صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۵۶۳۵۳
تاریخ انتشار : ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۸
دفتر خاطرات سرزمین غدیر/ 12

در سرزمین غدیر، پيامبر(ص) دستور داد تا سند مكتوبی برای غدیر آماده شود. تمام مردم به صف ایستادند؛ حضرت دوات و کاغذی طلب کرد و به یک نفر دستور داد آنچه می‌گوید و مردم اقرار می‌کنند به صورت مكتوب ثبت کند.

«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطره‌های سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و ۱۴وقایع ۱۴۰۰ ساله آن تا به امروز را برای ما روایت می‌کند. کتابی که خواندن آن موجب می‌شود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر در آنجا نبوده‌ایم از شنیدن ماجراها و سرگذشت آن لذت ببریم.

سرزمین غدیر، سرزمین نبوت و ولایت که ثمره زحمات ۱۲۴ هزار پیامبر در آنجا اعلام، بلندترین و مهم‌ترین خطابه پیامبر خطاب به بشریت در آنجا بیان و بیعتی ۱۲۰ هزار نفری در آن رخ داده است، از آنچه دیده و شنیده برای ما روایت می‌کند؛ روایت‌هایی کوتاه و خواندنی که ایکنا تا روز عیدالله اکبر هر روز بخش‌هایی از آن را منتشر خواهد کرد. 

معجزات علوی

خاطراتم از کینه منافقین تمامی ندارد! هر چه از عناد و بغض آنها بگویم کم گفته‌ام. با آنکه پاسخ خداوند را شنیدند اما باز گفتند: آنچه برای علی بن ابی طالب در نظر گرفته مسئله کوچکی نیست، اینها حاکم شدن درباره خون مردم و زنان و فرزندان و اموال و حقوق آنان و انساب و دنیا و آخرتشان است. باید در این باره آیت و نشانه‌ای بیاورده که مناسب این ولایت باشد.

اینجا بود که پیامبر(ص) نمونه‌هایی از آیات و معجزات ظهور یافته درباره امیرالمؤمنین(ع) را باز شمرد و فرمود: آیا شما را کفایت نکرد نور علی در آن شب ظلمانی که هنگام خروج از خانه پیامبر ظاهر شد؟ آیا شما را کفایت نکرد که علی در مسیر راهش با چند دیوار روبه‌رو شد و آن دیوارها شکافته شدند و او از آنها عبور کرد و دوباره شکاف دیوارها به هم آمد؟ آیا شما را کفایت نکرد همین روز غدیرخم آنگاه که رسول الله او را به ولایت منصوب نمود، درهای آسمان را دیدید که باز شده و ملائکه از آنجا بر شما مشرف شده و ندا می‌کنند؛ «این ولی خداست، پیرو او باشید، وگرنه عذاب خدا بر شما نازل می‌شود، از آن بر حذر باشید؟ آیا شما را کفایت نکرد آنگاه که دیدید علی بن ابی طالب راهی را می‌رفت که در برابر او کوه‌هایی بودند. برای آنکه او از مسیر خود به راست و چپ نرود کوه‌ها پیشاپیش او به حرکت درآمدند و مسیر او را باز کردند و پس از عبور علی بار دیگر به جای خود بازگشتند.

آنگاه پیامبر(ص) فرمود: خدایا باز هم برای اینان آیات و نشانه‌هایی ظاهر کن - که برای تو آسان است - تا حجت را بر آنها تمام کنی.

سند مکتوب

ساعات نهايى مراسم تازه‌هايى را نشان مى‌داد كه با هدف استحكام پشتوانه‌های اعلام ولايت تنظيم شده بود. يک اقدام فوق‌العاده سند دائمی ايام الولايه را به ثبت رساند. پيامبر علیه السلام دستور داد تا سند مكتوبی برای غدیر آماده شود. برای این کار بلال ندا داد: «الصلاة جامعه» تا همه جمع شوند. وقتی مهاجرين و انصار و ساير گروه‌های مردم جمع شدند، حضرت ابتدا قریش را مخاطب قرار داد و فرمود: «ای قریش، امروز شرف از آن شماست، صف‌های خود را مرتب کنید».

آنگاه خطاب به اعراب فرمود: «ای عرب، امروز شرف از آن شماست، صف‌های خود را مرتب کنید». سپس خطاب به غیر عرب فرمود: «ای موالی و همپیمانان، امروز شرف برای شماست، صف‌های خود را مرتب کنید».

با ندای حضرت، تمام مردم در صفی منظم مقابل پیامبر علیه‌السلام ایستادند. حضرت دوات و کاغذی طلب کرد و به یک نفر دستور داد آنچه می‌گوید و مردم اقرار می‌کنند به صورت مكتوب ثبت کند. همه سراپا گوش شده‌اند و با تعجب نگاه می‌کنند. برای اولین بار پیامبر(ص) چنین اقرار کتبی می‌گیرد: «بسم الله الرحمن الرحيم، لا الله الا الله، محمد رسول الله».

