در کنار روایات بیبدیلی که در عظمت عید غدیر ذکر شده، موضوع مسئولیت همگانی ما در قبال این روز نیز بسیار حائز اهمیت است. زمانی که پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در روایتی فرمودند که بوی بهشت به مشام کسی که بغض امیرالمؤمنین(علیهالسلام) را در دل داشته باشد نخواهد رسید، یکی از اصحاب با تعجب پرسید: «آیا ممکن است کسی با وجود این همه فضایل، نسبت به علی(علیهالسلام) بغض داشته باشد؟» پاسخ پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) در این بخش از روایت، بسیار تکاندهنده است و مسئولیت ما را نسبت به غدیر سنگینتر میکند. حضرت فرمودند: «القعود عن نصرتی بغضه»؛ یعنی نشستن و یاری نکردن من، خود نشانه بغض است.
این سخن به این معناست که شاید در ظاهر محبت و عشق به امیرالمؤمنین(علیهالسلام) وجود داشته باشد، اما اگر کسی توانایی داشته باشد که برای احیای غدیر قدمی بردارد و کاری انجام دهد، ولی گوشهای بنشیند و برای یاری این جریان تلاشی نکند، همین کوتاهی و سکون، نشانهای از بغض تلقی میشود. این هشدار نشان میدهد که محبت واقعی در گروِ تلاش برای احیا و بزرگداشت نام و راه حضرت است. روایات و اهتمام به عید غدیر در دین ما بیبدیل است و بر همین اساس، حداقل وظیفه هر مسلمان این است که یک بار خطبه غدیر را از ابتدا تا انتها، حتی شده ترجمه آن را، مطالعه کند تا دریابد پیامبر اکرم(ص) چه حقایقی را بیان فرمودهاند.
سیره پیامبر(ص) همواره بر کوتاهی کلام و ایجاز در سخن بود، به طوری که معمولاً بیش از چند دقیقه صحبت نمیکردند؛ اما در واقعه غدیر، ایشان در آن شرایط آبوهوایی خاص و با آن حالات دشوار، خطبهای طولانی ایراد کردند که امروزه چندین صفحه متن را شامل میشود. این تفاوت در شیوه سخنوری، نشاندهنده اهمیت حیاتی موضوع غدیر است. اهمیت این سفر چنان بود که حتی افرادی مانند «اسماء بنت عمیس» که در آن زمان باردار بود، وقتی از پیامبر(ص) پرسیدند که آیا با وجود این شرایط در سفر همراه شوند، حضرت تأکید فرمودند که باید بیایند؛ چرا که قرار است حکمی الهی ابلاغ شود که شنیدن آن بر همگان واجب است. براساس همین تأکید بود که فرزند او، «محمد بن ابیبکر» که بعدها از شیعیان خالص امیرالمؤمنین (ع) شد، در مسیر بازگشت از همین سفر متولد شد. پیامبر(ص) با این سیره عملی میخواستند روشن کنند که هیچکس نمیتواند از زیر بار مسئولیت و وظیفهای که نسبت به ولایت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) بر عهده دارد، شانه خالی کند.
عظمت روزه در عید غدیر نیز از دیگر روایات بیبدیل امام رضا(علیهالسلام) است. در میان روزهای مستحبی، چهار روز (۱۷ ربیعالاول، ۲۷ رجب، ۲۵ ذیالقعده و روز غدیر) جایگاه ویژهای دارند؛ اما پاداش غدیر با هیچکدام قابل قیاس نیست. در حالی که برای سه روز دیگر ثواب ۷۰ سال روزهداری ذکر شده، حضرت فرمودند کسی که روز غدیر را روزه بگیرد، خداوند ثواب روزه «تمام عمر دنیا» را برای او مینویسد. عمر دنیا از میلیاردها سال پیش از خلقت آدم تا قیام قیامت را شامل میشود و این پاداشی است که عقل انسان از درک آن عاجز است. اما امام(ع) یک شرط بسیار مهم و دقیق برای این پاداش ذکر کردند: «بشرطی که روز غدیر را با هیچ روز دیگری جایگزین و مقایسه نکند». اینجاست که فاصله میان «شعار» و «عمل» مشخص میشود. گاهی ما در زبان میگوییم غدیر برترین عید است، اما در عمل، ممکن است اهتمام و وقتی که برای یک مراسم ازدواج یا یک مهمانی دوستانه میگذاریم، بسیار بیشتر از وقتی باشد که برای بزرگداشت غدیر اختصاص میدهیم.
