در شرایطی که معادلات خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر تنشهای میدانی و رقابتهای ژئوپلیتیکی قرار گرفته است، موضوعاتی مانند تداوم درگیریها در لبنان، وضعیت محور مقاومت و همچنین چشمانداز روابط میان ایران و آمریکا و احتمال کاهش تنش یا شکلگیری آتشبس، به محور اصلی تحلیلهای سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. همزمان، نقش قدرتهای فرامنطقهای در مدیریت یا تشدید بحرانها و نیز تأثیر این تحولات بر روندهای دیپلماتیک، پرسشهای جدی را درباره آینده ثبات در منطقه ایجاد کرده است.در چنین فضایی، بررسی اهداف و رفتار بازیگران اصلی و همچنین ارزیابی واقعبینانه از روند مذاکرات و سطح تنشها، اهمیت دوچندانی پیدا میکند.
برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع، درباره این موضوع با اشکان ممبینی، کارشناس ارشد مسائل بینالملل گفتوگویی داشتهایم که در ادامه میخوانیم.
ایکنا - با توجه به اینکه دو عامل اصلی، یعنی تداوم محاصره دریایی و ادامه جنگ در لبنان، مانع برقراری آتشبس کامل شده و در عمل به نوعی نقض توافق اولیه نیز محسوب میشوند، آیا طرف مقابل قصد دارد مذاکرات را تحت تأثیر این دو موضوع پیش ببرد؟
تنگه هرمز یکی از مهمترین آبراههای راهبردی جهان و منطقه است و جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرت اصلی تأمینکننده امنیت در این منطقه، اشراف و تسلط کاملی بر تحولات آن دارد. امروز شرایط منطقه با گذشته تفاوت کرده و هیچ بازیگری نمیتواند بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه جمهوری اسلامی ایران در معادلات خلیج فارس تصمیمگیری کند. البته تنگه هرمز باز است و عبور و مرور کشتیها در آن جریان دارد و امنیت این آبراه راهبردی نیز با اتکا به اقتدار جمهوری اسلامی ایران حفظ شده است. آمارها نیز نشان میدهد که تردد کشتیها همچنان برقرار است و برخلاف برخی فضاسازیها، هیچ خللی در روند عادی رفتوآمدهای دریایی ایجاد نشده است.
در مورد حزبالله لبنان نیز باید گفت که حزبالله در جنگ ۴۰ روزه به کمک ما آمد و کاملاً با ما همسو و هماهنگ بود؛ بهگونهای که رژیم صهیونیستی را در شمال سرزمینهای اشغالی تا حد زیادی فلج کرد. همین عامل بازدارنده و حملات قهرمانانه آنها، در کنار اقدامات حوثیها و مقاومت اسلامی عراق، موجب شد آمریکا و رژیم صهیونیستی روز به روز عقبنشینی کنند و از طریق واسطهها برای مذاکره التماس و برقراری آتشبس را مطرح کنند.
اکنون نیز میبینیم که ترامپ درباره آتشبس مواضع متناقضی اتخاذ میکند؛ از یک سو از آتشبس سخن میگوید و از سوی دیگر شاهد اقداماتی هستیم که با روح آتشبس سازگار نیست. این تناقضها نشان میدهد واشنگتن در مدیریت و پیشبرد اهداف خود با چالشهای جدی مواجه شده است. به همین دلیل نیز شاهد افزایش تحرکات دیپلماتیک و تلاش برخی طرفهای منطقهای و بینالمللی برای کاهش تنشها هستیم.
خلیج فارس میتواند برای آمریکا به بحرانی پیچیده و پرهزینه تبدیل شود؛ زیرا بسیاری از اهدافی که در این تقابل دنبال میشد، محقق نشده است. نه تغییر در ساختار سیاسی ایران رخ داد، نه توان موشکی کشور محدود شد و نه ظرفیتهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران از بین رفت. حتی میتوان گفت در برخی حوزهها، توانمندیها و تجربیات کشور نسبت به گذشته تقویت شده است.
واقعیت این است که در این رویارویی، بخشی از توانمندیهای دفاعی و بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران بیش از گذشته برای افکار عمومی جهان آشکار شد. این مسئله بدون تردید بر معادلات منطقهای و نگاه کشورهای منطقه نسبت به جایگاه جمهوری اسلامی ایران تأثیرگذار خواهد بود.
طبیعی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی نسبت به این تحولات و تغییر موازنهها نگرانیهایی داشته باشند؛ زیرا هزینههای سیاسی، امنیتی و راهبردی قابل توجهی را متحمل شدهاند. به همین دلیل نیز تلاش میکنند از گسترش بیشتر این هزینهها جلوگیری کنند.