سپس پرسید: آیا به این مطالب شهادت می‌دهید؟ گفتند: آری. فرمود: آیا می‌دانید که خداوند مولی و صاحب اختیار شماست؟ گفتند: آری به خدا قسم.

فرمود: آیا می‌دانید که من مولی و صاحب اختیار شما هستم؟ گفتند: آری به خدا قسم. در اینجا حضرت بازوی امیرالمؤمنین(ع) را گرفت و آن را بلند کرد به حدی که سفیدی زیر بازوی حضرت ظاهر شد و در آن حال کلماتی را که در اوج سخنانش بر فراز منبر گفته بود تکرار کرد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه، اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله؛ هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا هر که او را دوست دارد دوست بدار و هر که با او دشمن است دشمنش باش، و هر کس او را کمک کند کمک کن، و هر که او را خوار کند خوار کن».

همه این گفت‌وگوها طبق دستور حضرت ثبت شد تا سندی مکتوب برای آیندگان تاریخ باشد. اکنون دوست داشتم ناامیدی را در چشمان منافقین ببینم اما ... .

بعد از این اقرار کتبی، خداوند آیاتی از قرآن نازل فرمود تا الهی بودن ولایت را ثابت کند و مردمی را که نسبت‌های گمراهی و اغوا و هوای نفسی به پیامبر(ص) داده بودند متنبه کند: « وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ﴿۱﴾ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى ﴿۲﴾ وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿۳﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ﴿۴﴾؛ قسم به ستاره هنگامی که سقوط کرد، صاحب شما (پیامبر(ص)) گمراه نشده و اغوا نشده و از روی هوای نفسی سخن نمی‌گوید. آنچه می‌گوید وحی است که بر او نازل می‌شود. (سوره نجم آیات ۱ تا۴).

شک پس از سه روز

آخرین ساعات روز بیستم ذی‌الحجه سال دهم رسیده و مردم آماده سفر شده‌اند. خدايا، دلم برايشان تنگ می‌شود؛ البته منظورم پیامبر(ص) و اهل بيت(ع) و شيعيان آن حضرت است. همه صحبت از رفتن و رساندن خبر ولايت به شهر و ديار خويش می‌کنند. همهمه‌ای برپاست. خدای من باز هم منافقین؛ و این بار حارث فهری. او را می‌بینم که برخاسته و با جسارت در برابر پیامبر قرار گرفته می‌گوید: وقتی قرار شد تو رسول خدا باشی و على جانشين بعد از تو باشد و فاطمه دخترت بانوی بانوان عالم و حسن و حسين آقای جوانان اهل بهشت باشند، پس برای سایر قریش چیزی باقی نگذاشته‌ای؟ خدایا، باز هم صبر؟ تا كجا بايد به رسول تو اهانت كنند و او هيچ نگويد؟!نگاه كردم و دیدم كه پیامبر(ص) به آرامی فرمود: «من این مقامات را تعیین نکرده‌ام، بلکه خداوند معین فرموده است». حارث كه دیگر نمی‌توانست خود را كنترل كند و كينه از قلبش فوران می‌کرد، سخن از نقطه اصلی اعتقاد گفت: ای محمد، ما را دعوت کردی که «لا الله الا الله» را قبول کنیم و ما هم پذیرفتیم. سپس دعوتمان کردی که پیامبری تو را بپذیریم و ما پذیرفتیم در حالی که قلبمان رضایت نمی‌داد. سپس دستور نماز و روزه را دادی و ما انجام دادیم. بعد از آن دستور حج و خمس و زکات را دادی و ما انجام دادیم. به همه اینها اکتفا نکردی تا اکنون که پسر عمومت را منصوب نمودی و گفتنی: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و ...»، آیا واقعاً همه اینها از طرف خدا بود؟

پیامبر(ص) فرمود: «از طرف خدا به من وحی می‌شود و جبرئیل سفیر و واسطه الهی است و من به مردم خبر می‌دهم و جز آنچه خدا دستور دهد چیزی را اعلام نمی‌کنم». حارث دوباره گفت: تو را به خدا بی که خلدا بی جز او نیست، آیا این حتماً از طرف خلاست و از طرف خودت نیست؟! حضرت سه مرتبه فرمود: «به خدایی که جز او خدایی نیست، این دستور از طرف خداست نه از پیش خودم».

