بنابر اعتقاد شیعیان حضرت مهدی(عج) پیش از قیام، دارای دو غیبت است یکی دوران غیبت کوتاه که از آغاز امامتش در سال ۲۶۰ هجری تا پایان نیابت خاصه میان آن حضرت و شیعیان در سال ۳۲۹ هجری ادامه یافت و دیگری غیبت طولانی که پس از غیبت نخستین اوست و در پایان آن قیام خواهد کرد.
در دوران غیبت کوتاه سفرا و نواب خاص، او را میدیدند اما در دوران غیبت کبری سفیر مشخصی ندارد و علما و راویان حدیث نایبان عام اویند. براساس منابع تاریخی بیش از نیم قرن دوران چهار امام آخرین شیعیان عصر اختناق، فشار، کنترل و مراقبت و حبس و رنج بوده است کوتاهی عمر امام جواد امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام، گویای آن است که امام زمان(عج) در معرض خطرهای جانی بسیار قرار گرفته است.
شرایط ناگوار اجتماعی و اقتصادی، شورش صاحب الزنج، قیام علویان در طبرستان و ادریسیان در شمال آفریقا و مبارزه يعقوب ليث صفاری، جملگی بیانگر سرخوردگی از خلافت است و بیتردید این خلفا برای حفظ قدرت خود از هر ابزاری استفاده میکردند. در این ایام بزرگترین خطر برای عباسیان، امامان شیعه بودند که مشروعیت دینی، معنوی و مرجعیت علمی داشتند به همین رو خلفای عباسی کنترل امامان شیعه را در رأس برنامههای خود قرار داده بودند.
در آن شرایط حساس اگر دستگاه جاسوسی عباسی از وجود جانشین برای امام عسکری(ع) بویی میبرد بیشک درصدد دستگیری و به شهادت رساندن آن حضرت بر میآمد، بدین سان دوران غیبت آغاز شد تا جان امام زمان(عج) از هرگونه خطری مصون ماند و حرکت تاریخی شیعه با رهبری آن حضرت تداوم یابد.
دوران غیبت صغری زمینهساز غیبت بزرگ بود؛ زیرا شیعیان با غیبت انسی نداشتند و پذیرش قطع ارتباط با امام و پیشوای جامعه برای زمانی طولانی غریب و نامانوس مینمود و موجب انحراف میشد. از این رو پیامبر اسلام و ائمه اطهار با روایاتی از قبل افکار را برای پذیرش غیبت آماده کردند و امامان دهم و یازدهم نیز با رفتارشان شرایطی را شبیه غیبت فراهم کردند. بدین ترتیب غیبت صغری مقدمه غیبت کبری شد تا وجود امام زمان(عج) مورد غفلت و فراموشی قرار نگیرد.
شیعیان که طی ۲۵۰ سال دوران امامت از نزدیک و یا از طریق نهاد وکالت با امام خود در ارتباط بودند ناگهان با مسئله غیبت امام روبه رو شدند و نمیدانستند چگونه باید با ایشان در ارتباط باشند؟ راه حل امام زمان(عج) انتخاب سفیرانی بود که در درون نظام وکالت تربیت شده بودند. این سفیران پیش از مقام کارگزاری در سازمان وکالت با عنوان وکیل ارشد، باب امام و يا وكيلالوكلا مشغول خدمت بودند و مقبولیت دینی و اخلاقی داشتند مرکز استقرار این سفرا در دوران غیبت صغری شهر بغداد مرکز خلافت کانون حوادث سیاسی و فرهنگی و چهارراه ارتباطی جهان اسلام بود. سفرا از میان افرادی انتخاب شده بودند که نسبت به آنان حساسیتی وجود نداشت و از سادات و علویان نیز نبودند؛ چرا که دستگاه جاسوسی عباسیان به شدت مراقب اعمال و رفتار آنان بود.
سفرا باید قدرت اداره شیعیان و توانایی بالای پنهان کاری را میداشتند تا بتوانند نیرنگهای دستگاه جاسوسی عباسیان را خنثی کنند؛ چنانکه برای نمونه سفیر دوم پس از ابلاغ توقیع امام زمان(عج) به جعفر بن محمد بن متیل در یکی از خرابههای بغداد نامه را پاره کرد تا به دست مخالفان نیفتد.
