سرزمین غدیر، سرزمین نبوت و ولایت که ثمره زحمات ۱۲۴ هزار پیامبر در آنجا اعلام، بلندترین و مهمترین خطابه پیامبر خطاب به بشریت در آنجا بیان و بیعتی ۱۲۰ هزار نفری در آن رخ داده است، از آنچه دیده و شنیده برای ما روایت میکند؛ روایتهایی کوتاه و خواندنی که ایکنا تا روز عیدالله اکبر هر روز بخشهایی از آن را منتشر خواهد کرد.
حدود یک ساعت بود که سخنرانی پیامبر(ص) در گرمای طاقتفرسای ظهر ادامه داشت و میشد حدس زد که خطابه به پایان خود نزدیک میشود. در اینجا پیامبر خبر از مراسم بیعت داد که باید فرد فرد آن جمعیت عظیم در آن شرکت میکردند. حضرت در این باره فرمود: «بدانید که من بعد از خطابهام شما را به دست دادن با من به عنوان بیعت با او و اقرار به او و بعد از من به دست دادن با خود او فرا میخوانم».
برایم جالب بود که پس از سخنرانی مردم باید با دو نفر بیعت میکردند و در واقع با دو نفر پیمان وفاداری میبستند. نکته بسیار ظریفی که بر زبان پیامبر جاری شد بیعت با خدا بود که در این باره فرمود: بدانید که من با خدا بیعت کردهام و علی با من بیعت کرده است و من از جانب خداوند برای او از شما بیعت میگیرم.
این نشان میداد مسئله بیعت نیز یک امر خاص الهی است و بیعت با پیامبر و امیرالمؤمنین به معنای بیعت مستقیم با خود خداوند است. حضرت این معنی را با استناد به آیه قران محکم کرد و فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ؛ در حقيقت كسانى كه با تو بيعت مى كنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مى كنند دست خدا بالاى دستهاى آنان است»(سوره فتح آیه ۱۰).
اهدافی که پیامبر(ص) برای بیعت در نظر گرفته بود هر لحظه از اعماق سخنان حضرت ظهور مییافت. در واقع این بیعت به معنای بیان همه حلال و حرامها تا روز قیامت بود، چراکه وقتی امام معصوم پاسخگوی مردم باشد گویا پیامبر زنده است و احکام الهی را بیان میکند. حضرت در این باره فرمود: بدانید که حلال و حرام بیش از آن است که من همه آنها را بشمارم و معرفی کنم و بتوانم در یک مجلس به همه حلالها دستور دهم و از همه حرامها نهی کنم.
پس مأمورم از شما بیعت بگیرم و با شما دست دهم بر اینکه قبول کنید آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمؤمنین علی و جانشینان بعد از او آوردهام ... و آن موضوع امامتی است که فقط در آنان بر پا خواهد بود.
در این فکر بودم که با ابلاغ پیامبر، نیازی به بیعت نیست و اگر مردم بیعت هم نکنند ولایت امامان ثابت است ولی به این نتیجه رسیدم که با این پیمان گرفتن پایههای مسئله عظیم ولایت را مستحکم مینماید به خصوص آنکه هزاران توطئه در اطراف آن در جریان است و برای مقابله باید پیش بینیهای بیشتری شود.
از سوی دیگر متحیر مانده بودم که صد و بیست هزار نفر به چه صورت با پیامبر و علی بیعت خواهند کرد و این برنامه عملاً چگونه اجرا خواهد شد.
از هیچ کس صدایی شنیده نمیشد. همه ساکت بودند و سخنرانی پیامبر را با جان و دل میشنیدند. من نیز سراپا گوش بودم و کلمه به کلمه آن خطابه را برای قرنها به خاطر میسپردم. ناگهان حضرت اقدامی کرد که همه تعجب کردند. پیامبر بیعت زبانی با صد و بیست هزار نفر را مطرح کرد یعنی چه؟ چگونه در یک لحظه از این جمعیت عظیم بیعت میگیرد؟
حضرت در اواخر خطبه روش آن را چنین بیان فرمود: ای مردم شما بیش از آن هستید که با یک دست و در یک زمان با من دست بیعت دهید و پروردگارم مرا مأمور کرده است که از زبان شما اقرار بگیرم درباره آنچه منعقد نمودم برای علی امیرالمؤمنین و امامانی که بعد از او میآیند. پس همه این سخنان را با من تکرار کنید: «ما شنیدیم و اطاعت میکنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود میآوریم درباره امر امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا میآیند. بر این مطلب با قلبهایمان و جانمان و زبانمان و دستانمان با تو بیعت میکنیم. بر این عقیده زندهایم و با آن میمیریم و روز قیامت با آن محشور میشویم. تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمیکنیم و شک نمیکنیم و انکار نمینماییم و تردید به دل راه نمیدهیم و از این قول بر نمیگردیم و پیمان نمیشکنیم.