این همان نکتهای است که بابالحوائج، امام کاظم(علیهالسلام) به آن هشدار داده و فرمودند: تا کی میخواهید بر پشتیها تکیه بزنید و فقط بگویید نحن شیعه علی «ما شیعه علی هستیم»؟ شیعه بودن در مقام عمل ثابت میشود. آراستگی، صرف وقت، هزینه کردن و اهتمام قلبی باید در بالاترین سطح خود برای غدیر باشد. اگر برای شادی رفیقمان بهترین لباس را میپوشیم و سنگ تمام میگذاریم که بسیار هم پسندیده است، برای غربتزدایی از غدیر و شادی دل امیرالمؤمنین(ع) باید بیشترین توان و برترین داشتههایمان را به میدان بیاوریم تا ثابت کنیم غدیر در زندگی ما جایگزینی ندارد.
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و ائمه معصومین به لطمات بزرگی که مأمون عباسی بر پیکره تشیع وارد کرد اشاره کردهاند؛ لطماتی که آثار برخی از آنها هنوز هم گریبانگیر ماست. یکی از نقشههای خطرناک مأمون برای تضعیف و به حاشیه بردن غدیر، این بود که القا کند «غدیر صرفاً عید سادات است» و مردم فقط باید برای دید و بازدید به خانه سادات بروند. او میخواست با این کار، غدیر را از یک جریان عمومی و ولایی به یک رسم خانوادگی و محدود تبدیل کند. در حالی که در روایات امام رضا(ع) تأکید شده است: «مَنْ زارَ فِیهِ مُؤْمِن...»؛ هر کس در روز غدیر به دیدار برادر مؤمنی برود، خداوند برکات زیادی نصیب او میکند. در منطق روایات، «مؤمن» کسی است که قلبش ظرف محبت امیرالمؤمنین(ع) باشد، حتی اگر در برخی فروع ضعیف باشد؛ چرا که ایمان درجات و طبقات دارد و اصل آن ولایت است. پس غدیر عید همه محبان علی(ع) است و وظیفه داریم در این روز به دیدار یکدیگر برویم.
نکته نهایی و بسیار مهم در احیای غدیر، پیوند آن با مهدویت است. پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیر بیش از بیست جمله درباره امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیان فرمودند. ایشان با این کار نشان دادند که وارث حقیقی غدیر و کسی که تمام آرمانهای این روز بزرگ را محقق میکند، حضرت مهدی (عج) است. بنابراین احیای غدیر، در حقیقت زمینهسازی برای ظهور وارث غدیر و تجدید بیعت با امام عصر خویش است. پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیر برای جلب توجه حداکثری مخاطبان و بیان اهمیت کلام، از واژه «أَلَا» (آگاه باشید) استفاده میکنند. در زبان عربی، «أَلَا» ادات استفتاحیه است؛ یعنی وقتی گوینده میخواهد تمام حواس شنونده را جمع کند تا نکتهای حیاتی را بگوید، سخنش را با آن آغاز میکند. نکته شگفتانگیز اینجاست که پیامبر(ص) نزدیک به ۱۵ تا ۱۶ بار از این واژه برای توصیف ویژگیهای امام زمان (عج) استفاده کردهاند. گویی ایشان میخواستند فریاد بزنند که غدیر فقط متعلق به گذشته نیست، بلکه آینده جهان به دست وارث غدیر است. احیای غدیر در حقیقت رفتن به درِ خانه «وارث غدیر» است؛ یعنی از خداوند بخواهیم کسی را که احیاگر واقعی این عید و تمام ارزشهای الهی است، برساند. در روایات آمده است که روز غدیر «یوم مَرغَمَةِ الشیطان» است؛ یعنی روزی که بینی شیطان به خاک مالیده شد. این روز چنان با عظمت است که نزدیک به ۷۲ نام برای آن ذکر شده (مانند عیدالله الاکبر، روز عهد و پیمان، روز زینت و...) که هر کدام نشاندهنده ابعادی از این واقعه بیبدیل است.ما نباید منتظر اقدامات رسمی و دولتی بمانیم؛ در قبال غدیر، پیش از هر کس، پدر خانواده مسئول است. وظیفه ماست که محیط خانه را در این روز دگرگون کنیم. باید بهترین غذا، بهترین پوشش و شادترین رفتوآمدها را برای خانواده فراهم کنیم؛ آنچنان که وقتی غدیر نزدیک میشود، بچهها با تمام وجود خوشحال شوند و در خاطرشان بماند که پدرشان بهترینِ امور را برای عید غدیر ذخیره کرده است.
