صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۴۷۵۶۹
تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۸
یادداشت

حکمت‌الله ملاصالحی در یادداشتی که در اختیار ایکنا قرار داده از دغدغه‌ای دیرینه در اندیشه خود سخن می‌گوید؛ دغدغه مسئولیت انسانِ صاحب‌دانش در برابر زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کند. او در این نوشته در رثای معلم فلسفه‌ای می‌نویسد که نه فقط فلسفه درس می‌دهد بلکه می‌کوشد نشان دهد که علم، دین، عرفان یا فلسفه به‌تنهایی کافی نیست و آنچه به این دانش‌ها معنا می‌بخشد، «حضور مسئولانه در جهان» و آگاهی از موقعیت تاریخی خویش است. از نگاه ملاصالحی، روزگار کنونی زمانه‌ای پرسش‌انگیز و حساس است؛ دوره‌ای که در آن تماشاگر ماندن یا پناه بردن به خلوت، با شأن انسان آگاه سازگار نیست. به باور او در چنین مقاطعی از تاریخ، نقش اهل فکر، اخلاق و فرهنگ تنها به تدریس و نظرپردازی محدود نمی‌شود، بلکه در «ورود آگاهانه به صحنه زندگی و زیست اجتماعی» معنا می‌یابد.

به قلم حکمت‌الله ملاصالحی؛ استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت امنای بنیاد ايران‌شناسی

بی‌خیر و بی‌خبر، خاموش و بی‌نظر؛ می‌توان و می‌شود در کنج حوزه و حجره، درس دیانت و شریعت و فقاهت خواند و داد و تا مقام اجتهاد و مرجعیت هم رشد کرد. می‌توان و می‌شود در خلوتِ دیر و رهبانیت، مؤمنانه و عاشقانه زیست و چشم از جهان، راهبانه و مؤمنانه و عاشقانه فروبست. می‌توان و می‌شود زیر سقف خانه و خانقاه، درس عرفان و اشراق خواند و داد و تا مقام رفیع مرشدی و مرادِ مریدان برشد.

می‌توان و می‌شود زیر سقف این مدرسه و آن دانشکده، این مؤسسه آموزش علم و آن مجمع فکر و فلسفه، درس علم و فلسفه خواند و داد و تا عالم دانا و توانا و فیلسوف صاحب‌نظر و صاحب‌نام برشد. این‌ها همه توانستنی و شدنی هستند.

می‌توان هم تماشاگر خوب پرده‌های رنگارنگ زندگی بود و هم بازیگری کرد و بازیگرانه زیست. تماشاگران هماره پرشمارند و بازیگران اندک و کم‌شمار و کارگردانان اندک‌تر و کم‌شمارتر؛ و قلم‌ و زقم‌زنان و نویسندگانِ پرده‌ها و صحنه‌های نمایش، کم‌شمارترینان هستند. می‌توان و می‌شود معلم اخلاق توانا بود و درس اخلاق و ادب و آداب زندگی و «درست» و «راست» و اخلاقی زیستن و زیست اخلاقی را به دیگران داد و کرخت و بی‌تفاوت و آسوده خاطر و بی‌عمل و فارغ از آن‌چه و از هرآن‌چه در جامعه و جهانی که در آن زندگی می‌کنی بگذرد، بگریزی و بگذری! این‌ها همه شدنی هستند.

شواهد بسیار در دست است و گواهی می‌دهند تا چه میزان جامعه و جهان بشری ما، جامعه و جهانِ شدن‌ها و توانستن‌ها و دانستن‌هاست؛ پر و غنی از رنگارنگی؛ پر و غنی از بازیگران و تماشاگران.

بی‌تردید آن‌که گام در آوردگاه می‌نهد و نسبت به سرنوشت انسان‌هایی که کنارشان زندگی می‌کند کرخت و بی‌تفاوت نیست و نمی‌گذرد و با توشه و تجهیز فکر و فلسفه، دانش و دانایی، هنر و هنرمندی، اخلاق و ایمان، زادِ قدم و آثار قلمش به دفاع از ارزش‌هایی که درسش را می‌دهد به‌پا می‌خیزد؛ عقل و عدل و منطق گواهی می‌دهند اینان هم راهشان «درست» و «راست»‌تر است، هم شریف‌ترینانند و هم نحوه زندگی و حضورشان در جهان، مسئولانه‌تر و شرافتمندانه‌تر؛ و هیچ مسئولیتی در جهان، سنگین و سهمگین‌تر از مسئولیتِ «انسان بودن» نیست.