این رشادتها، هماهنگیها و عملکرد محور مقاومت که در این دوره بسیار هماهنگتر و همسوتر از گذشته عمل کرد، نشاندهنده شکلگیری سطح جدیدی از همگرایی و همکاری راهبردی در جبهه مقاومت است. این همافزایی میان نیروهای مقاومت با محوریت جمهوری اسلامی ایران، ظرفیت بازدارندگی قابل توجهی را در برابر تهدیدات منطقهای ایجاد کرده و بر معادلات قدرت در منطقه تأثیرگذار بوده است.
ایکنا - اساساً آیا آمریکا ارادهای واقعی برای پایان دادن به جنگ در لبنان دارد یا اینکه اقدامات و مواضع مطرحشده در این زمینه بیشتر جنبه نمایشی و تبلیغاتی دارد؟
به نظر من بخش قابل توجهی از این مواضع و تحرکات جنبه نمایشی و تاکتیکی دارد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که آمریکا در بسیاری از بحرانهای منطقهای، بیش از آنکه به دنبال حل ریشهای مسائل باشد، در پی مدیریت شرایط بر اساس منافع خود بوده است. حتی در مواردی که از کاهش تنش یا آتشبس سخن گفته میشود، در عمل شاهد اقداماتی هستیم که با روح و الزامات آتشبس همخوانی ندارد. این مسئله نشان میدهد میان آنچه در عرصه رسانهای و سیاسی مطرح میشود و آنچه در میدان رخ میدهد، فاصله قابل توجهی وجود دارد.
از سوی دیگر، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که اقدامات رژیم صهیونیستی بدون حمایت سیاسی، امنیتی و نظامی آمریکا قابل تصور نیست. در مورد حزبالله لبنان نیز شاهد هستیم که این جنبش با آمادگی و انسجام قابل توجهی در صحنه حضور دارد و همچنان یکی از بازیگران تأثیرگذار معادلات منطقهای محسوب میشود. تحولات اخیر نیز نشان داده است که جبهه مقاومت همچنان از ظرفیت اثرگذاری بر روند تحولات میدانی برخوردار است.
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که تجربه تاریخی روابط آمریکا با بسیاری از کشورها نشان میدهد که واشنگتن در بسیاری از موارد، مذاکرات و ابزارهای دیپلماتیک را در کنار سایر مؤلفههای قدرت برای پیشبرد اهداف خود به کار گرفته است. به همین دلیل، هرگونه مذاکره یا تعامل با آمریکا نیازمند هوشیاری، واقعبینی و در نظر گرفتن تجربههای گذشته است.
همانطور که در روند مذاکرات نیز مشاهده میشود، آمریکا همچنان تلاش میکند از ابزار فشار و تهدید در کنار دیپلماسی استفاده کند. طبیعی است که هیچ کشور مستقلی چنین رویکردی را بدون در نظر گرفتن منافع و خطوط قرمز خود نخواهد پذیرفت. مرور کارنامه رفتارهای آمریکا در منطقه نیز نشان میدهد که نمیتوان صرفاً بر پایه خوشبینی، سیاستگذاری و تصمیمگیری کرد.
تجربه سالهای اخیر نشان داده است هر زمان جمهوری اسلامی ایران با اقتدار از منافع و حقوق خود دفاع کرده، طرف مقابل ناچار شده محاسبات خود را مورد بازنگری قرار دهد. به همین دلیل، حفظ قدرت بازدارندگی و اقتدار ملی همچنان یکی از مهمترین مؤلفههای تأمین امنیت کشور به شمار میرود.
در مجموع، مجموعه این تحولات نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران امروز هم در عرصه میدانی، هم در حوزه سیاسی و هم در عرصه دیپلماسی، از جایگاه و ظرفیت اثرگذاری قابل توجهی برخوردار است و همین مسئله موجب شده نقش ایران در معادلات منطقهای بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.
ایکنا - برخی در داخل کشور مطرح میکنند که ایران نباید مسئله لبنان را وارد موضوع توافق با آمریکا میکرد. استدلال آنها این است که ایران کنترل مستقیمی بر رفتار اسرائیل ندارد و از این رو، گره زدن تحولات لبنان به روند توافق با آمریکا را یک اشتباه راهبردی میدانند. با توجه به این دیدگاه، ارزیابی شما چیست؟ آیا ارتباط دادن مسئله لبنان به مذاکرات و توافق با آمریکا میتواند به روند مذاکرات آسیب بزند یا اینکه این دو موضوع بهطور طبیعی به یکدیگر مرتبط هستند و نمیتوان آنها را از هم تفکیک کرد؟
به هیچ عنوان. به نظر من این تفکر و این دیدگاه کاملاً اشتباه است. در جریان جنگ ۴۰ روزه نیز حزبالله لبنان در کنار ما بود. چه کسی میتوانست از شمال سرزمینهای اشغالی ضربات سنگین و مؤثری به رژیم صهیونیستی وارد کند؟ این نیروهای مقاومت در لبنان بودند که چنین نقشی را ایفا کردند. در آن روزهای سخت، آنها همواره در کنار ما بودند.
