نوجوانی 14 ساله را در نظر بگیرید که با آغاز حماسهسازی دفاع مقدس هشتساله؛ تمام بازیها، هیجانها و تجربه شیرین دنیای نوجوانی را به کناری میگذارد و با 22 نفر از دوستان خود از روستاهای همجوار نزدیک شهر کرمان، خود را به جبهههای حق علیه باطل میرساند.
در ابتدا سپهبد شهید، حاج قاسم سلیمانی؛ بهعنوان فرمانده گروه اعزامی بسیجیان به کرمان از بیم آنکه این نوجوانان به دست لشکر بعث اسیر شوند و آن لشکر به سوءاستفاده نسبتبه این رزمندگان نوجوان بپردازد، مانع رفتن آنها میشود؛ اما وقتی اصرار این نوجوانان را میبیند، همه را به جبهه گسیل میکند و تقدیر آن میشود که از پیش نوشته بود.
23 نفر از نوجوانان 13 تا 17ساله به دست لشکر بعث اسیر میشوند و این آغاز ماجرایی برای سوءاستفاده از اعزام نوجوانان برای دستگاه رسانهای رژیم بعث فراهم میآورد. دوربینهای تیم رسانهای «صدام حسین» است که این کودکان را در حال بازی در شهر بازی و تفریح به تصویر میکشد و با آنها عهد و قراری میبندد که اگر مقابل دوربین سازمان جهانی «یونسکو» بگویید که شما را بهزور به جبهه فرستادهاند و انقلاب را کتمان کنید؛ همه شما را آزاد میکنیم تا به خانههایتان برگردید.
نوجوانان در کلام اول میپذیرند و میرسد روز موعود؛ دوربینهای یونسکو برای پخش جهانی آماده میشوند و وقتی یکایک با این نوجوانان صحبت میکنند؛ همه یکدل، یکصدا و یکنفس به انقلاب و معمار انقلاب درود میفرستند و تجدید بیعتی با آرمانهای انقلاب شکوهمند اسلامی میکنند و همگان تأکید بر حضور خودخواستهشان برای ادای تکلیف در مسیر مقابله با دشمن بعثی سخن میگویند! این تصویر جهانی، مُهری ممهور در مسیر آبروریزی دستگاه رسانهای و سیاست رژیم بعث در جهان میشود.
تاریخ مکتوب روایت «آن بیستوسه نفر» در نهایت به قلم یکی از همان نوجوانان در سالهای بعد از حماسهسازی دفاع مقدس که پیشه خبرنگاری را برگزیده به رشته تحریر در میآید. اثری که فیلمی سینمایی از آن اقتباس میشود و کلید آغاز فیلمبرداری این فیلم نیز با حضور سپهبد شهید حاجقاسم سلیمانی زده میشود. هرچند زمان حاضر شدن و اکران فیلم؛ حاجقاسم به آسمان سفر کرده است.
پیش از این کتاب نیز اثر «اردوگاه اطفال» ابتدا به قلم همان نوجوانان اسیر شده به رشته تحریر درمیآید و درنهایت کتاب «آن بیستوسه نفر» تکمیلی بر آن اثر میشود. آن نوجوان روزهای حماسهسازی هشت سال دفاع مقدس که حال بعد از آن سالها غرور و افتخار، در زمانه حاضر راه و رسم خبرنگاری را پیش گرفته و کماکان سربازی از سربازان سردار دلهاست، دست به قلمی دیگر میبرد و کتاب «باران گرفته است» را به رشته تحریر درمیآورد. کتابی که در قالب گفتوگو با کودکان، نوجوانان و دوستان سنین کودکی و نوجوانی «حاج قاسم سلیمانی» در روستای قناتملک؛ زادگاه سردار دلها از شادیها و بازیهای سرداری میگوید که تا پیشاز آن گفته نشده بود و این فصلی دیگر از درخشش قلم راقم آن دو کتاب (اردوگاه اطفال و آن بیستوسه نفر) میشود.