ما موظفیم عظمت غدیر را با عمل خود به فرزندانمان بچشانیم. اگر کسی در این مسیر برای خانه امیرالمؤمنین(ع) زحمت بکشد و قدمی بردارد، بیتردید مورد توجه خاص حضرت و دعای امام زمان(عج) قرار میگیرد. کمترین پاداشی که حضرات معصومین به خادمان غدیر هدیه میدهند، «حسن عاقبت» است. کسی که نگاهِ ولیّ خدا به او بیفتد، عاقبتبهخیر میشود و این بزرگترین و برترین دعایی است که میتواند در حق یک انسان مستجاب شود. انشاءالله که به برکت خدمت به غدیر، همگی عاقبتمان ختم به خیر شود.
تبلیغ غدیر یک امر مستحب نیست که تنها در صورت داشتن وقت یا حالِ مساعد به آن بپردازیم؛ بلکه حضرت رسول(ص) در همان روز هجدهم ذیالحجه وجوب آن را انشا فرمودند: «باید حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت این پیام را برسانند.» این وجوبِ رساندنِ پیام ولایت و محبت امیرالمؤمنین(ع)، تکلیفی است که در هیچ حالتی ساقط نمیشود. برخلاف سایر واجبات که تحت شرایطی تغییر میکنند—مثلاً نماز در هنگام بیماری به صورت نشسته اقامه میشود، یا روزه از شخص مریض و حج از کسی که استطاعت جانی یا مالی ندارد ساقط میگردد—وجوبِ ولایت و محبت امیرالمؤمنین، تنها واجبی است که در هیچ حالی ساقط شدنی نیست و تا قیام قیامت بر ذمه همگان باقی است. در مورد وجوب تبلیغ غدیر، همه ما وظیفه داریم؛ هرچند مصادیق این خدمت متفاوت است. یکی میتواند با نشر روایات اهل بیت(ع) به این امر کمک کند و دیگری که بضاعت مالی دارد، با هزینه کردن در این راه. همچنین کسی که در حوزه رسانه فعالیت میکند، میتواند با رسانهای کردن این پیام، قدم مهمی در این وادی بردارد.
حداقلِ کار در روز غدیر این است که انسان به عنوان «سیاه لشکرِ» این جریان، در جشنها حضور پیدا کند و در خانه نماند. باید کاری کرد که به همه عالم بفهمانیم امروز بهترین روز عمر ماست؛ چرا که ولایت آقایمان علی(ع) در چنین روزی به جهانیان اعلام شده است.
ما باید در اکثر امور به خودِ کلام اهل بیت(ع) رجوع کنیم؛ یعنی وقتی ایشان درباره مسئلهای نکتهای فرمودهاند، شایسته است همان کلام نقل شود. بهعنوان مثال، در زمان امام باقر(ع) نیز دغدغههایی مشابه دغدغههای امروز (مانند نگرانی برای آینده و تربیت دختران در جامعهای آشفته) وجود داشت. حضرت در پاسخ به این نگرانیها راهکاری ارائه فرمودند که عصاره تمام سمینارهاست: عشقِ علی بن ابیطالب(ع) را در دل فرزندت بینداز و دیگر از بابت او خاطرجمع باش.
در روایات دیگر نیز بر این حقیقت تأکید شده است؛ چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمودند خداوند هیچ مخلوقی را نیافرید مگر آنکه برای آن سرور و آقایی قرار داد. حضرت در تطبیق این موضوع بر عبادات فرمودند که در میان تمامِ راههای تقرب به خدا، هیچ عبادتی بالاتر از محبت و ولایت امیرالمؤمنین(ع) نیست.
اما پرسش اینجاست؛ اگر این محبت بالاترین عبادت و اساس همه چیز است، پس چرا در زندگی اجتماعی، بازار، برخوردهای خانوادگی و تربیت فرزندان ما نمود کافی ندارد؟ ما میبینیم که کسی ادعای عشق به علی(ع) دارد، اما در تجارتش بیانصاف یا اهل رباست و یا در محیط خانواده ظلم میکند.