تو ما را به موعظه الهى نصیحت نمودی درباره على اميرالمؤمنين و امامانی که گفتی بعد از او از نسل اویند، یعنی حسن و حسین و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است. پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد از قلبهایمان و جانهایمان و زبانهایمان و ضمایرمان و دستهایمان. هر کس توانست با دست بیعت مینماید و گرنه با زبانش اقرار میکند هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند در این باره از ما دگرگونی نبیند.
ما این مطالب را از قول تو به نزدیک و دور از فرندانمان و فامیلمان میرسانیم و خدا را بر آن شاهد میگیریم. خداوند در شاهد بودن کفایت میکند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی».
۱۲۰ هزار نفر تمام سخنان پیامبر را تکرار کردند و بیعت رسمی خود را اعلام نمودند و کاش تا ابد بر این بیعت پایدار میماندند. نکاتی که در این اقرار زبانی برای آینده ولایت مطرح شده بود فرازهای مهمی از اعتقاد به ولایت را پایهگذاری کرد. اولاً این بیعت را بیعت با همه دوازده امام برشمرد. ثانیاً از طرف خدا بودن آن را مورد اقرار قرار داد. ثالثاً پذیرفتن زبانی را با عمل و ایمان قلبی توأم دانست. رابعاً آن را رکنی برای حیات دنیوی و اخروی به حساب آورد. خامساً ميثاق حراست از ولایت و مقابله با هرگونه تغییر و شک و انکار و پیمانشکنی را از مردم گرفت. سادساً فريضه ابلاغ پیام ولایت را به نسلهای حاضر و نیز آیندگان واجب کرد. سابعاً خدا و رسول را بر آنان بر شاهد گرفت تا به فکر عهد شکنی نیفتند.
محکم کاری از این بالاتر نمیشود و چه کسی به خود جرأت خواهد داد که چنین عهد و پیمانی را بشکند؟ آنگاه حضرت بار دیگر بیعت با دست را مطرح کرد و بیعت شکنان را ضرر زننده به خویش و هلاک شده در پیشگاه الهی دانست.
فهمیدم پیامبر میخواهد مردم بدانند برای چه هدفی بیعت میکنند. دقيقاً همه محتوای بیعت با زبان را باید برای بیعت با دست در نظر میگرفتند و بر سر همه آنچه با زبان اقرار کردند با دست بیعت مینمودند.
پایان بخش سخنان پیامبر شامل دو نکته بود یکی اینکه رضایت خدا را در برخورد با مسئله ولایت در نظر بگیرند و بدانند که اگر همه مردم کافر شوند به خدا ضرری نمیرسانند. دوم اینکه با اعلام پایان ابلاغ خود، مؤمنین را دعا کردند و منکرین ولایت را کافر دانسته آنان را مورد نفرین قرار دادند و با جمله الحمد لله رب العالمين خطابه بلند پیامبر با گذشت بیش از یک ساعت پایان یافت.
خدا که وعده حفظ برنامه ابلاغ ولایت را به پیامبرش داده بود، چنان مخاطبین را بر جای خود میخکوب کرد که تا آخر خطابه جرئت نداشتند از جای خود حرکت کنند.
اما برای من جالب بود که غیظ افرادی از آنان گاهی لبریز میشد و زیر لب و بین خودشان زمزمههایی میکردند. به عنوان نمونه در مقابل منبر هفت نفر از بزرگانشان نشسته بودند که عبارت بودند از ابوبکر، عمر، عبد الرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، ابو عبیده جراح، سالم مولی ابی حذيفه و مغيرة بن شعبه.
هنگامی که پیامبر، امیرالمؤمنین را بلند کرد و من كنت مولاه فهذا على مولاه را اعلام فرمود دیگر طاقت نیاوردند و یکی از آنان زیر لب گفت: از سخنی که حتمی نیست بیزاریم. ما که راضی نیستیم علی وزیر او باشد! این یک تعصب است!!
ابوبکر و عمر هم از روی غضب سر تکان دادند و گفتند: هرگز تسلیم او نخواهیم شد آنگاه در گوش یکدیگر نجوی کردند: «ابداً در برابر گفتههای او سر تسلیم فرود نمیآوریم». یکی دیگر از آنان زمزمه کرد: این هرگز امر خدا نیست و او از پیش خود سخن میگوید دیگری آهسته گفت: به این جوان مغرور شده است. چشمانش را نمیبینید که همچون دیوانه میگردد. او به غرور پسر عمویش مبتلا شده چقدر مقام او را بالا میبرد. اگر میتوانست او را مثل کسری و قیصر قرار دهد انجام میداد.
صدای دیگری گفت: دائما کار پسر عمویش را بالا میبرد. اگر میتوانست او را پیامبر قرار دهد چنین میکرد. به خدا قسم اگر هلاک شود او را از آنچه اراده کرده دور خواهیم ساخت.
از خشم و ناراحتی نمیدانستم چه کاری انجام دهم، به اطرافیانشان نگاه کردم و دیدم آنان نیز شنیدهاند، اما برای آنکه مجلس دچار بینظمی نشود تا پایان سخنرانی عکسالعملی نشان ندادند.
انتهای پیام