اما بازهم این آثار او را راضی نمیکند و در نهایت بغض فرو خورده این نویسنده و روزنامهنگار، بعد سالها از پرواز جاودانی سردارش که سربازش بود؛ باز به مرکب قلم درمیآید و او تام و تمام دلگویههایش را در کتابی با نام «شاید پیشاز اذان صبح» به رشته تحریر درمیآورد و این میشود مجموعه چهار جلدی به قلم سربازی که از نوجوانی تا شهادت سردار در رکاب او بود؛ سربازی که بعدها خبرنگار شد؛ کتاب «آن بیستوسه نفر» او، تقریظ رهبری معظم انقلاب را گرفت و هنوز وقتی درباره سردار، فرماندهاش و مکتب حاج قاسم صحبت میکند در هر فصل، بغض گلویش را میفشارد و سهمی از این بغض را در قالب کتابسازیها و اغراقهایی میداند که برخی از آثار مکتوب حوزه ادبیات پایداری و ادبیات مقاومت با نام سردار به غلط انجام دادهاند و حقیقت را آنگونه که باید بازگو نکردهاند.
آن سرباز نوجوان سالهای دفاع مقدس و نویسندهای که با این چهار اثر بر مدار عرض ارادت به فرماندهاش؛ سپهبد شهید؛ سردار حاج قاسم سلیمانی برآمد است، امروز فصلی دیگر از رسالت راستین ترویج فرهنگ مقاومت را به منقاش قلم گرفته است و او کسی نیست جز «احمد یوسفزاده» که ایکنا در آستانه ششمین سالروز شهادت سردار دلها بر بلندای کتاب «شاید پیش از اذان صبح» به پای صحبتهای او نشسته است که حاصل گفتوگو در ادامه از خاطرتان میگذرد.
ایکنا - پیش از هر چیز، درباره ارتباط و سابقه آشنایی خود با سپهبد شهید، سردار حاج قاسم سلیمانی بگویید. این ارتباط چگونه و از چه زمانی شکل گرفت و بر مسیر کاری شما چه تأثیری داشت؟
بنده در دوران دفاع مقدس، از بسیجیان تحت امر سردار سلیمانی بودم. ایشان با حضور نوجوانان کمسن در خط مقدم مخالفت میکردند و دلیل اصلی آن را نیز نگرانی از استفاده تبلیغاتی دشمن در صورت اسارت این رزمندگان جوان عنوان میکردند. همین نگرانی بعدها با اسارت گروهی از نوجوانان از جمله خودم، به واقعیت پیوست.
پس از دوران اسارت و آزادی، به عرصه نویسندگی و روزنامهنگاری گرایش پیدا کردم. در این سالها، گاهبهگاه افتخار دیدار با سردار را داشتم. ایشان گاهی مطالب منتشر شده بنده را مطالعه میفرمودند و در هنگام حضور در کرمان، در جلساتی با رزمندگان سابق، به تحلیل مسائل امنیتی و منطقهای میپرداختند.
پس از انتصاب ایشان به فرماندهی سپاه قدس توسط مقام معظم رهبری در میانه دهه 70، ارتباط حضوری کمتر شد، اما پیوند معنوی همواره پایدار ماند.
ایکنا - چقدر باید یک نفر خوشبخت و خوشسعادت باشد که دوران نوجوانیاش در ساحت سربازی سرداری سپری شده باشد؛ فصلی از زندگیاش گرهخورده به درخشانترین تصویر «صلیب سرخ»، زمانی که لشکر بعث، 23 نوجوان را در اسارت خود داشت و آنها را مثل کودکانی در دست خود برای پیادهساختن اهدافش میانگاشت؛ به این امید که علیه انقلاب سخن بگویند و وقتی دوربین روبهروی تکتک آن 23 نوجوان میایستد، جملگی یکصدا و بلند نام امام انقلاب را خطاب قرار میدهند و بر طی مسیرشان تا جبهههای حق علیه باطل افتخار میکنند! چقدر باید یک نفر خوشسعادت باشد که در پس سالهای بعد از اسارت باز هم سربازی از سربازان حاج قاسم باشد تا در نهایت آثاری را بنویسد چون «شاید پیش از اذان صبح» که گویی آن فرد خوشبخت، خود روبهروی سردارش نشسته و فارغ از بحثهای زمینی، با روحی آسمانی به بیان دلگویههایش بپردازد! من نیز بسیار خوشبختم که پس از سالها و پس از گفتوگو درباره کتاب «آن بیستوسه نفر» - روایت دوران اسارت نوجوانی شما که به تقریظ مقام معظم رهبری نیز ممهور شد - اینبار، با کتاب دیگرتان، افتخار همکلامی دارم. برای من و مخاطبان ایکنا از بطن و متن کتاب «شاید پیش از اذان صبح» بگویید.
