههایی در یک شهرک قصهای، شما را به درون خود فرا میخوانند. هر غرفه، جهانی مستقل است؛ یکی با تصویرسازیهای فانتزی و اژدهایان مهربان، دیگری با قهرمانان کلاسیک ادبیات کودک و آن یکی با طراحیهای مدرن و مینیمال که نویدبخش داستانهایی امروزی است. برق جلدهای گلاسه زیر نور پروژکتورها، چشمک ستارههایی است که هر کدام قولی برای سفری به دنیایی تازه میدهند.
در میان این راهروهای پرجنبوجوش، خانوادهها را میبینی. پدر و مادری که دست کودکشان را گرفتهاند و با حوصله از غرفهای به غرفه دیگر میروند. اینجا خرید کتاب یک فرآیند ساده نیست؛ یک گفتوگوی خانوادگی است. میشد دید مادری که کتابی را برداشته و خلاصهاش را با هیجان برای دختر کوچکش تعریف میکند، یا پدری که با پسر نوجوانش بر سر انتخاب بین یک رمان ماجراجویانه و یک مجموعه علمی-تخیلی بحث میکند. این همان تعامل گمشدهای است که هیچ فروشگاه آنلاینی قادر به خلق آن نیست.
کتابها، همچون لشکری منظم اما متنوع، در قفسهها صف کشیدهاند. از کتابهای پارچهای و مقوایی برای انگشتان کوچک نوپایان گرفته تا رمانهای قطور نوجوان با ژانرهای پیچیدهای چون فانتزی حماسی، وحشت روانشناختی و داستانهای تاریخی. در این میان، کتابهای علمی با تصاویر سهبعدی و پاپآپ، کودکان را به سفری در اعماق اقیانوس یا منظومه شمسی میبرند و کتابهای مهارتآموزی، با زبانی ساده، مفاهیمی چون دوستی، همکاری و مدیریت خشم را به آنها میآموزند. و البته، تخفیفها! انتشاراتی که از تخفیفهای ۱۰ تا ۳۰ درصدی خبر میدهند، وسوسهای شیرین برای پر کردن سبدهای خرید هستند و به خانوادهها کمک میکنند تا با دستِ پُرتری این جزیره قصهها را ترک کنند.
کودک، مشارکتکننده فعال در تجربه داستان
داستان اما به همینجا ختم نمیشود. نمایشگاه امسال، هوشمندانه درک کرده است که برای پیوند نسل جدید با کتاب، باید از ویترینهای ساکن فراتر رفت. باید قصه را به حرکت واداشت. در گوشهای از سالن، دایرهای از کودکان نشستهاند و با چشمانی گرد شده به قصهگویی گوش سپردهاند که با تمام وجودش، فراز و فرودهای داستانی را اجرا میکند. یا یک نمایش عروسکی کوتاه، شخصیتهای یک کتاب تازه منتشر شده را جان بخشیده و قهقهه بچهها را به هوا بلند میکند.
این برنامههای جانبی، روح نمایشگاه هستند و در آنها کودک دیگر یک مصرفکننده منفعل نیست، بلکه یک شرکتکننده فعال است. او در فرآیند خلق و تجربه داستان شریک میشود و این، همان چیزی است که کتاب را از یک شیء بیجان به یک دوست و همراه تبدیل میکند. حضور مدیران نشر در برخی غرفهها نیز غنیمتی است. آنها به والدین کمک میکنند تا از میان انبوه عناوین، کتابی متناسب با سن و روحیات فرزندشان انتخاب کنند و این انتخاب آگاهانه، کیفیت مطالعه را به شکل چشمگیری افزایش میدهد.
چرا هنوز نمایشگاه فیزیکی کتاب ضروری است
اما چرا در دورانی که نمایشگاه مجازی با یک کلیک در دسترس همگان بود، اصرار بر برپایی چنین رویداد فیزیکی و پرهزینهای وجود داشته است؟ برای یافتن پاسخ این سوال، به سراغ عباس محمددینی، مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، میرویم. او که با انرژی در میان غرفهها قدم میزند و با ناشران و بازدیدکنندگان گپ میزند، نگاهی عمیقتر به این رویداد دارد.
او با اشاره به تجربه نمایشگاههای مجازی، از یک خلأ بزرگ صحبت میکند: «آن ارتباطی که اینجا بین مخاطب و تولیدکننده، یعنی بین مصنف و مخاطب، ایجاد میشود، در فضای مجازی هرگز شکل نمیگیرد. آنجا یک فروش صرف است. اما اینجا، ناشری که هر سال با برخورد مستقیم با مخاطبش، با دیدن برق چشمان یک کودک هنگام ورق زدن کتابش، میآمد و مسیر خود را برای سال آینده اصلاح میکرد، آن ارتباط را از دست داده بود. این نمایشگاه برای ما فرصتی برای احیای همین اصلاح فرایند است».
