صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۵۲۶۱۳
تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۴

یک عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، با تبیین دیدگاه فارابی درباره نسبت جنگ با عدالت گفت: در نگاه فارابی جنگ، فی‌نفسه نه خوب است و نه بد؛ بلکه ارزش آن به غایت و هدفی بستگی دارد که برای آن انجام می‌شود. اگر جنگ در جهت تحقق خیر و سعادت مدینه و انسان باشد می‌تواند موجه و عادلانه تلقی شود، اما اگر از سر سلطه‌جویی، غلبه‌طلبی یا تحقیر دیگران باشد جنگی جائرانه است.

به گزارش ایکنا، نشست «جنگ عادلانه و جنگ جائرانه در اندیشه فارابی» از سلسله نشست‌های «الهیات جنگ در حکمت اسلامی» 27 اردیبهشت‌ماه به همت گروه فلسفه اسلامی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد. 

مهدی حسین‌زاده یزدی در آغاز سخنان خود با طرح این پرسش که چرا در بحث‌هایی همچون «الهیات جنگ» باید به سراغ متفکری مانند فارابی رفت، به دوگانه‌ای رایج در فضای دانشگاهی امروز اشاره کرد؛ دوگانه‌ای میان «علم» و «الهیات». به گفته او، گاه چنین القا می‌شود که طرح این‌گونه مباحث در حوزه الهیات قرار می‌گیرد و از قلمرو علم خارج است، حال آنکه خود این تفکیک نیز نوعی برساخت مفهومی است که از پشتوانه نظری استواری برخوردار نیست. وی با انتقاد از برخی رویکردهای رایج در فضای دانشگاهی افزود: بسیاری از نظریه‌هایی که به نام علم عرضه می‌شوند، به دلیل فقدان بنیان نظری متقن، در نهایت به نوعی مهمل‌گویی می‌انجامند.

وی با بیان اینکه راه‌ حل این مسئله نیازمند تأمل جدی است افزود: حتی در نام‌گذاری چنین نشست‌هایی نیز این دغدغه وجود دارد؛ زیرا عنوان «الهیات جنگ» ممکن است این تصور را ایجاد کند که این مباحث از حوزه علم خارج است، در حالی که چنین برداشتی دقیق نیست.

این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در ادامه توضیح داد: مواجهه انسان با جهان هرگز «عریان» یا خالص نیست، بلکه همواره با نوعی مفهوم‌بندی و مقوله‌بندی همراه است. مفاهیمی که برای فهم جهان به کار می‌بریم حامل پیش‌فرض‌های هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی، انسان‌شناختی و ارزش‌شناختی‌اند.

حسین‌زاده یزدی با تأکید بر اینکه بسیاری از مفاهیم علوم اجتماعی نیز از همین جنس‌اند، اظهار کرد: این مفاهیم غالباً اعتباری یا برساختی‌اند؛ یعنی در خارج از ذهن مابازایی ندارند و انسان‌ها آن‌ها را می‌سازند. به همین دلیل وقتی به سراغ متفکری مانند فارابی می‌رویم، باید توجه داشته باشیم که با دو جهان مفهومی متفاوت روبه‌رو هستیم؛ جهان مفاهیم مدرن و جهان مفاهیم سنت اسلامی.

وی در ادامه با ذکر مثالی توضیح داد که حتی مفاهیمی به ظاهر ساده، در سنت‌های فکری مختلف معنای متفاوتی پیدا می‌کنند، همان‌گونه که توصیف یک اتاق از نگاه یک معمار، یک خانه‌دار یا یک کارگردان متفاوت است، جهان نیز بسته به چارچوب مفهومی ناظر به گونه‌های مختلف صورت‌بندی می‌شود.