حارث که تا آن هنگام هیچ ایمانی به پیامبر(ص) و سخنان حضرتش نیاورده بود با مسخره گفت: تو ما را به محبت علی بن ابی طالب دستور می‌دهی و گمان داری که او نسبت به تو همچون هارون نسبت به موسی است و شیعیان او سوار بر شتران نورانی به محشر می‌آیند و در عرصه قیامت بر دیگران فخر می‌کنند تا آنکه کنار حوض کوثر آیند و از آن بنوشند و این در حالی است که بقیه امت در یک گروه جداگانه محشور می‌شوند. آیا همه اینها از آسمان نازل شده یا از پیش خود می‌گویی؟

پیامبر(ص) فرمود: «آری، از آسمان نازل شده و سپس من ابلاغ کرده‌ام که خداوند ما را نوری در زیر عرش خلق کرد». اینجا بود که حارث کفر خود را ظاهر کرد و گفت: اکنون فهمیدم که تو ساحر کذاب هستی. ای محمد، مگر شما هم از فرزندان آدم نیستید؟ حضرت فرمود: آری، ولی خداوند ما را نوری در زیر عرش خلق نمود ۱۲ هزار سال قبل از آنکه آدم را خلق کند. سپس آن نور را در صلب آدم قرار داد. آن نور از صلبی به صلب دیگر منتقل شد تا آنکه در صلب عبدالله و ابوطالب از یکدیگر جدا شدیم. بنابراین خداوند ما را از آن نور خلق کرده و فرق من و على در این است که پیامبری بعد از من نیست، ای حارث، از خدا بترس و از آنجه درباره دشمنی على بن ابی طالب بر زبان آوردی توبه کن.

سنگ و صاعقه بر دشمن ولایت

روز بیستم رو به پایان بود ولی سخنان حارث فهری تمامی نداشت، از گفتارش احساس ظلمت می‌کردم و فکر می‌کردم بعد از این همه اتمام حجت، بر چنین افرادی عذاب نازل خواهد شد. گویا خود حارث زمینه عقوبت الهی را هموار می‌کرد. او که دیگر حرفی برای گفتن نداشت پیامبر را رها کرد و این بار سر به سوی آسمان بلند کرد و پروردگار را مورد خطاب قرار داد و گفت: خدایا، اگر محمد در آنچه می‌گوید صادق و راستگوست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذابی بر ما نازل کن که انتقامی در اولین ما (منکرین ولایت) و نشانه‌ای برای آیندگان ما باشد و اگر آنچه محمد می‌گوید دروغ است عذابی بر او نازل کن.

مردم با چشم‌هایی از تعجب گرد شده به اهانت‌های بی‌شرمانه حارث و پاسخ‌های با متانت رسول خدا(ص) می‌نگریستند و منتظر ادامه ماجرا بودند. خداوند نیز فوراً این آیه را نازل کرد: «وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ و [ياد كن] هنگامى را كه گفتند خدايا اگر اين [كتاب] همان حق از جانب توست پس بر ما از آسمان سنگ‌هايى بباران يا عذابى دردناک بر سر ما بياور».(آیه 32 سوره انفال)

سپس آیه دیگری نازل شد: «اگر خداوند شرّ را فوراً برای مردم می‌فرستاد همان گونه که خیر را فوراً می‌فرستد، اجل آنان را مقدر می‌فرمود. ما رها می‌کنیم کسانی را که امید ملاقات ما را ندارند، تا در طغیان خود متحریر بمانند». حارث همچنان ایستاده بود و آیات قرآن یکی پس از دیگری بر پیامبر(ص) نازل می‌شد تا آنکه این آیه نازل شد: «خدا آنان را عذاب نمی‌کند در حالی که تو در میان آنان باشی، و خدا آنان را عذاب نمی‌کند در حالی که استغفار کنند». با نزول این آیه معلوم شد در حضور پیامبر(ص) عذابی نازل نمی‌شود و در صورتی درخواست حارث عملی می‌شد که از نزد آن حضرت خارج شود.

راه دیگر توبه بود که حارث از سخن خود بازگردد. لذا پیامبر(ص) به او فرمود: «ای حارث، یا توبه کن و یا از پیش ما برو» حارث با بی‌حیایی گفت: ای محمد، راه دیگر این است که برای قریش هم نصیبی از آنچه در اختیار داری قرار دهی، چراکه با این برنامه تو، همه مناقب عرب و عجم را بنی هاشم به خود اختصاص دادند. حضرت فرمود: این مسئله در اختیار من نیست، بلکه مربوط به خداوند تبارک و تعالی است.

حارث گفت: «اگر این گونه است اعلام می‌کنم که قلبم توبه را نمی‌پذیرد، ولی از حضور تو می‌روم» آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حرکت کرد. همه نگاه‌ها به او دوخته شده بود که با تکبر بر شترش نشسته از پیامبر(ص) فاصله می‌گرفت. معجزه عظیم مقابل چشمان آن جمعیت انبوه به وقوع پیوست؛ همانند اصحاب فیل.

