در میان آثار ارزشمند دعایی که از وجود مبارک امام موسی بن جعفر(علیهالسلام) و همچنین امام رضا(علیهالسلام) به ما رسیده است، «
دعای اعتقاد» جایگاهی ویژه دارد. در این دعای نورانی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب «مهجالدعوات» نقل کردهاند، بنده با تضرع و خشوع آغاز میکند: «
اللهم إني أبرأ وأشهد وأعترف ولا أجحد...»
این دعا، با اقرار به یگانگی پروردگار متعال و گواهی بر رسالت و عبودیت حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز میشود و سپس، در مسیری از ایمان و یقین، به شهادت در حق امیرالمؤمنین(علیهالسلام) میرسد. در این فرازهای نورانی، حضرت علی(علیهالسلام) با اوصافی چون «سید الوصیّین» (سرور جانشینان)، «وارث پیامبران»، «شکستدهنده مشرکان» و «امام و پیشوای متقین» معرفی میگردد.
نکته تکاندهنده و بنیادی این دعا، در آنجاست که بنده در برابر عظمت الهی اقرار میکند که براساس هیچیک از اعمالش، هرچقدر هم که پاکیزه و خالص باشد، تکیه نمیکند و هیچیک از نیکیها و احسانش را بهتنهایی نجاتبخش نمیبیند؛ مگر در گروِ سه حقیقت بنیادین که باعث قبولی اعمال و منجّت بنده میگردند: نخست: ایمان به ولایت امیرالمؤمنین(علیهالسلام)؛ دوم: پذیرش امامت ایشان و قرار دادن ایشان در جایگاه پیشوایی زندگی و سوم: اقرار قلبی و ایمان به
فضائل امیرالمؤمنین(علیهالسلام).این آموزه ارزشمند به ما میآموزد که پذیرش فضائل علی(علیهالسلام) و ایمان به مقام والای ایشان، تنها یک موضوع تاریخی یا عاطفی نیست، بلکه کلیدی است برای قبولی اعمال ما. در واقع، اقرار به فضائل ایشان، همان پلی است که اعمال ما را از دنیای ماده به دنیای قبول الهی میرساند و باعث میشود که در روز قیامت، این ولایت باشد که ما را از ورطه ناامیدی نجات داده و به ساحل رستگاری برساند.
گاه پیش میآید که برخی با شنیدن فضائل اهلبیت (علیهمالسلام)، بهویژه امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، با نگاهی سطحی میپرسند: «پذیرفتن یا نقل کردن یک فضیلت، چه ارزشی دارد و چه تأثیری در زندگی ما میگذارد؟»
پاسخ این است که ذکر فضائل، تنها یک روایت تاریخی یا بیان عاطفی نیست؛ بلکه همانگونه که در «دعای اعتقاد» امام کاظم (علیهالسلام) آموختیم، اقرار به این فضائل، یکی از کلیدهای اصلی قبولی اعمال و نجات ما در پیشگاه الهی است. ما مأموریم که نه تنها با زبان، بلکه با تمام قلب، مقرّ به فضائل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) باشیم.
علاوه بر این، نقل و شنیدن فضائل این ولیّ خدا، آثار معنوی و تطهیرکنندهای دارد که شاید در نگاه اول به چشم نیاید. این یک «تجارت الهی» برای پاکسازی روح است: هرگاه کسی فضیلتی از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را بر زبان جاری کند، خداوند گناهانی را که با آن زبان مرتکب شده است، میآمرزد. هرگاه کسی با گوشهای خود این فضائل را بشنود، گناهانی که از طریق شنیدن (گوش) کسب کرده است، بخشیده میشود و هرگاه کسی این فضائل را بنویسد و منتشر کند، خداوند گناهانی را که با دستهایش انجام داده است، در میگیرد.