ابتدا باید بیان کنم که با این ادبیات فاخر و صحبتهای زیبای شما، کار برای من دشوار شد. بسیار زیبا از متن و کتاب من صحبت کردید و من به واقع خوشحالم که با شما گفتوگو میکنم.
در سن 16سالگی، هنگامی که قصد عزیمت به جبهه را داشتم، سردار سلیمانی، فرمانده تیپ ثارالله بود و نوجوانان کمسنوسال را از صف خارج میکرد. به هر حال عازم شدیم و صحبت ایشان این بود که ممکن است اسیر شوید و سپس از شما مصاحبه بگیرند و مجبورتان کنند که بگویید ما را به زور فرستادهاند، در حالی که شما به زور نمیروید. به هر حال آن اتفاق افتاد و پیشبینی محقق شد و کتاب «آن بیستوسه نفر» را نوشتم.
اما در خصوص کتاب «شاید پیش از اذان صبح» که محور این گفتوگو قرار گرفته است، باید بگویم، پیش از شهادت سردار، روزنامهنگار بودم و البته کتابهایی نیز در حوزه دفاع مقدس مینوشتم. به یاد دارم که به دستور ایشان، یکی دو کتاب نوشتم. کتاب «لبخند در قفس» برای کنگره سرداران شهید استانهای کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان که ریاست آن کنگره بر عهده سردار دلها بود، تألیف شد.
سردار سپهبد شهید، حاج قاسم سلیمانی بسیار تأکید داشتند که خروجی کنگره سرداران، آثار مکتوب باشد. به واقع باید اذعان داشت در کشور ما چنین روالی کمشمار است. اغلب به شکل معمول مراسمی در روزی خاص برگزار میشود و به سخنرانی، چند عکس و برنامهای مداحی ختم میشود و سپس پایان میپذیرد. اما سردار سلیمانی با آن دید دقیق خود، برای نخستین بار، کنگره سرداران شهید استان را برگزار کردند و از همه نویسندگان نامآشنا در حوزه ادبیات دفاع مقدس برای مکتوب کردن آن رویداد و نوشتن از سرداران مورد تقدیر آن رخداد دعوت به عمل آوردند.
بیش از 60 عنوان کتاب با پژوهشی فوقالعاده حرفهای، توسط تیمهای پژوهشی مجرب و استادهای دانشگاه شهید باهنر کرمان و سایر دانشگاههای استان، تدوین شد. آنها ماهها، روزها و ساعتها درباره هر سردار شهید جستجو و پژوهش میکردند. پس از آمادهشدن پروندهها، نویسندگان دعوت شدند و آثاری بسیار شگفت براساس این پروندهها خلق کردند.
در آن سال، یعنی سال 1376، که کنگره سرداران شهید استان کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان توسط آیتالله آیتالله هاشمی رفسنجانی افتتاح شد، برای نخستین بار بود که یک کنگره در کشور ما، خروجی مکتوب داشت. یکی از آثار من نیز که سردار سلیمانی بهصورت اتفاقی مقدمهای بر آن نگاشته بودند، با عنوان «لبخند در قفس» در آن کنگره حضور داشت و بعدها عنوان بهترین کتاب سال دفاع مقدس را در حوزه خاطرهنگاری به خود اختصاص داد.
به هر حال، از همان روز نخست، سپهبد شهید، حاج قاسم سلیمانی تلاش فراوانی داشتند که آثار دفاع مقدس مکتوب شوند. حتی در آخرین روزهای عمرشان نیز به یکی از دوستان مشترک ما گلایه کرده بودند که چرا دیگر از کرمان کتابی که بتواند مطرح شود، مانند کتاب «آن بیستوسه نفر»، بیرون نمیآید.