وسیله ارتباطی شیعیان با امام زمان(عج) در دوران غیبت توقیع بود. هنگامی که سفرا نامههای شیعیان را به حضرت میرساندند ایشان در ذیل یا لابه لای سطور پاسخ را مینگاشت و سفرا نیز به صاحبان آنها منتقل میکردند. گاه نیز توقیع مستقیم از سوی امام زمان (عج) برای افراد صادر میشد و سفیران نیز به آنان میرساندند.
با نگاهی به توقیعهای صادر شده که شیخ صدوق آنها را در کتاب کمالالدین گرد آورده، بر ما آشکار میشود که مطالب آنها شامل این موارد بوده است؛ ابلاغ دستورالعمل به سفرا و وکلا، عزل وکلای خیانتکار، حل مشکلات افراد، مسائل مالی مربوط به صدقات و اوقاف، نصب وکلا و سفرا، لعن بر مدعیان دروغین سفارت، حل اختلافات و پاسخ به سوالات فقهی.
سمری، آخرین شخصی بود که امام با ایشان توقیع داشت، مدت سفارت سمُری بیش از سه سال طول نکشید و سرانجام شش روز پیش از رحلت وی نامهای از ناحیه مقدسه به دستش رسید که براساس آن روند تاریخ تشیع به گونهای دیگر ترسیم شد، متن نامه امام زمان(عج) خطاب به علی بن محمد سمُری چنین است: به نام خداوند بخشنده مهربان، ای علی بن محمد، خدا پاداش برادرانت را در سوگ تو افزون سازد تو شش روز دیگر از این جهان رخت برخواهی بست. کارهایت را فراهم ساز و احدی را به جانشینی خویش وصیت مکن که غیبت تامه فرا رسیده است، دیگر تا روزی که خدا بخواهد ظهوری نخواهد بود و آن مدتی بس دراز است که دلها را قساوت خواهد گرفت و زمین پر از ستم خواهد شد. در این دوران برخی از شیعیانم ادعای مشاهده خواهند کرد. بدانید هر کس پیش از خروج سفیانی ادعای مشاهده کند، دروغ زن و یاوه گوست. لا حَولَ وَ لا لا قُوَّةَ إِلَّا بِالهُ العَلى العظيم.
به همین سبب هنگامی که ابوعبدالله صفوانی از او درباره جانشینش پرسید، چنین گفت: «خداوند را امری است که خود رساننده آن است این سخن را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
سمُری روز پانزده شعبان سال ۳۲۹ هجری از دنیا رفت و در بغداد کنار مقبره کلینی رازی، صاحب اصول کافی، در نزدیکی جسرالشهداء مدفون شد و از آن پس دوران غیبت کبری آغاز شد. بدین سان سازمان سفارت و نیابت با استفاده از تجربیات نهاد وکالت به رهبری شیعیان امامی پرداخت و پل ارتباطی اطمینان بخشی میان حضرت بقیه الله و شیعیان برقرار کرد و جوامع شیعی را از بحرانهای سیاسی و اجتماعی مصون داشت و کارنامه ای درخشان از خود به یادگار نهاد؛ چنان که احمد بن حسن مادرانی به سال ۲۷۵ هجری در ری قیام کرد و تشیع را رسمیت بخشید و شمار شیعیان در گستره جغرافیایی عالم اسلام و حضور گسترده آنان در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی آن دوران، گواه این ادعاست با آغاز دوران غیبت، شیعیانی را که به امامت دوازده امام قائل شدند، شیعیان امامی خواندند و شیعه دوازده امامی را نیز امامیه نامیدند.
سازمان سفارت، شیعیان را برای ورود به عصر غیبت کبری آماده نمود عصری که در آن شیعیان با حضرت مهدی(عج) ارتباط مستقیم ندارند و عالمان و فقها و راویان حدیث اهلبیت نایبان عاماند؛ چنان که آن حضرت به شیعیان چنین فرمود: در وقایع اتفاقیه به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا بر آنها هستم.
براساس این روایت کار اساسی فقها و خبرگان احادیث و فقه اهل بیت این است که مسائل مستحدثه را مورد توجه قرار دهند و حکم آن را بیان دارند.
امام زمان(عج) در این حدیث اشاره دارند مشکلات جامعه بشری در هر دورهای نو میشود و این مشکلات راهحل نو میخواهد و الحوادث الواقعه چیزی جز پدیدههای نوظهور نیست که حل آنها بر عهده حاملان معارف اسلامی است و سرّ ضرورت وجود مجتهد در هر دوره و ضرورت تقلید و رجوع به مجتهد زنده همین است وگرنه در یک سلسله مسائل استاندارد شده، میان تقلید از زنده و مرده فرقی نیست.
