صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۳۵۹۴۴۷۵
تاریخ انتشار : ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۴

مجموعه شعر «بی‌چشم‌داشت»، سروده موسی عصمتی با خط بریل برای مطالعه روشندلان در سی‌امین دوره نمایشگاه کتاب تهران عرضه خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، تسنیم نوشت: مجموعه شعر «بی‌چشم‌داشت»، اثر موسی عصمتی، شاعر روشندل به خط بریل برای مخاطبان روشندل در سی‌امین دوره نمایشگاه کتاب تهران عرضه خواهد شد. این اثر که پیش از این به کوشش انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده بود، از سوی فرهنگسرای خاوران در این قالب منتشر شده است. 

«بی چشم‌داشت» اولین تجربه عصمتی است که در قالب کتاب منتشر شده است. کتاب از دو بخش کلاسیک و سپید تشکیل شده و محمدکاظم کاظمی نیز بر آن مقدمه نوشته است. در بخش نخست که سروده‌های کلاسیک شاعر ارائه شده، اشعاری با مضامین اجتماعی، تغرلی و... دیده می‌شود. شاعر در بخش شعر سپید نیز تجربه‌های شخصی‌اش از دوره نابینایی را بیان کرده است. 

او خود درباره بخش دوم «بی‌ چشم‌داشت» می‌گوید: انتقال کشفیات شاعرانه به طور کامل به دیدن بستگی ندارد، شاعرانی در طول تاریخ زبان فارسی بوده‌اند که به صورت مادرزاد نابینا بوده‌اند، اما توانسته‌اند تمام احساسات خود را در قالب شعر بیان کنند. نمونه بارز این دسته از شاعران، رودکی است که در شعر «بوی جوی مولیان»، با استفاده از حس لامسه و بویایی ابیاتی مانند: «ریگ آموی و درشتی راه او/ زیر پایم پرنیان آید همی» سروده است. البته این را هم بگویم که من 12 سال بینایی را تجربه کرده‌ام و تمام تصاویر، رنگ‌ها و مظاهر طبیعت و زندگی در ذهنم هست و حتی پررنگ‌تر شده است. در این اثر، تلاش کردم صرفاً تجربیاتم از دوران نابینایی را بیاورم.

سروده ذیل نمونه‌ای از اشعار عصمتی است:

اگر روزی
شعله‌ای بیاورند
و فانوس‌های شکسته‌ام
دوباره روشن شوند
آن قدر نگاه خواهم کرد
که آسمان رنگ ببازد
که برف کوه‌ها از خجالت آب شوند
که رودها در استوا یخ بزنند
آن قدر نگاه خواهم کرد
که برگ‌های درختان را
چشم‌بسته حدس بزنم
آن قدر که
چون ستاره قطبی بشوم
و رهگذران سرگردان
مسیرشان را با من تنظیم کنند