این حقیقتِ زیبا به ما میآموزد که ذکر فضائل، ابزاری برای مغفرت و جلب رضوان پروردگار است. پس هر کلامی در ستایش علی(علیهالسلام)، هر شنیدنی در وصف ایشان و هر نوشتهای در تجلیل از مقام ایشان، در واقع فرصتی است برای تطهیر وجود و گشایشی برای رستگاری در جهان و آخرت.
یکی دیگر از برکات بنیادینِ ذکر فضائل امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، تقویت و تحکیم پیوندِ ولایت و ازدیاد محبت در قلوب مؤمنان است. هنگامی که فضائل بیشمارِ مولا در جان و دلِ شیعیان طنینانداز میشود، نهتنها ریشههای اعتقادی آنان مستحکمتر میگردد، بلکه شعله مهرِ علی(علیهالسلام) در سینههایشان فروزانتر میشود و کیست که نداند این ازدیادِ محبت، خود نردبانی برای تعالی و ارتقای درجاتِ انسان در روز رستاخیز است.
از سوی دیگر، نقل این فضائل در طول قرون و اعصار، فراتر از یک ذکرِ زبانی، در واقع یک «استدلالِ عمیق و ضمنی» بر حقانیتِ مکتب تشیع و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بوده است. در یکی از زیاراتِ آن حضرت، ایشان را «امامُ أُولِی الأَلباب» (پیشوای صاحبانِ خرد) خطاب میکنیم؛ این تعبیر به ما میآموزد که اگر کسی از نورِ عقل بهرهای برده باشد، در مییابد که جز علی(علیهالسلام) کسی شایستهی مقامِ امامت نیست.
بازگویی این فضائل، در حقیقت زبانی حال است برای به چالش کشیدنِ تمامِ مدعیان؛ چنانکه گویی میگوید: «آنان که منکرند، بگو روبرو کنند». کیست که در پهنه هستی، همتای علی(علیهالسلام) یافت شود؟ چه کسی جز او در کلامِ وحی، «جانِ پیامبر»(نفسالرسول) خوانده شده است؟ و کیست که در کشاکشِ نبردهای سهمگین و غزواتِ تاریخساز، اینگونه شجاعانه و بیپروا، سینهی خود را سپرِ دینِ خدا و جانِ فرستادهاش کرده باشد؟ نقل این حقایق، خود بزرگترین گواه بر این است که خورشیدِ حقیقتِ غدیر، هرگز غروب نخواهد کرد.
ماه ذیالحجه، در حقیقت ماه تجلی عظمت و فضائل امیرالمؤمنین(علیهالسلام) است. برخی از نیکاندیشان، مناسبتها و وقایع نورانی این ماه را که بر فضیلتهای مولى علی(علیهالسلام) دلالت دارد، در قالب کتابهایی گردآوری کردهاند؛ اما نکتهای که باید با تأکید به آن اشاره کرد، این است که ذیالحجه ماهی است سرشار از براهینِ حقانیت؛ ماهی که هر یک از وقایع آن، به تنهایی میتواند دلیلی قاطع بر حقانیت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و اصالت مکتب امامیه و اثنیعشری باشد.
در این ماه، ما با دو گونه از فضائلِ بنیادین روبرو هستیم: نخست، فضائل قرآنی؛ براهینی که با لسان الهی و در کلام خدای متعال بیان شده است. از «آیه ولایت» که در مدح و منقبت حضرت جاری گشت تا «آیه تبلیغ» و «واقعه مباهله» که هر یک، سندی است بر جایگاه والای ایشان. همچنین نزول سورههایی(مانند سوره انسان) که در حقیقت تجلی فضائل خاندان وحی و پنجتن آلعبا(علیهمالسلام) است و حقانیت ولایت را فریاد میزند.
دوم، فضائل روایی؛ احادیث زرینی که ستونهای اعتقادی ما هستند. روایاتی همچون «حدیث منزلت»، «حدیث کسا»، «حدیث سدّالابواب» و «حدیث بساط» که هر کدام، پرده از حقیقتی از عظمت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برمیدارند.
