به قلم مریم هاشمی؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
در دلِ جنگ، آنگاه که جهان در تنگنای درد و ویرانی فشرده میشود، زبان نیز به همان سرنوشت دچار میگردد. واژهها دیگر روان و روشن نیستند؛ گویی در میان خاکسترها مدفون شدهاند. سخن گفتن دشوار میشود و معنا، زیر بار رنج، خم میگردد. این همان «عسر» است؛ تنگنایی که نهتنها جسمها، بلکه روح و زبان را نیز در بر میگیرد.
در چنین وضعی، انسان در جستوجوی گشایشی است که فراتر از توان خویش باشد. اینجاست که نگاه قرآنی، افقی دیگر میگشاید. در سوره شرح (الم نشرح لک صدرک)، وعدهای آرام اما استوار طنین میاندازد: با هر سختی، آسانی همراه است. این وعده، نه نفی رنج، بلکه معنا بخشیدن به آن است.
زبان، هرچند در آتش جنگ، زخمی و خاموش شده باشد، در پرتو همین معنا، دوباره راهی برای گفتن مییابد. گویی در دل خاکستر، نفَسی تازه شکل میگیرد. واژهها آرامآرام از زیر آوار برمیخیزند؛ نه مانند گذشته، بلکه عمیقتر، سنجیدهتر و آمیخته با تجربه رنج. این، همان گذر از «تنگنا» به «وسعت» است؛ از فشردگیِ درد به گشایشِ معنا.
در این مسیر، زبان تنها ابزار بیان نیست، بلکه نشانهای از تحول درونی انسان است. وقتی دل گشوده میشود، واژهها نیز وسعت مییابند. آنچه پیشتر ناگفتنی بود، اکنون در قالبی تازه بیان میشود. سکوت، جای خود را به کلامی میدهد که از رنج عبور کرده و به درکی ژرفتر رسیده است.
«زبان در خاکستر جنگ» در این نگاه، نه پایان معنا، بلکه آغاز دگرگونی آن است. زبان میسوزد، اما نابود نمیشود؛ بلکه در فرآیندی دردناک، پالایش مییابد و در نهایت، همانگونه که وعده داده شده، از دل عسرت، یسر سر برمیآورد—نه بهعنوان بازگشت به گذشته، بلکه بهصورت تولدی تازه.
این روایت، یادآور آن است که حتی در تاریکترین لحظات تاریخ، امکان گشایش وجود دارد؛ و زبان، هرچند شکسته و خاکستری، میتواند حامل این نور باشد.
انتهای پیام