ایکنا - انگیزه و نقطه آغاز نگارش کتاب «شاید پیش از اذان صبح» چه بود؟ روند تهیه و انتشار این اثر چگونه طی شد؟
همواره از زمان انتصاب سپهبد شهید، سردار حاج قاسم سلیمانی به مسئولیتهای حساس منطقهای، آگاهی از خطراتی که جان ایشان را تهدید میکرد، در ذهنم حاضر بود. این دغدغه، گاهی در قالب دلنوشتههایی در مطبوعات یا فضای مجازی بروز مییافت. پس از آنکه سردار، کتاب «آن بیستوسه نفر» را که مورد تقریظ رهبر انقلاب قرار گرفته بود مطالعه کردند، نامهای محبتآمیز خطاب به این جانب نگاشتند که متن آن در کتاب حاضر نیز منعکس شده است.
حتی ایشان از پشت صحنه فیلم «آن 23 نفر» نیز دیدار کردند که متأسفانه زمان اکران آن فیلم، با حادثه شهادت ایشان مصادف شد. پس از شهادت آن بزرگوار، اندوه و دلتنگی فزونی یافت و نوشتههای پراکنده بیشتر شد. در نهایت تصمیم گرفتم این مطالب را گردآوری و در قالب یک کتاب منسجم ارائه دهم. حدود چهار ماه پس از تسلیم اثر به ناشر، کتاب همزمان با نخستین سالگرد شهادت سردار سلیمانی روانه بازار نشر شد.
ایکنا - بازخوردها و استقبال عمومی از این کتاب چگونه بود؟ به ویژه برای شما به عنوان نویسنده، کدام بازخوردها معنادارتر بود؟
دغدغه اصلی بنده این بود که آیا کتابی با محتوایی مبتنی بر خاطرات و دلنوشتههای شخصی، میتواند همچون اثر قبلی درباره سردار با نام «باران گرفته است»، آن ارتباط عمیق عاطفی را با مخاطب عام برقرار کند. بازتابهای دریافتشده و نیز رسیدن کتاب به چاپهای متعدد در فاصله تنها یک ماه از انتشار، نشاندهنده تحقق این هدف بود.
برای سنجش تأثیر کتاب بر نسل جوان، آن را به دختر ۱۹ سالهام دادم. مشاهده تأثر عمیق و اشکهای او پس از مطالعه کتاب در روز شهادت سردار، برایم بسیار ارزشمند بود. او و بسیاری از جوانان دیگر پس از خواندن کتاب، علاقه و احساس نزدیکی بیشتری به شخصیت سردار سلیمانی پیدا کردند. ایجاد این پیوند عاطفی میان مخاطب و موضوع کتاب، برای هر نویسندهای مایه افتخار است.
ایکنا - دغدغه سردار شهید، حاج قاسم سلیمانی درباره ادبیات مکتوب و خاصه ادبیات پایداری، مقاومت و دفاع مقدس بارها عنوان شده و هویدا هم بود؛ اما آیا سردار دلها؛ نوع نگاه خاص یا هدفی مشخص منهای مکتوب کردن آن گنجینه جنگ و دفاع مقدس نیز در ذهن داشتند که اینچنین راستقامت و موکد بر نگارش و مکتوب کردن رویدادها، زندگینامهها و رخدادهای دفاع مقدس و سپس شهدای مدافع حرم تاکید داشتند؟
ایشان بارها بهصورت حرفهای و تخصصی وارد قضیه ادبیات دفاع مقدس میشدند. به یاد دارم در حضور ایشان فرمودند که در نوشتن آثار دفاع مقدس اغراق نکنید، زیرا حماسههایی که رزمندگان ما خلق کردند، باورش دشوار است و اساساً نیازی به ورود در حیطه اغراق نیست.