اکنون چه دلیلی وجود دارد که وقتی آنها مورد حمله قرار گرفتهاند و ما میتوانیم در کنارشان باشیم و از آنها حمایت کنیم، این کار را انجام ندهیم؟ بنده بهشدت با این طرز تفکر مخالف هستم. البته این دیدگاهها را شنیدهام، اما به اعتقاد من این نگاه از درک کامل پیوندهای راهبردی و واقعیتهای میدانی منطقه فاصله دارد.
ما باید همراه و همسو باشیم؛ نه فقط با حزبالله لبنان، بلکه با همه همپیمانان خود در جبهه مقاومت. به عنوان مثال، آیا میتوان نقش انصارالله یمن را نادیده گرفت؟ اقداماتی که آنها انجام دادند و فشارهایی که بر رژیم صهیونیستی وارد کردند، در معادلات منطقهای تأثیرگذار بود.
اتحاد و هماهنگی میان اعضای جبهه مقاومت با محوریت جمهوری اسلامی ایران، در کنار اقدامات این گروهها، موجب شد رژیم صهیونیستی و حامیان آن با چالشهای جدی مواجه شوند و در بسیاری از موارد ناچار به بازنگری در محاسبات خود شوند. اگر این هماهنگی و همراهی وجود نداشت، شرایط میتوانست به شکل دیگری رقم بخورد.
بر همین اساس، معتقدم تا زمانی که اهداف مورد نظر محقق نشده است، باید هماهنگی و همسویی میان کشورهای محور مقاومت حفظ شود. همچنین حمایت سیاسی و معنوی از حزبالله لبنان و سایر همپیمانان منطقهای باید همچنان ادامه داشته باشد.
ایکنا - یکی از جلوههای ویژه این جنگ ۴۰ روزه، حضور بیش از ۹۰ شبانهروز مردم در میادین بود که میتوان آن را یک پشتوانه اجتماعی مهم و قابل توجه برای کشور دانست اما در عین حال، متأسفانه گاهی مشاهده میشود که برخی با طرح برخی مباحث در خلال این تجمعات، حضورهای مردمی را به حاشیه میرانند یا حتی با طرح برخی مسائل تضعیف تیم دیپلماسی و مذاکرهکننده کشور را دنبال میکنند. به نظر شما این مسئله چه آسیبی میتواند به دیپلماسی کشور در شرایط کنونی وارد کند؟
این هم نگاه اشتباهی است؛ همان نگاهی که درباره حزبالله لبنان عرض شد. اگر مردم در این ۹۰ شب حضور در میدان نداشتند، آیا تیم دیپلماسی ما میتوانست با چنین پشتوانهای مذاکرات را در این شرایط سخت دنبال کند؟ حضور مردم یکی از مهمترین مؤلفههایی است که به تیم مذاکرهکننده، دستگاه دیپلماسی و همچنین نیروهای مسلح کشور قدرت و اعتماد به نفس بیشتری میدهد.
حضور مردم باعث شد نیروهای مسلح ما با پشتوانهای عظیم در برابر تهدیدات بایستند. یکی از عوامل اصلی که موجب شد دشمنان به اهداف خود نرسند، همین حضور مردم و انسجام ملی بود. آنها تصور میکردند که با اعمال فشارهای گسترده، تهدیدات امنیتی و هدف قرار دادن فرماندهان و مسئولان کشور میتوانند در ساختار جمهوری اسلامی ایران اخلال ایجاد کنند، اما حضور مردم در کنار قدرت بازدارندگی موشکی و پهپادی کشور موجب شد این محاسبات با شکست مواجه شود.
امروز حتی بسیاری از رسانهها و تحلیلگران غربی نیز اذعان دارند که یکی از مهمترین عوامل ناکامی دشمنان در دستیابی به اهداف خود، انسجام ملی و حمایت مردم از نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است. همین همبستگی ملی موجب شد کشور در عرصههای سیاسی، دیپلماتیک و دفاعی با اقتدار مسیر خود را ادامه دهد و در برابر فشارها ایستادگی کند.
ایکنا - اگر نکتهای در پایان باقی مانده و مهم است بیان بفرمایید.
نکتهای که حس میکنم لازم است بیان شود این است که اگر کوچکترین تجاوزی از سوی آمریکا یا رژیم صهیونیستی صورت گیرد، با پاسخی قاطع، متناسب و بازدارنده مواجه خواهد شد؛ چرا که جمهوری اسلامی ایران امروز از نظر توان دفاعی، موشکی، پهپادی و همچنین از نظر ظرفیتهای منطقهای در موقعیتی قدرتمند قرار دارد.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که تا زمانی که سیاستهای تجاوزکارانه و بیثباتکننده رژیم صهیونیستی در منطقه ادامه داشته باشد، دستیابی به صلح و ثبات پایدار در غرب آسیا با دشواری مواجه خواهد بود. از این منظر، تحقق امنیت پایدار در منطقه نیازمند پایان اشغالگری، احترام به حقوق ملتها و شکلگیری نظمی عادلانه و مبتنی بر اراده ملتهای منطقه است.
انتهای پیام