صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۴۱۰۱۵
تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۱۲
حجت‌الاسلام ارسطا در نشستی علمی تشریح کرد

در طول چهار قرن اخیر، روابط ایران با قدرت‌های اروپایی و آمریکایی، آمیخته با پیمان‌شکنی‌های تکرارشده بوده است. از پیمان‌های نقض‌شده دوران صفویه تا تحریم‌های بی‌سابقه‌ امروز، ایران همواره شاهد خیانت‌های سیاست‌مداران غربی بوده است. این نوشتار، به بررسی این فرآیند تاریخی و پیامدهای آن بر سرنوشت ایران می‌پردازد.

به گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد ارسطا؛ استاد حوزه و دانشگاه، 24 اسفندماه در نشست علمی «ادامه‌ جنگ‌های صلیبی؛ راز برون‌افتاده از پرده» تأکید کرد: جنگ ظالمانه و تجاوزکارانه آمریکای جنایتکار علیه ملت مظلوم ایران تداوم همان جنایاتی است که غرب در جریان و بعد از جنگ‌های صلیبی علیه ملت‌های مسلمان انجام داده است. متن سخنان این استاد حوزه و دانشگاه به شرح زیر است:
 
در مجموع ما هشت جنگ صلیبی را از اواخر قرن 11 میلادی تا اواخر قرن سیزدهم میلادی یعنی 1291 میلادی حدود 200 سال شاهد بوده‌ایم؛ در طول این 200 سال هدف مسیحیان این بود که بیت‌المقدس را از دست مسلمین بگیرند اما موفق نشدند و با شکست مسیحیان این جنگ‌ها پایان یافت و تأییدی بر سخن قرآن بود که چند صد سال قبل از شروع این جنگ‌ها فرموده است: وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ. وقتی دشمنان از پیامبر راضی نمی‌شوند  مگر اینکه پیرو آنان شود قطعا در مورد پیروان پیامبر(ص) این مسئله صدق بیشتری دارد.
 
تقدم کلمه یهود بر نصارا در آیه مؤید این موضوع است که آتش‌افروزان واقعی بین مؤمنان و مسیحیان همان یهودیان مستکبر هستند و مسیحیان را مدیریت کرده و به دنبال خود می‌کشانند. این برداشت موافق آیه 82 مائده است که فرمود: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ. این آیه بسیار قابل تأمل است و با دو تأکید فرموده است قطعا چنین خواهی یافت که کسانی که بیشترین دشمنی را با مؤمنان دارند یهودیان و مشرکین هستند. در این آیه هم حتی کلمه یهود بر مشرکین مقدم است. 

دشمنی استکبار با مؤمنان واقعی

نکته دیگر قابل تأمل یهود عداوت آنان در قبال مؤمنان است، زیرا نفرموده است مسلمین یعنی آنچه باعث دشمنی یهودیان با مسلمین است اسم اسلام نیست بلکه رسم اسلام یعنی ایمان است. در آیه 120 بقره فرمود حتی تتبع ملتهم؛ زمانی یهودیان و مسیحیان از شما راضی می‌شوند که دین خود را کنار بگذارید و پیرو آنان شوید و در آیه 82 مائده نیز بر عداوت یهود با مؤمنین تأکید دارد. علم و سیاست، اقتصاد و آداب و رسوم عامل اصلی در دشمنی یهودیان با مؤمنان نیست بلکه عامل اصلی پایبندی به اسلام و ایمان مسلمین است. 
 
در ادامه آیه 82 مائده تعبیر جالبی دارد:  وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ. کسانی که بیشترین مودت و محبت را نسبت به مؤمنان ابراز می‌کنند کسانی هستند که می‌گویند ما مسیحی هستیم. حال این سؤال مطرح است که از یک طرف خدا فرمود یهود و نصارا از شما راضی نمی‌شوند تا پیرو آنان شوی و  از طرف دیگر می‌گوید نصارا نزدیک‌ترین افراد به شما هستند. خداوند دلیل این مودت را چند عامل بیان فرموده است: ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ؛ اول اینکه در بین مسیحیان عالمان دینی حضور دارند یعنی مسیحیانی که پایبند به سخن عالمان دینی و حق‌طلب هستند مودت به مسلمین دارند. 
 