از نظر محمددینی، هدف غایی این رویداد بیشتر از سود مالی ناشران است: «شاید در وضعیت اقتصادی کنونی، ناشر برد مالی آنچنانی نداشته باشد، هرچند ضرر هم نخواهد کرد؛ اما آن پویایی که به واسطه این کنش و واکنش زنده ایجاد میشود، برای ما هدف اصلی بوده است». او به بازخوردها اشاره میکند و میگوید: «رضایت را در چهره بچهها میبینیم. حتی اگر سبد خریدشان کوچکتر از سالهای قبل شده باشد و تعداد کتاب کمتری با خود به خانه ببرند، همین که آمدهاند، کتابی را لمس کردهاند و صفحاتش را ورق زدهاند، برایشان تجربهای رضایتبخش و به یادماندنی است».
پیام نهایی این مدیر برای مخاطبان، دفاعی تمامقد از هویت کتاب کاغذی است: «مخاطب باید بداند که نسخه فیزیکی و جامد کتاب هیچوقت از بین نمیرود. آن حس ناب کتابخوانی که از ورق زدن صفحات به دست میآید، با رضایتبخشی حاصل از خواندن یک نسخه مجازی یا گوش دادن به یک کتاب صوتی، فاصله زیادی دارد. از همه میخواهم که بیایند، کتاب را ورق بزنند، انتخابشان را اینجا انجام دهند و از این تجربه لذت ببرند».
استقبال گسترده ناشران از یک تعامل فرهنگی
در میان این شور و هیاهو، اما صدای نگرانیهایی نیز به گوش میرسد. برای درک چالشهای این صنعت، با فرناز فروغی، مدیر انتشارات «شورا»، همکلام میشویم. او از استقبال ناشران برای شرکت در این نمایشگاه میگوید: «وقتی پیشنهاد همکاری انجمن ناشران و کانون مطرح شد، چنان استقبالی صورت گرفت که ظرف سه روز تقریباً تمام ظرفیتها پر شد. این نشان میدهد که یک تشنگی بزرگ برای این تعامل فرهنگی، هم از سوی ناشران و هم از سوی خانوادهها، وجود داشت».
با این حال، او واقعبینانه به وضعیت فروش اشاره میکند: «اصلاً قابل مقایسه با سالهای قبل در مصلی نیست. اینجا فضا متفاوت است و شاید اطلاعرسانی بیشتری نیاز بود تا همه خانوادهها در جریان قرار بگیرند». اما چالش اصلی از نگاه او، جای دیگری است؛ چالشی که ریشه در اقتصاد دارد. «گرانی کاغذ ویرانگر بوده است. کاغذی که تا اسفندماه بندی دو میلیون تومان بود، ناگهان به نزدیک هفت میلیون تومان رسید. این موضوع به شدت در قیمت تمامشده کتاب و در نتیجه، در توان خرید خانوادهها اثرگذار است. متاسفانه کتاب هنوز در سبد بسیاری از خانوادهها کالای اساسی محسوب نمیشود و این افزایش قیمت، دسترسی به آن را برای بخشی از جامعه محدودتر میکند».
فروغی معتقد است که ناشران کودک و نوجوان که ابزار اصلی کارشان کاغذ است، نیازمند حمایت جدی دولت هستند: «اگر یک کمک دولتی، مثلاً در تخصیص کاغذ با نرخ مناسب، وجود داشته باشد، دست ما در تولید بازتر میشود و میتوانیم محصولات را با قیمت مناسبتری به دست مخاطب برسانیم».
با وجود تمام این سختیها، عشق به تولید محتوای خوب در کلامش موج میزند. او با اشتیاق از کتابهای انتشاراتش میگوید: یک مجموعه پرفروش به نام «مهارتها، تجربهها و رفتارها» داریم که در دو شاخه، مهارتهای اجتماعی مثل «باادب باش» یا «شریک باش» و تجربههایی که ممکن است برای بچهها اضطرابآور باشد، مثل رفتن به دندانپزشکی را آموزش میدهد. یا مجموعه پنج جلدی «قصههای صبا» که بسیار محبوب است. نکته جالب در مورد رویکرد او، تعهدش به قانون کپیرایت حتی در کتابهای ترجمه است: «حتماً به ناشر اصلی اطلاع میدهیم. خیلی وقتها پیش آمده که خودشان از اینکه کتابشان در ایران چاپ شود حمایت کردهاند و حتی مراوده مالی هم نیاز نبوده است».
یک پایان و یک آغاز
قدمزنان از نمایشگاه خارج میشوم. در دستم چند کتاب است و در ذهنم، تصویری از آینده. آیندهای که در آن، کودکانی که امروز در این سالنها دویدند و با ذوق کتابی را در آغوش کشیدند، به بزرگسالانی کتابخوان و اندیشمند تبدیل خواهند شد. نمایشگاه کتاب کودک و نوجوان، در این زمانه پرآشوب و پر از استرس، بیش از یک رویداد فرهنگی، یک سنگر است. سنگری برای دفاع از تخیل، تفکر و از لذت عمیق و بیمانند گم شدن در دنیای قصهها. این نمایشگاه به ما یادآوری میکند که سرمایهگذاری برای ذهن کودکان، پرسودترین معاملهای است که یک جامعه میتواند انجام دهد؛ حتی اگر قیمت کاغذ سر به فلک کشیده باشد. این نبض تپنده فرهنگ، نویدبخش آن است که تا وقتی داستانی برای گفتن و کودکی برای شنیدن وجود دارد، چراغ کتاب هرگز خاموش نخواهد شد.
انتهای پیام