این پژوهشگر فلسفه اسلامی در ادامه با اشاره به تفاوت بنیادین میان صورت‌بندی‌های مفهومی در سنت‌های فکری مختلف، بر ضرورت بازگشت به مفاهیم سنت اسلامی تأکید کرد و گفت: ما باید با همان نگاه انتقادی که از سنت خود آموخته‌ایم به میراث فکری خود رجوع کنیم و از مفاهیمی که در آن سنت شکل گرفته برای فهم پدیده‌های جهان معاصر بهره بگیریم. همین امر اهمیت تلاش‌هایی را که برای بازخوانی مفاهیم سنتی و ترجمه مفهومی آن‌ها به زبان امروز انجام می‌شود، روشن می‌کند.

حسین‌زاده یزدی سپس به جایگاه فارابی پرداخت و یادآور شد: این فیلسوف در جهان اسلام نه تنها به عنوان مؤسس فلسفه اسلامی شناخته می‌شود، بلکه بنیان‌گذار فلسفه سیاسی در این سنت نیز به شمار می‌آید. فلسفه فارابی، فلسفه‌‌ای مستقل است که گرچه از سنت‌های پیشین بهره گرفته، اما روحی اسلامی دارد؛ تعبیری که برخی پژوهشگران نیز بر آن تأکید کرده‌اند.

وی افزود: متأسفانه در سنت فکری جهان اسلام تا حدی نسبت به فارابی کم‌توجهی شده است؛ زیرا با ظهور ابن‌سینا و گسترش فلسفه نظری او، توجه‌ از آثار فارابی منحرف شد و در نتیجه بخش مهمی از فلسفه عملی او نیز کمتر مورد پیگیری قرار گرفت. در حالی که اگر حکمت عملی‌ که فارابی پایه‌گذاری کرد ادامه می‌یافت، بسیاری از مباحث در جهان اسلام می‌توانست مسیر متفاوتی پیدا کند.

این استاد دانشگاه در ادامه به دیدگاه فارابی درباره جنگ اشاره کرد و گفت فارابی مسئله جنگ را در چارچوب فلسفه عملی طرح می‌کند. او در برخی آثار خود از جمله «تحصیل السعاده» به صورت گذرا به جنگ اشاره کرده و در آنجا از نسبت جنگ با سعادت و فضیلت سخن گفته است. همچنین در «تلخیص نوامیس افلاطون» نیز دوگانه‌ای میان جنگ ضروری و جنگ شهوانی مطرح می‌کند؛ یعنی جنگی که از سر ضرورت رخ می‌دهد در مقابل جنگی که بر پایه شهوت، طمع یا میل به سلطه شکل می‌گیرد.

حسین‌زاده یزدی سپس به کتاب «فصول منتزعه» اشاره کرد و توضیح داد: فارابی در این اثر به صورت مفصل‌تر به مسئله جنگ پرداخته و گونه‌های مختلف آن را برشمرده است. او در این اثر  چندین نوع جنگ را مطرح می‌کند و در کنار آن از مفهوم «حرب جائرانه» سخن می‌گوید.

وی با اشاره به تقسیم‌بندی فارابی توضیح داد: نخستین نوع جنگ، جنگ دفاعی در برابر دشمن خارجی است که به مدینه حمله کرده است. نوع دوم جنگ برای به دست آوردن خیری است که اهل مدینه شایسته آن‌اند اما از آن محروم شده‌اند. نوع سوم جنگ برای واداشتن قومی است که راه خیر را نمی‌پذیرند و به سوی فساد رفته‌اند. فارابی همچنین از جنگی سخن می‌گوید که برای به تمکین درآوردن کسانی انجام می‌شود که به تعبیر او در جایگاهی قرار ندارند که بتوانند سروری و ریاست داشته باشند. نوع دیگری از جنگ نیز مربوط به زمانی است که قومی حق اهل مدینه را غصب کرده باشند و جنگ برای بازگرداندن آن حق صورت گیرد.