هدفم این است که بگویم ما ذیل نگاه و راهنمایی چنین مرد بزرگی، ادبیات دفاع مقدس را در کرمان پی گرفتیم. کتاب «شاید پیش از اذان صبح»، مجموعهای از دلنوشتههای من در مورد شهید سلیمانی پیش از شهادت و پس از وقوع آن اتفاق غمانگیز بود که من آن را کامل کردم. این دلنوشتهها در واقع خطاب من در کتاب به خود سردار سلیمانی است. در تمام بخشهای کتاب، مخاطب من خود سردار سلیمانی است.
پیش از شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی، هنگامی که من کتاب «آن بیست و سه نفر» را نوشته بودم و مقام معظم رهبری بر آن تقریظ نگاشته بودند، ایشان یک روز کتاب را خوانده بودند. حجتالاسلام علی شیرازی، مسئول دفتر ولی فقیه در سپاه قدس، روزی به من گفتند که سردار نامهای برای شما نوشتهاند، بیایید دفتر تا نامه را به شما بدهم. من رفتم و آن نامه را که آن را به عنوان سندی افتخارآمیز برای خود و خانوادهام حفظ کردهام، دریافت کردم. سردار حاج قاسم سلیمانی در آن نامه نوشته بودند: «احمد عزیز، پس از تقریظ مقام معظم رهبری، کتابت (آن بیست و سه نفر) را خواندم و غبطه خوردم که چرا یک شب از آن شبهایی که شما گذراندهاید، در پرونده من نیست».
البته ایشان بزرگواری فرموده بودند، ولی برای من بسیار موجب افتخار و غرور بود، که سردار این نامه را نوشته بودند و من همواره احساس دین میکردم که باید کاری انجام دهم. کاری انجام شد، ولی متأسفانه پس از شهادت ایشان، آن کتاب به چاپ رسید.
ایکنا - شما تأکید کردهاید که هدف کتاب فقط شخصیتپردازی نبوده و «جغرافیای زیست» سردار را نیز بازسازی کردهاید؛ این انتخاب تا چه حد آگاهانه و مبتنی بر خلا موجود در زندگینامههای پیشین سپهبد شهید، حاج قاسم سلیمانی بوده است؟
با جغرافیای محل تولد (روستای قنات ملک) و بافت فرهنگی آن منطقه آشنایی مستقیم دارم، چراکه سالها میان مردم همان اقلیم زندگی کردهام. به همین دلیل، توصیف فضاها و روایت جزئیات در این کتاب، بر پایه تجربه زیسته و شناخت میدانی شکل گرفته است. هر مکانی که در متن کتاب به آن اشاره شده، عامدانه انتخاب شده است.
پیش از روایت، به شخصه به آنجا رفتهام، در آن فضا حضور داشتهام، قدم زدهام و تلاش کردهام حس و حال واقعی آن مکان را درک کنم تا روایت، برآمده از مشاهده و لمس مستقیم و نه نقلهای غیرمستقیم باشد. از این رو، آنچه در کتاب آمده، حاصل حدس یا ادعای بدون پشتوانه نیست. این نگاه میدانی و تجربهمحور، تفاوت اصلی این اثر با بخشی از آثاری است که در سالهای اخیر درباره شهید حاج قاسم سلیمانی منتشر شدهاند.
متأسفانه در حوزه گفتن و نوشتن از سیما، سیره و سلوک حاج قاسم سلیمانی، پدیده کتابسازی قابل مشاهده است. برخی آثار، تنها بر پایه مطالب منتشر شده در روزنامهها، سایتها (تارنماها) و منابع ثانویه شکل گرفتهاند، بیآنکه پژوهش مستقل یا مواجهه مستقیم با فضا و افراد مرتبط با موضوع صورت گرفته باشد. تلاش من در نگارش این کتاب، پرهیز از چنین رویکردی بوده است؛ رویکردی که به بازتولید مطالب تکراری میانجامد.