با این حال، یکی از مظلومیتهای امیرالمؤمنین(علیهالسلام) این است که این مناقب و فضائل، به اندازه کافی در محافل و مجالس شیعیان جاری نشده است. با توجه به آثار عظیمی که نقل و شنیدن این فضائل در تطهیر روح و آمرزش گناهان دارد، باید توقع آن میرفت که در مساجد و مجالس، بیشتر از این گنجینه بیقیمت سخن گفته شود تا هم ناقلان و هم شنوندگان، از آن فیض الهی بهرهمند گردند.
امید است که هر چه بیشتر در میان شیعیان و دوستداران حضرت، این فضائل بازگو شود تا این جریان، موجبات تثبیت و تحکیم ولایت را فراهم آورد و شعلههای محبت به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در قلبها، بیش از پیش برافروخته گردد.
در میان تمامی فضائل قرآنی امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، یکی از عظیمترین و بنیادینترین آنها در روایتی از امام رضا (علیهالسلام) تبیین شده است. در یکی از مناظرات تاریخی، مأمون (لعنتاللهعلیه) از حضرت رضا(علیهالسلام) پرسید: «ای فرزند پیامبر خدا! بزرگترین فضیلتی را که قرآن کریم درباره جدتان، علیبنابیطالب(علیهالسلام) بیان کرده، به من معرفی کنید.»
حضرت رضا(علیهالسلام) با وقاری تام، پاسخی دادند که لرزه بر اندام باطل میاندازد؛ ایشان فرمودند: «بزرگترین فضیلت ایشان در قرآن، واقعه
مباهله است.» این واقعه، گواهی است الهی و صریح بر حقانیت و خلافت بلافصل علی (علیهالسلام).
در آن روز عظیم، مسیحیان نجران که در مباحثات عقلی و استدلالی مغلوب شده بودند، به پیشنهاد مباهله پذیرفتند. در این هنگام، خداوند متعال در قرآن کریم فرمان داد: «
وقُل تَعالَوا و اَبنائَنا و اَبنائَکُم...»؛ یعنی بگویید بیایید، ما پسرانمان و شما پسرانتان، زنانمان و شما زنانتان، و «جانهایمان» (انفسنا) و شما جانهایتان را بخوانید تا با یکدیگر مباهله کنیم.
هنگامی که صحنه مباهله برپا شد و جهانیان چشم به راه بودند تا ببینند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چه کسانی را به عنوان نماینده «جان» خویش میآورد، دیدند که ایشان، علیبنابیطالب (علیهالسلام) را در کنار خود دارد. این حقیقت، چنان روشن است که حتی در کتب غیرشیعی نیز پذیرفته شده که مراد خداوند از عبارت «أَنفُسَنا» (جانهای ما)، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) است.
این نکته، یکی از محکمترین ادله شیعه در اثبات ولایت است؛ چرا که «جان» یک انسان، نزدیکترین موجود به اوست و از هر کسی به او نزدیکتر است. با چه منطقی میتوان میان پیامبر و «جانِ او» فاصله انداخت؟ اگر کسی جز علی(علیهالسلام) قرار بود در جایگاه «جان پیامبر» باشد، حتماً ایشان را به همراه میآورد؛ اما پیامبر(ص) تنها علی (علیهالسلام) را بهعنوان جان خویش معرفی نمود.
از این رو، روز مباهله تنها یک واقعه تاریخی نیست، بلکه یک «عید» و یک سند زنده است. بر ما شیعیان لازم است این روز بزرگ را پاس بداریم و داستان این پیروزی عظیم را بازگو کنیم تا همگان بدانند که حقانیت و خلافت بلافصل علی (علیهالسلام)، نه تنها یک ادعای تاریخی، بلکه حکمی قرآنی و گواهیشده توسط پروردگار عالم است.