عامل دوم حضور زاهدان و راهبان در مسیحیت هستند که سعی دارند دل از دنیا برکنند و عامل سوم که مهمترین عامل است این است که این‌ها استکبار نمی‌ورزند. فرموده است دسته‌ای از مسیحیان که اهل استکبار نیستند و خوی برتری طلبی ندارند با شما مودت ندارند و این افراد دقیقا در برابر مسیحیان و یهودیانی هستند که از شما راضی نمی‌شوند تا پیرو مکتب آنان شوی و این‌ها افراد مستکبری هستند که همیشه می‌خواهند برتری‌طلبی خود را حفظ کنند. 

وضع غرب در قرون وسطی

برگردیم به جریان جنگ‌های صلیبی و بیینیم در پایان جنگ‌های صلیبی اروپا در چه وضعی قرار داشت، اروپا در این دوره در قرون وسطی بود؛ برخی صاحب‌نظران قرون وسطی را که حدود ده قرن طول کشید به سه بخش تقسیم کرده‌اند؛ بخش اولیه از 500 تا 550 میلادی و بخش متاخر از قرن 14 میلادی شروع شده و دوره میانی هم بین این دو مقطع است. بنابراین اروپائیان وقتی در جنگ‌ها شکست خوردند در قرون وسطای ثانویه قرار داشتند. قرون وسطی در اوایل قرن شانزدهم میلادی به پایان رسید و دوره نوزایی شروع شد. 
 
این دوره مصادف با روی کارآمدن دولت صفویه در ایران بود؛ دولت صفویه دولت بزرگ ایرانی اسلامی را تشکیل داد؛ دولت صفوی در سال 1501 میلادی توسط شاه اسماعیل اول تأسیس شد. صفویه حدود 220 سال و کمی بیشتر حکومت کرد و انصافا در طول این دوران خدمات بزرگی انجام دادند گرچه این خدمات محصول همه پادشاهان صفوی نیست و برخی از آنان در سقوط دولت صفوی نقش چشمگیری داشتند از جمله سلطان حسین که با کم درایتی عامل فروپاشی شد. 
 
در طول دوره صفوی انگلیس، فرانسه و روسیه روابط زیادی با صفویه داشتند و چقدر از پیمان‌ها با دولت صفویه را نقض و به ایران آن دوره خیانت کردند. از زمان سقوط دولت صفوی، افول ایران شروع شد و دولت‌های اروپایی به خصوص با شروع تحولات مرتبط با فناوری و صنعت و رنسانس و ... و دوری از کلیسا که دینی خرافی مطرح کرده بود قدرت گرفتند.
 
البته نادرشاه دوباره یکپارچگی ایران را حفظ کرد اما مدت کوتاهی روی کار بود؛ در ادامه قاجار بعد از سقوط زندیه روی کار آمدند و 151 سال بر ایران حکومت کردند که از تاریک‌ترین زمان‌های تاریخ ایران است و با کمال تاسف در این دوره تاریک شاهد رشد روزافزون دولت‌های اروپایی هستیم و ایرانیان شکست‌های پی در پی خوردند و دو معاهده ننگین ترکمانچای و گلستان بر ایران تحمیل شد و مساحت زیادی هم از ایران از دست رفت که بر طبق برخی نوشته‌ها 250 هزار کیلومتر مربع موسوم به 17 شهر قفقاز از ایران جدا و بین ترکیه، ارمنستان و آذربایجان تقسیم شد؛ افغانستان و قسمتی از پاکستان و بخشی از دریای خزر از ایران جدا شد. 

سرنوشت عثمانی

همزمان با این دولت شیعی در جهان اسلام دولت بزرگ عثمانی اهل سنت هم بر غرب دنیای اسلام یعنی ترکیه، اردن، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، مصر، عربستان و ... جزء قلمرو عثمانی بودند تا بوسنی و هرزگوین بنابراین اروپائیان متوجه این دو قدرت شیعه و سنی بودند لذا جنگ صلیبی را به شکل دیگر یعنی نرم پیش بردند چون در جنگ سخت صلیبی شکست خوردند.
 
در دوره قاجار با نفوذ در دربار شکست‌های سختی به ما تحمیل شد، زیرا روسیه و انگلیس در قاجر نفوذ زیادی داشتند. این اثرگذاری تا جایی پیش رفت که ایران به دو منطقه نفوذ بین روسیه و انگلیس تقسیم شد. اقدام دیگر اروپائیان در اواخر قاجار رخ داد؛ زمانی که جنگ جهانی اول توسط خود اروپائیان آغاز شد ضربه کاری به دولت عثمانی زدند و آن را تجزیه کردند و دولت عثمانی یک سال قبل از آغاز جنگ جهانی اول فروپاشی شد و اروپائیان دولت‌های کوچک زیادی ایجاد کردند که اختلافات مرزی زیادی بین آنان بود از جمله بین عراق و سوریه و لبنان و ...؛ خود این دولت‌ها هم طوری بودند که در بین آنان مدعیان قدرت زیاد بود.
 