ایکنا - اجازه میخواهم با استناد به جملههای پایانی شما در این گفتوگو، ارجاعی به فرمایش مقام معظم رهبری داشته باشم، خاصه هنگامی که معظمله درباره آثاری که پس از شهادت سردار منتشر شدند - و من درباره آثار گرانسنگی مانند «شاید پیش از اذان صبح» صحبت میکنم و قصد ورود به بخش تلخ کتابسازیها را ندارم - فرمودند که بخشی از همین زنده بودن جریان مقاومت، آن اصالتی که فردی مانند سردار دلها پایهگذاری کرده، جزو همان مزرعهای است که محصولات و ریشههای خود را امروز برآمده از سرچشمه خون شهیدان بارور میکند و ما این را شاهد هستیم. نمیخواهم بگویم دارای چنان جایگاهی هستم که همان واژه سردار را در نامهای که به شما نوشتهاند، وام میگیرم؛ اما این غبطه خوردن برای من نیز هست. وقتی ما قلمهایی مانند احمد یوسفزاده و عزیزانی مانند او را داریم که چه بر بلندای نامی چون سردار دلها آثار خود را استوار میسازند و چه درباره دوران حماسهساز هشتسال دفاع مقدس مینویسند، اما هنوز هم تلخکامانه و شوربختانه، پس از آن روایت حضرت آقا مبنی بر «نهضت 100 برابری»، شاهد فصلی از کتابسازیها هستیم. چنین آثاری هستند که گاه باعث فاصله گرفتن مخاطب از جریان ادبیات مقاومت، ادبیات دفاع مقدس و ادبیات پایداری میشوند. سهمی از این آثار، اگر فقط نام شهید بزرگوار را عوض کنیم و نام دیگری بگذاریم، انگار هیچ تفاوت جهانی میان این شهدا وجود ندارد. همه یک سری شناسنامه خاص، یک سری اعمال خاص و در نهایت، به شکلی خاص و تکرارشونده به شهادت رسیدهاند. چون شما به جمله حضرت آقا اشاره کردید و نیز روایت سردار که عظمت، غرور و بزرگی اتفاقها در حماسه دفاع مقدس به اندازهای است که نیازی به اغراق نیست، چرا امثال قلمهایی مانند شما، جناب یوسفزاده، مانند حبیب احمدزاده، احمد دهقان، مرتضی سرهنگی بزرگ و نظایر این نویسندگان، در حوزه ادبیات پایداری، خاصه آنچه که به نام سردار دلها گره میخورد، کمتر هستند؟ نگاه شما در آسیبشناسی این دست از موضوعها بر چه محورهایی استوار سات؟
به واقع، جای آسیبشناسی بسیار خالی است و منطقی است که ما به این قضیه بپردازیم. اکنون نه تنها در مورد آثاری که در خصوص سپهبد شهید، سردار حاج قاسم شهید سلیمانی نوشته میشود، بلکه در مورد کلیت آثار تحت عنوان ادبیات پایداری یا ادبیات دفاع مقدس که عرضه میشود، جای یک آسیبشناسی جدی خالی است.
متأسفانه افرادی که در متن جنگ حضور داشتند، تعدادشان کم است. منظورم افرادی است که در عرصه نویسندگی نیز فعال باشند، مانند حبیب احمدزاده، گلعلی بابایی، احمد دهقان؛ شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسند! آنهایی که کارهای خوب انجام دادهاند و شما هم اشاره داشتید، اندکشمار هستند.
شوربخانه، تلخکامانه و متأسفانه وقتی کار به دست راویانی سپرده میشود که تصویرشان از دفاع مقدس، همان فیلمهای جنگی است که دیدهاند و هیچ زیستی در ایام دفاع مقدس نداشتهاند، کار دشوار میشود. آنها مجبور میشوند از تخیل استفاده کنند. مرز تخیل و واقعیت کجاست؟ همین مسئله، موضوع بسیار مهمی است.
آیا از اساس و بنیاد نیاز است که ما در آثار دفاع مقدس از عنصر تخیل استفاده کنیم؟ تا چه اندازه مجاز به این کار هستیم؟ از همه مهمتر، گاهی برای من این پرسش پیش میآید که چرا میگویند به عنوان نمونه میخواهیم رمانی درباره فلان شهید بنویسیم. رمان؛ معیار و خطکش متفاوتی دارد.
وقتی که سندی کامل از زندگی یک شهید در اختیار داریم، برای چه باید به سراغ رمان برویم؟ وقتی کل واقعیت زندگی سردار شهید وجود دارد، اگر بتوانیم آن واقعیت را با قلمی داستانی و زیبا بنویسیم، نیاز نیست رمانی خلق کنیم. در مورد شهدایمان، اگر واقعیت را بنویسیم، کفایت میکند.