پاسخ این است که محبت، مراتب (تشکیک) دارد. برخی محبتشان فقط به اندازه همان نیمساعت حضور در روضه و گریه بر امام حسین(ع) است، اما به محض اینکه پشت پاچال مغازه میروند یا درگیر کار میشوند، آن را فراموش میکنند. به تعبیر روایات، نباید ایمان و محبت ما «مستودع» (عاریهای و لرزان) باشد که در شب عروسی فرزند یا در سفرهای تفریحی به کلی فراموش شود. نمیگوییم این مراسمات و تفریحات نباشد، حرف اینجاست که چرا محبتِ مولا در این لحظات رنگ میبازد؟ علت آن است که این محبت، هنوز به «اولویت اول» زندگی ما تبدیل نشده است.
ما معمولاً تلاش میکنیم از فروع به اصل برسیم؛ مثلاً میگوییم برای اینکه فرزندمان نمازخوان شود، باید مستقیماً روی نماز کار کنیم. یعنی میخواهیم از فرع، اصل را درست کنیم. اما روش اهلبیت (ع) این است که باید از «اصل»، «فرع» را درست کرد. در روز عاشورا نیز اصحاب سیدالشهدا(ع) همینگونه بودند؛ امام حسین(ع) اصل را در دل آنها درست کرده بود و به تبع آن، فروع خودبهخود اصلاح شد. حتی آن مسیحی که اصلاً در این وادی نبود، با دیدن محبت امام حسین (ع) به درِ خانه ایشان آمد.
طبق فرموده امام رضا(ع) که «لو عَلِمَ النّاسُ مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعونا»، اگر مردم زیباییهای کلام ما را میشناختند از ما پیروی میکردند. اگر کسی نسبت به روز غدیر معرفت پیدا کند، چنان مقامی مییابد که ملائکه روزی ده مرتبه با او مصافحه میکنند.
اساس زندگی ما این است؛ چنانکه مرحوم کلینی در کافی آورده، با هر گناه یک درجه از محبت کم میشود. کسی که محبتش به امیرالمؤمنین(ع) مانند «عمار» باشد، در هیچیک از شئون زندگی به بنبست نمیخورد.
عمار در اوج گرفتاری نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و عرض کرد: «آقا، سی درهم از یک یهودی قرض کردهام و او چون میداند من شما را دوست دارم، اذیتم میکند و اکنون چیزی برای بازپرداخت ندارم.» حضرت فرمودند: «بروم به او بگویم؟» عمار گفت: «خدا آن روز را نیاورد که مولایم بخاطر من به کسی رو بزند.» عمار معتقد بود که تمام عالم تحت تصرف ولایت است، لذا از حضرت طلب عنایت کرد. حضرت فرمودند: «سنگی بردار و با دعایی که یادت میدهم، دعا کن.» عمار گفت: «اللهم بجاهِ امیرالمؤمنین صار ذهباً»؛ سنگ طلا شد. عمار قرضش را داد، اما مقداری از آن طلا که حلالترین مال عالم بود، باقی ماند. عمار در میان بازار ایستاد، به آسمان نگاه کرد و گفت: «خدایا، اگر این مال حلال بخواهد رفت و آمد مرا به درِ خانه علی(ع) کم کند (مثلاً به جای سه بار، یکبار بروم)، آن را نمیخواهم.» سپس دعا کرد: «به وجاهت آن آقایی که این سنگ طلا شد، دوباره سنگ شود.» طلا دوباره سنگ شد. وقتی به درِ خانه مولا آمد، حضرت با آغوش باز فرمودند: «یا عمار، ملائکه آسمان از کار تو به شگفت آمدند.» عمار عرض کرد: «حَسبی من الدنیا و الآخرة موالاتک یا علی»؛ برای من در دنیا و آخرت، ولایت تو کافی است. وقتی محبت اساس زندگی باشد، انسان در ازدواج، انتخاب مدرسه فرزند و گزینش شغل، معیار را بر این میگذارد که این محبت کم نشود، بلکه بیشتر شود. اگر کسی اساس زندگیاش بر این محبت استوار باشد، البته ابتدا در زندگی دچار سختی میشود اما بعد از آن او را در آغوش میگیرند.