در روشنگاه کلام قرآن شریف، هیچ امانتی سنگین‌تر و سهمگین‌تر از امانتِ مسئولیتِ انسان بودن نیست. می‌توان و می‌شود در همان سنگر آموزگاریِ دیانت و معنویت، اخلاق و ادب و آداب زندگی، دانش و دانایی، فکر و فلسفه و فلسفه‌ورزی و درس و بحث و مدرسه دین و فلسفه، گام در آوردگاه زندگی در میانه میدان در بطن و بستر زندگی و جامعه و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، پنجه‌درپنجه‌ی چالش‌ها و رخدادها و کشمکش‌ها نهاد و افکند؛ و هم در مقام نظر و هم در میانه میدان و در میدان عمل، فلسفه و دین و اخلاق و ادب و آداب زندگی ورزید و آموخت و آموزاند و آموزگاری کرد و در آوردگاه زندگی، معنا و فلسفه و اخلاق و ادب و آداب فلسفه‌ورزیدن را در هر دم و در هر لحظه و نفس زندگی، هم کشف کرد و هم به زندگی جان تازه داد. میراث فکر و عقل و منطق و فلسفه و فلسفه‌ورزی و اخلاقِ فلسفه‌ورزیدنی که آن را همچنان مدیون سقراط هستیم؛ خاصه سقراطِ افلاطونی.

اندیشه‌های بزرگ و سترگ و فلسفه‌های ریشه‌ای و سرچشمه‌ای و بنیادین و آگاهی‌بخش، در دوره‌های سرنوشت‌ساز، در آوردگاه‌های سخت و سنگین و سهمگینِ تاریخ، در میانه میدان و در رویارویی و در نبرد و دست‌وپنج فشردن با چالش‌ها، خطرها و مخاطرات و کشمکش‌های نفس‌گیرِ تاریخ، در فرهنگ، جامعه و جهان بشری افق گشوده‌اند.

در آوردگاه و نبردی سخت و سنگین و سهمگین و سرنوشت‌ساز و تاریخی و نابرابر، نه یک دشمن که چند دشمن متحد و متفق از هر سوی به حریم مُلک و ملت و میهن من، به سرزمین ارزش‌های من، به مواریث مدنی و معنوی تاریخ و فرهنگ من و به منابع حیاتی حمله کرده‌اند و هجوم آورده‌اند و تاخت‌وتاز می‌کنند و منابع حیاتی و مناطق مسکونی و مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها و مآثر تاریخی و محوطه‌ها و آثار باستانی مُلک و ملت و میهنم را می‌کوبند و تخریب می‌کنند؛ بی‌ملاحظه و افسارگسیخته هم می‌کوبند و تخریب می‌کنند.

در موقعیتی این‌چنین حساس و بزنگاه و برهه تاریخی‌ای این‌چنین تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز، کرختی، بی‌تفاوتی، بی‌طرفی و خاموش و تماشاگرِ صحنه ماندن و نشستن را نمی‌دانم و نمی‌فهمم با چه زبان و ادبیات و خرد و منطقی می‌توان توجیه کرد!

دلیری و دردمندی، هوشمندی و هشیاری، تاریخ‌دانی و تاریخ و موقعیت‌شناسی، فلسفه‌ورزی و خردمندانگیِ دل‌آگاهانه و مؤمنانه‌ی دوست نازنین و گرانقدر ما،  «عبدکریم» بیژن عبدالکریمی، ستودنی و درخور تقدیر است. تردید ندارم که میراث گرانقدر فکر و فلسفه ایشان، تاریخ‌دانی و موقعیت‌شناسیِ اندیشورانه و خردمندانه ایشان برای نسل‌های پرشمار مُلک و ملت و میهن ما که در راهند و از پی ما در می‌رسند، سرمشقی نیکو و مفید و آموزنده خواهد ماند.

 

انتهای پیام