جنگ جهانی اول پایان یافت در حالی که سرزمین‌های اسلامی تجزیه شد و ایران هم تحت نفوذ قدرت‌ها قرار گرفته بود. بعد از این جنگ جهانی دوم  توسط اروپائیان شروع شد که 60 میلیون نفر در آن کشته شدند جدا از ویرانی‌های گسترده. در این دوره آمریکا به عنوان قدرت در جهان ظهور یافت و در دو سال اخر جنگ دوم جهانی وارد و با قدرت از آن بیرون رفت و سلطه خود را بر دنیا آغاز کرد.

آغاز تأسیس رژیم جعلی صهیونیستی

البته همچنان جنگ نرم صلیبی در این دوره توسط قدرت‌ها تداوم یافت که یک نمونه آن در سال 1948 میلادی با تأسیس دولت جعلی اسرائیل است یعنی در سالی که اعلامیه جهانی حقوق بشر نوشته شد که این تقارن هم جالب است یعنی سیاست هویج و چماق. سؤال ما این است که اگر این قدرت‌ها در امور دیگران دخالت نمی‌کردند آیا این همه جنگ بعد از جنگ دوم جهانی در جهان رخ می‌داد؟ اروپائیان می‌گویند ما درمانگر دردهای دنیا هستیم در حالی که خودشان دنیا را مبتلا به جنگ کرده‌اند. اکنون آمریکای جنایتکار می‌گوید من می‌خواهم صلح را با قدرت در دنیا ایجاد کنم؟ معنایش این است که همه باید از من تبعیت کنند و آیا این به معنای تداوم جنگ صلیبی نیست؟ 

آمریکا با ایران مشکل دارد

با صراحت امروز می‌گویند ما نمی‌خواهیم ایران باشد؛ جنگ هشت ساله ایجاد کردند و تحریم‌های بی‌سابقه علیه ما وضع کردند؛ نمی‌توانند حزب‌الله را در لبنان تحمل کنند و خیزش مردم عراق را نمی‌توانند تحمل کنند و حاضر به پذیرش یمن هم نیستند و آیا این رفتارها نمونه بارز استکبار و خشونت و دشمنی نیست و ناگوارتر این که غرب تلاش کرد سلطه علمی و فرهنگی خود را تحمیل کند.
 
بنده 30 سال حقوق بین‌الملل تدریس می‌کنم؛ تدوین‌کنندگان حقوق بین‌الملل به ما گفتند جنگ صلیبی و اول و دوم جهانی را فراموش کنید و اکنون دنیا می‌خواهد به سمت مراعات حقوق انسان و ملت‌ها پیش برود و مکررا دروغ گفتند زیرا اعلامیه جهانی حقوق بشر مساوی نظم حقوقی دادن به سلطه جهانخواران بر دنیا بود و بتوانند این سلطه را توجیه حقوقی کنند. نمی‌گویم مواد این اعلامیه باطل است ولی وسیله‌ای برای سلطه غرب بر دنیاست.

اعلامیه حقوق بشر؛ ابزاری برای سلطه

یکی از بزرگترین ضربه اروپائیان و آمریکا آن است که دنیا را از دوره دو قطبی بعد از جنگ جهانی دوم به تک‌قطبی لیبرالیستی غربی تبدیل کردند و بارها به کشورهای مختلف خیانت کردند. در همین سال اخیر مگر دو بار آمریکا با ما مذاکره نکرد و در هر دو بار خیانت کرد؛ قرآن فرموه است اگر احساس خیانت و حتی خوف خیانتاز ناحیه دشمن کردید به دشمنان اعلام کنید ما با شما پیمانی نمی‌بندیم؛ الان به مراتب از خوف فراتر رفته و به ما حمله کرده است لذا چگونه می‌توانیم تقاضاهای این روزهای آنان  برای بازگشت به میز مذاکره را بپذیریم. 
 
ما اکنون در آخرین مراحل جنگی هستیم که به ما تحمیل شد و امیدواریم با درایت و به تعبیر رهبر شهیدمان با بعثتی که در مردم ایجاد شده است به زودی زود و زودتر از آنچه انتظار داریم شاهد شکست قطعی دشمنان اسلام و پیروزی قطعی ایران باشیم. 
انتهای پیام