خداوند پرنده‌ای از آسمان فرستاد که در منقارش ریگی به اندازه عدس بود و آن را بر سر حارث رها کرد. سنگریزه از سر او وارد شد و طول قامتش را در نوردید و او را نقش زمین ساخت، در حالی که پاهایش را بر زمین می‌کوبید. در همین حال ابر سیاهی ظاهر شد و رعد و برقی زد و صاعقه‌ای پدید آورد که بر بدن حارث خورد و او را سوزانید.

چهره‌های وحشت‌زده مردم را نگاه می‌کنم که باز هم جبرئیل آیاتی از قرآن برای پیامبر(ص) به عنوان سند این ماجرا می‌آورد: « سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿۱﴾ لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿۲﴾ مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ ﴿۳﴾؛ درخواست کرد درخواست کننده‌ای عذاب واقع را که کافران قدرت دفع آن را ندارند، و این از طرف خداوند بود»(سوره معارج آیات 1 تا 3)

پیامبر(ص) به اصحاب فرمود: اکنون به طرف او بروید که آنچه از خدا خواست بر او رسید. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «ابتدا خودشان درخواست کردند، و این گونه هر جبار معاندی ضرر کرد و به هدف خود نرسید». اینجا بود که خداوند گستاخی حارث و امثال او را که با کارها و زبانشان امر الهی را به مسخره می‌گیرند توبیخ نمود و آیه‌ای نازل کرد: «أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ؛ آیا به عذاب ما عجله می‌کنند؟»(آیه 204 سوره شهراء).

۱۲۰ هزار نفر دور جنازه سوخته و بی‌جان حارث جمع شده بودند و عذاب او را می‌دیدند. کاش می‌شد جنازه سیاه شده او را سال‌ها و قرن‌ها به عنوان یادگار انکار ولايت نگه دارم تا همه عبرت بگیرند.

در آن حال پیامبر علیه السلام خطاب به جمعیت فرمهود: آیا با چشم خود دیدید؟ گفتند: آری، فرمود: آیا با گوش خود شنیدید؟ گفتند: آری، فرمود: خوشا به حال کسی که علی را دوست بدارد و وای به حال کسی که با او دشمنی کند. گویا علی و شیعیانش را می‌بینم که در روز قیامت سوار بر شترانی به طرف باغ‌های بهشت برده می‌شوند، در حالی که چهره‌هایشان جوان و تاج بر سر و سرمه کشیده‌اند. ترسی بر آنان نیست و محزون نمی‌شوند و با رضایتی عظیم از سوی خدا مؤید هستند و این است رستگاری بزرگ. تا آنکه در حظیره القدس در جوار رب العالمین ساکن شوند، که در آن برایشان هر چه بخواهند و آنچه چشم‌ها لذت ببرد آماده است و در آن دائمی خواهند بود؛ و ملائکه به آنان می‌گویند: سلام علیکم بما صبرتُم فَنِعمَ عُقبَى الدَّار.

پایان مراسم

خاطرات مهم و زیبای من تمام شد. آن روز به غروب رسید و بعد از نماز جماعت، مردم بارها را بر مرکب‌ها بستند و آماده حرکت شدند. اما کار اصلی هنوز مانده بود. جایگاه منبر و محدوده اطراف آن با چیدن سنگ‌هایی علامت گذاری شد، تا همه بدانند «مسجد غدیر» یادگار مراسم ولایت است.

باز هم سکوت و تنهايی مهمان من خواهد شد و در دل این بیابان پذیرای مسافران خسته خواهم بود. هیچ وقت نمی‌توانم این سه روز را فراموش کنم؛ روزهایی که برای من یک عمر بود. اما دلم خوش است. من سکوت و تنهايی و گرما را تحمل می‌کنم فقط به خاطر اینکه در طول روزگار یک منطقه به عنوان سرزمین اعلام ولايت شناخته می‌شود که آنهم من هستم؛ سرزمین غدیر خم.

مسافران به راه افتاده‌اند. اهل مکه و یمن و قبایلی که منطقه آنان در جنوب واقع شده بود، از راهی که آمده بودند باز می‌گشتند و به محل سکونت خود می‌رفتند. بقیه کاروان نیز به همراه پیامبر(ص) به سوی مدینه حرکت می‌کردند تا در بین راه هر یک از قبایل به شهر و دیار خود بروند. مقدمات حرکت به طول انجامید تا آنکه پاسی از شب بیست و یکم ذی‌الحجه سال دهم هجری کاروان حرکت کرد. در تنهايی به صدای دور شدنشان گوش می‌کنم. یعنی می‌شود ۱۲۰ هزار نفر این مراسم عظیم سه روزه را از یاد ببرند؟ نمی‌دانم.

انتهای پیام