به گزارش ایکنا به نقل از المسیرة، علی مهدی العوش، تحلیلگر یمنی با نگارش یادداشتی با عنوان «وحدت در میادین و بنیان پولادین از نگاه قرآن» نوشت:
در قلب این رویارویی تاریخی که امت اسلام در حال تجربه آن است، اصطلاح «وحدت میدانهای نبرد» دیگر فقط یک استراتژی نظامی مورد بحث در اتاقهای بسته نیست، بلکه به یک دکترین میدانی و احیای ایمان فراگیر تبدیل شده است.
این ترجمه زنده کلام خداوند متعال است: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ: خدا کسانی را دوست دارد که صف زده در راه او جهاد میکنند [و از ثابت قدمی] گویی بنایی پولادین و استوارند.(۴/ صف)؛ جایی که امروز لولههای تفنگها در سنگرها با فریادهای میلیونها نفر در میدانها روبرو میشوند و در کنار هم سپری محکم برای ملتی تشکیل میدهند که شکستن را نمیپذیرد.
غروری که امروز تجربه میکنیم، نتیجه «معادلهی قرآنی» است که موازنه درگیری را تغییر داده است؛ این معادلهای است که نمیپذیرد ملت آسیبپذیر بماند یا به تنهایی رنج ببرد، بلکه بازدارندگی در برابر دشمن و تنبیه او را الزامی میکند.
این رویکرد جهادی ما را از موضع پدافند غیرعامل به موضع حمله و ایجاد درد و رنج در دشمن سوق داده است.
فداکاریهایی که امروزه انسانهای آزاده انجام میدهند، نه از دست دادنهای تصادفی، بلکه «فداکاریهای ثمربخش» برای رسیدن به جایگاه درست است و این تنها راه برای رهایی ملت از چنگال «تسلیم» و قرار دادن آن در موقعیت «مقاومت فعال» است تا خون و کرامت خود را حفظ کند.
یک نظامی در «محور جهاد و مقاومت» هرگز جدا از جریان مردمی نیست.
تظاهرات میلیونی که صنعا و استانهای دیگر یمن میزبان آن هستند، صرفاً تظاهراتی گذرا نیستند، بلکه یک «عمل جهادی مقدس» است که رعب و وحشت را در دل دشمنان میاندازد.
این سیل انسانی، تکریم صفات اخلاقی برای رزمندگان مقاومت و سدی نفوذناپذیر در برابر «پمپاژ رسانهای گمراهکننده»ای است که سعی در تحریف آگاهی و ایجاد شکست روانی دارد.
حضور مردم در میادین شهر امروز نقشههای استعمار را نقش بر آب و تأیید میکند که ملت با مبارزه خود زنده است و نه از تهدید میترسد و نه با دروغ فریب میخورد.
آمریکاییها و صهیونیستها محاسبات خود را بر اساس یک «نقشه سرنوشتساز» با هدف قرار دادن رهبران و توانمندیهای نظامی بنا نهادند، با این تصور که نبرد ظرف چند روز پایان مییابد و پس از آن به منطقه حمله کرده و رژیمها و هویت آن را سرنگون خواهند کرد.
اما آنچه در غزه، لبنان، یمن، عراق و ایران اتفاق افتاد، یک شوک تاریخی فراتر از درک آنها بود.
دشمن از «پایداری عظیم» و «اثربخشی بالای» محور مقاومت به شدت ناامید شد؛ چرا که میدان عمل ثابت کرد که ظهور رهبران، تنها انسجام و عزم ملت را برای ادامه مسیر افزایش میدهد.
قدرت و اثربخشی بالا - به ویژه در موضع ایران - منجر به احیای «معادله بازدارندگی» و دفن قطعی «معادله تساهل» شده است.
امواج موشکی که پایگاهها و تأسیسات نظامی دشمن را در هم کوبیدند، حملات تصادفی نبودند، بلکه «عملیاتهای هدفمند مرگباری» بودند که پایههای رژیم اشغالگر را لرزاندند.
برخورداری این ملت از این توانمندیهای قدرتمند است که جایگاه امروز آن را تأثیرگذار و قدرتمند میکند و قدرتهای استکباری را که گمان میکردند منطقه، طعمه آسانی برای پروژههای آنهاست، مجبور به تجدیدنظر در محاسبات خود میکند.
امروز ما در برابر آزمونی واقعی از ایمان و مسئولیت تاریخی ایستادهایم.
بیماری «بیعملی» که برخی از مردم را گرفتار کرده است، تنها با اقدام جدی و آگاهی عمیق از الزامات واقعیت قابل درمان است.
فراخوان رهبران برای افزایش اثربخشی و متحد کردن مواضعشان، تنها راه نجات است؛ یا به یک «بنیان مرصوص و ساختار مستحکم» تبدیل میشویم که خود را زیر پرچم آرمان مرکزی «فلسطین» تقویت میکند، یا دشمن موفق خواهد شد عرصهها را یکی پس از دیگری ببلعد.
نبرد برای «وحدت میادین» و پایبندی به «معادله قرآنی»، نبردی برای هستی و کرامت است.
به هر میزان که حضور مردمی الهامبخش و عظیم و حملات نظامی ویرانگر و دردناک باشد، به همان میزان به لحظه تاریخی تصمیمگیری نزدیکتر میشویم که به استکبار آمریکایی و صهیونیستی در منطقه ما پایان خواهد داد و طلوع دوران جدیدی را برای ملتی که ذلت را نمیپذیرد و با آگاهی و بصیرت خود به سوی پیروزی قاطع به خواست خدا پیش میرود، اعلام میکند.
انتهای پیام