«سعید بن مره تمیمی» یکی از شهدای کربلا و جوانی ۱۸ ساله بود. او ساکن بصره بود و نه امیرالمؤمنین (ع) را دیده بود و نه امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را، اما شیعهای خالص بود. سعید یک سال تمام به خواستگاری دخترعمویش رفت؛ دختری که زیباترین دختر بصره بود و پدرش (عموی سعید) رئیس عشیره و صاحب ثروت و کمالات بود. بعد از یک سال دوندگی و پشت سر گذاشتن سنگاندازیهای عمو، سرانجام به عشقش رسید.
تنها سه روز از عقدشان گذشته بود که سعید در چهارراه بصره شنید جارچی فریاد میزند: «ای مردم! اباعبدالله (ع) در کربلا غریب مانده، هر که میخواهد یاریاش کند، بیاید.» عدهای که ادعای شیعهگری داشتند، گفتند: «چه ما برویم و چه نرویم، ایشان کشته میشود؛ پس رفتنمان نفعی ندارد.» اما این جوان ۱۸ ساله که در اوج لذت و خوشی بود، تا شنید امامش غریب است، دنیا در نظرش تیره شد.
به خانه آمد و به مادرش گفت: «شمشیرم کجاست؟» مادر پرسید: «چه شده؟» گفت: «از دنیا بدم آمده، امامم غریب است و من نمیتوانم اینجا بمانم.» مادر که میخواست عشق پسرش را امتحان کند یا شاید دلش لرزید، به عروسش گفت: «سعید تو را خیلی دوست دارد، برو بهترین لباسهایت را بپوش و خود را زینت کن و با او صحبت کن؛ عشق تو او را نگه میدارد.»
عروس با بهترین زینت و لباس نزد سعید آمد و گفت: «نور چشمم، کجا میخواهی بروی؟» سعید پاسخ داد: «آقایم اباعبدالله الحسین(ع) در کربلا غریب است، باید بروم.» عروس گریه کرد و اسبش را گرفت، اما سعید تنها به فکر غربت امامش بود. وقتی مادر یقین کرد که پسرش رفتنی است، به او گفت: «برو، اما حواست باشد که در قیامت، ما را نزد صدیقه طاهره (س) فراموش نکنی.» ماجرا به همینجا ختم نشد؛ او با سختیهای بسیار خود را به کربلا رساند. همه ما در زندگی با مسائل مختلفی مثل فقر، ثروت، داشتن فرزند یا نداشتن آن امتحان میشویم، اما یک امتحان میان همه ما مشترک است و آن، امتحان نسبت به «امام» است.
سعید سه شبانهروز بخشی از مسیر را سینه خیز طی کرد تا سرانجام عصر عاشورا به کربلا رسید. وقتی خیمهها را دید، فریاد زد: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه». حضرت زینب(س) از خیمه بیرون آمدند و فرمودند: «امروز جز تو کسی به ما سلام نداده است؛ ما از صبح تا کنون فقط بیاحترامی شنیدهایم.» سعید عرض کرد: «آمدهام تا امام حسین(ع) را یاری کنم.» در آن لحظه تمام اصحاب و بنیهاشم شهید شده بودند و عمر سعد فشار میآورد که کار را تمام کنند؛ اما گویا اباعبدالله(ع) منتظر رسیدن سعید بود. حضرت به او فرمودند: «سه روز است که منتظرت هستم»؛ چرا که او از تمام دلبستگیها و منافع زندگیاش به خاطر امام زمانش گذشته بود. او آمد و در راه امامش به شهادت رسید.
نتیجه اینکه اگر ما در مسائل اجتماعی، فردی یا خانوادگی دچار لغزش و نقص هستیم، به این دلیل است که «دوزِ» محبتمان کم شده است. اگر بتوانیم جوانمان را عاشق امام زمان(عج) کنیم، او به خاطر این عشق و محبت، هر چه امامش بخواهد انجام میدهد؛ اگر امام بگوید نماز بخوان، ربا نگیر یا در خانه خوشبرخورد باش، با جان و دل میپذیرد. اگر عالم را با نگاه محبتآمیزِ امام معرفی کنیم، اختلافات و مشکلات بسیار کم میشود. انشاءالله که این محبت در دلهای ما افزون شود.