در میان فقها و روایان حدیث کسانیکه حافظ دین، مخالف هوای نفس، داری تهذیب نفس و مطیع امر مولا باشند بهعنوان نائب عام معرفی میشوند و وظیفه عموم شیعیان تقلیدوتبعیت ازچنین رهبرانی است.
نحوه ارتباط امام زمان(عج) با این نواب عام و رهبران شیعیان در دوران غیبت کبری به حسب مصلحت از طریق توقیع، مکاشفه، ملاقات و... میباشد که در طول دوران غیبت کبری به مناسبت رقم میخورد.
مانند توقیع حضرت به شیخ مفید و اذعان امام خمینی(ره) مبنی بر اینکه صاحب اصلی انقلاب اسلامی، امام زمان(عج) هستند.
پيروزی انقلاب اسلامی ايران، با رهبری هوشيارانه و خردمندانه امام خمينی(ره)، نقطه عطفی در جهان اسلام به شمار میآيد. درست، چهارده قرن پس از بعثت آخرين پيامبر الهی، مردی مبارز، آگاه، توانمند و اصلاحگر، رهبری تودههای مظلوم و رنج کشيده و بیپناه ايران را بر عهده گرفت و با الهام از سالار شهيدان و برداشت صحيح از انتظار، به مبارزه با حاکمان جور و فساد پرداخت.
قيام اصلاحطلبانه امام خمينی، تبلور و نماد انتظار مردم برای ظهور نجات دهنده مستضعفان و ستمپيشگان از دست دنيامداران فاسد و ستمگر بود.
امام خمينی(ره) با توجه به چند مؤلفه اساسی زير، رهبری قيام اصلاح طلبانه را بر عهده گرفت و زعامت شیعه را بر عهده گرفت. ارائه نظريه «ولايت فقيه» و بايستگی حکومت برای فقيهان در زمان غيبت امام عصر(عج) و معتقدند همين ولايتی که برای رسول اکرم(ص) و امام در تشکيل حکومت و اجرا و تصدی هست، برای فقيه هم هست.
عدهای از بزرگان فقه به خصوص امام خمينی(ره) معتقدند: فقيه همه اختيارات امام را در زمان غيبت، در زمينه اجرای حاکميت قوانين الهی دارا است؛ مگر مواردی که به دليل خاص، از مختصات امام شمرده شده است.
امام راحل فرموده است: «اعتقاد به ضرورت تشکيل حکومت و برقراری دستگاه اجراء و اداره، جزئی از ولايت است؛ چنانکه مبارزه و کوشش برای آن هم از اعتقاد به ولايت، [ناشی] میشود».
دکتر حشمتزاده، در کتاب خود تصريح میکند که امام برخلاف نظر عدهای ضرورت برقراری حکومت اسلامی را به شکل کاملی تبيين فرموده است: «علیرغم آن که بسياری، عملاً و نظراً بر اين باور بودند که در عصر غيبت و قبل از ظهور امام زمان (عج)، حکومت اسلامی مقدور نيست؛ امام خمينی کانون توجه و تبليغ را بر ضرورت برقراری حکومت اسلامی قرار داده بود؛ زيرا حکومت را منشأ و ريشه اصلی اصلاح و فساد جامعه میدانستند...».
امام راحل در موارد زيادی، چه در کتابهای «ولايت فقيه» و «البيع» و چه در سخنرانیها و اعلاميههای خود، برقراری حکومت اسلامی را در زمان غيبت امام معصوم، ضرورت اوليه کشورهای مسلمان و به مصلحت و خير آنان میدانست: «از غيبت صغری تاکنون که هزار و چند سال میگذرد ممکن است صدها هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشريف بياورد و در طول اين مدت مديد، آیا احکام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر که هر کاری خواست بکند؟
آيا قوانينی که پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجرای آن، 23 سال زحمت طاقت فرسا کشيد، فقط برای مدت محدودی بود؟ آيا خداوند اجرای احکامش را محدود کرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغری، اسلام ديگر همه چيزش را رها کرده است؟» پس از ایشان نیز رهبر شهید حضرت آیتالله خامنهای دقیقا بر این اندیشه بودند.
انتهای پیام