همان واقعیت را با قلمی زیبا بنویسیم تا مردم احساس کنند در حال مطالعه واقعیت هستند، نه رمانی که زاییده تخیل نویسنده است و ممکن است برخی بخشهایش از واقعیت و حقیقت به دور باشد. بارها در آثار دفاع مقدس دیدهام که مرز تخیل آنقدر گسترش مییابد که انسان به واقع دیگر نمیتواند دریابد که آیا این شهید چنین روحیهای داشته است یا خیر؟! این روحیه را نویسنده برای گفتن دارد. همانگونه که شما فرمودید، موارد برای آسیبشناسی بسیار است.
ایکنا - کمی بیش به عقب بازگردیم جناب یوسفزاده؛ چه اتفاقی باعث شد شما در مورد سردار حاج قاسم سلیمانی کتاب بنویسید؟ تنها سربازی در محضر سردار این مهم را سبب شد یا علت و عوامل دیگری در میانبودند؟
سردار سلیمانی بین جوانهای کرمانی جایگاه ویژهای داشت؛ هم در زمان دفاع مقدس و هم در ادامه حیات خویش، بسیاری از جوانها را مورد لطف و عنایت خویش قرار میداد. احساس میکردم که دینی بزرگ به عهده من دارند و باید به گونهای این دین را ادا کنم.
پس از چاپ کتاب «آن بیستوسه نفر»، نامهای برای من نوشتند که بسیار عجیب بود و از این که مرا «احمد عزیزم» خطاب کرده بودند، حسی بسیار خاص داشتم. به دلایلی در پاسخ نامه سردار چیزی ننوشتم. نگارش این دلنوشتهها در کتاب «شاید پیش از اذان صبح» برای سردار، کمترین کاری بود که برای ادای دین میتوانستم انجام دهم.
با صادقانهترین قولها و روایتها تاکید میکنم و میگویم که کتاب «شاید پیش از اذان صبح» در فضایی به کل خالصانه نوشته شد و مخاطب پس از خواندن کتاب، با حاجقاسم متفاوتی آشنا میشود که بسیاری از وجوه آن را پیش از این جایی نخوانده و از کسی نشنیده است.
خوشبختانه کتاب «شاید پیش از اذان صبح» پیش از نخستین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی منتشر شد و با استقبال خوب هواداران سردار دلها روبرو شد.
کتاب «شاید پیش از اذان صبح» ادامهای ندارد، زیرا شخصی که کتاب به او منسوب است، در آن سحرگاه، پیش از اذان صبح، به آرزوی همیشگیاش (شهادت) رسید و همه چیز به پایان رسید.
ایکنا - به عنوان پرسش پایانی، میدانم که مسئله نذر کتاب در کشور ما، دیرینه و سابقه بسیاری دارد. آیا برای کتاب شما هم چنین اتفاقی افتاد؟ تا جایی که میدانم بخشی از نذر فرهنگی در حوزه ترویج و مطالعه کتابهای حوزه ادبیات پایداری شامل این کتاب هم شده است.
یکی از اقدامات زیبایی که در پی انتشار کتاب انجام شد، یک نذر فرهنگی بود. دوست آزادهای به نام حاج علیرضا نصرتی که هفت سال در اردوگاه اسرا بود، پس از مشاهده علاقه مردم، به ویژه جوانان و نوجوانان، پیشنهاد کرد هزار جلد از این کتاب خریداری شود. نیت او اهدای این کتابها به دانشآموزان مناطق کمبرخوردار بود. بر این اساس، 500 جلد به دانشآموزان مناطق جنوبی استان کرمان و 500 جلد دیگر به دانشآموزان مناطق روستایی استان آذربایجان شرقی اهدا شد. در شرایطی که گاهی ارادتها به شکلی سطحی نمود مییابد، چنین حرکتهای فرهنگی ماندگار و اثرگذار، واقعاً قابل تحسین و تقدیر است.
انتهای پیام