حسین‌زاده یزدی افزود: فارابی جنگی را نیز مطرح می‌کند که هدف آن مجازات جنایتی است که گروهی مرتکب شده‌اند؛ جنگی که علاوه بر مجازات مجرمان، کارکرد بازدارندگی نیز دارد تا دیگران جرئت ارتکاب چنین اعمالی را پیدا نکنند و دشمنان نیز مدینه را طعمه‌ای آسان تلقی نکنند. او در مقابل، از جنگ‌هایی یاد کرد که فارابی آن‌ها را «جائرانه» می‌داند؛ از جمله جنگی که صرفاً برای تحقیر و ذلیل کردن قومی دیگر یا برای آن است که مردم بدون هیچ دلیل عقلانی صرفاً از رئیس یا حاکمی اطاعت کنند. در چنین جنگی هیچ خیر و منفعت واقعی وجود ندارد.

وی همچنین به نوع دیگری از جنگ جائرانه اشاره کرد که هدف آن صرفاً غلبه و پیروزی است؛ جنگی که نه بر پایه عدالت و نه بر اساس خیر عمومی شکل می‌گیرد، بلکه تنها برای ارضای میل به پیروزی یا کسب لذت از غلبه بر دیگران صورت می‌گیرد.

این پژوهشگر فلسفه اسلامی در ادامه تأکید کرد: برای فهم معیار عادلانه یا جائرانه بودن جنگ در اندیشه فارابی باید کل نظام فلسفی او را در نظر گرفت؛ زیرا مفاهیم در اندیشه او درون یک نظام منسجم معنا پیدا می‌کنند. در نگاه فارابی جنگ فی‌نفسه نه خوب است و نه بد؛ بلکه ارزش آن به غایتی بستگی دارد که برای آن انجام می‌شود. اگر غایت جنگ تحقق سعادت باشد، چنین جنگی می‌تواند موجه تلقی شود، اما اگر غایت آن شقاوت و سلطه‌جویی باشد، جنگی جائرانه خواهد بود.

حسین‌زاده یزدی در این بخش با اشاره به تفاوت فارابی با افلاطون گفت: افلاطون فلسفه سیاسی خود را بر محور عدالت سامان می‌دهد، در حالی که فارابی مفهوم «سعادت» را محور نظام فلسفی خود قرار می‌دهد. به همین دلیل در اندیشه فارابی بسیاری از مفاهیم ـ از جمله جنگ، مدینه و حتی حاکم ـ بر اساس نسبتی که با سعادت دارند ارزیابی می‌شوند.

وی در ادامه به ویژگی‌های مفهوم سعادت در اندیشه فارابی پرداخت و توضیح داد: سعادت در نظر او همان خیر اعلی و غایت نهایی انسان است؛ غایتی که هیچ خیر دیگری بالاتر از آن قرار ندارد. به تعبیر دیگر، سعادت کمال نهایی انسان است و هر کمالی نیز خیر به شمار می‌آید. انسان‌ها همگی در پی سعادت‌اند، اما درباره مصادیق آن اختلاف نظر دارند. در جهان مدرن، بسیاری از نظریه‌ها سعادت را با مفاهیمی مانند توسعه یا پیشرفت تعریف می‌کنند، در حالی که این مفاهیم خود حامل پیش‌فرض‌های خاصی هستند و در بسیاری موارد از چارچوب‌های فکری سکولار و لیبرالی متأثرند.

حسین‌زاده یزدی در پایان سخنان خود تأکید کرد که بازخوانی اندیشه فارابی برای زمانه ما ضروری است، اما این بازخوانی به معنای تقلید صرف از او نیست؛ بلکه به معنای بهره‌گیری از مفاهیمی است که در سنت فکری ما شکل گرفته‌اند. تأمل دوباره در این میراث می‌تواند به ما کمک کند تا در تحلیل مسائل اجتماعی و ارائه راه‌حل‌ها، صرفاً به نسخه‌هایی که از بیرون تحمیل می‌شوند تکیه نکنیم و بتوانیم بر اساس سنت فکری خود نیز به فهم و تحلیل مسائل بپردازیم.

انتهای پیام