صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۴۹۱۴۳
تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۶
کودکان بعد از بحران؛ آنچه دیده نمی‌شود/ ۶

کودک پس از بحران نیاز ندارد فقط درباره ترس خود بشنود؛ او نیاز دارد آن را در فضایی امن دوباره تجربه کند، کنترل کند و آرام شود و بازی طبیعی‌ترین مسیر این ترمیم است.

جنگ سرانجام به پایان می‌رسد، آتش‌بس اعلام می‌شود و خرابی‌های بسیاری بر جای می‌ماند. بااین‌حال، همان ویرانه‌ها بستری برای بازسازی و آبادانی می‌شوند و امید را در دل‌ها زنده می‌کنند. در این میان، مهم‌ترین بازسازی، بازسازی «خود» انسان‌هاست؛ به‌ویژه کودکانی که عمیق‌ترین تأثیرات روانی را تجربه کرده‌اند.
 
کودکان معمولاً مفهوم انتزاعی جنگ را درک نمی‌کنند، اما صدای انفجار، آرامش آنها را به هم می‌ریزد و نشانه‌های ترس، اضطراب و تغییر در رفتار والدین یا اخبار تلویزیون برایشان کاملاً ملموس است. کودکان بزرگ‌تر نیز ممکن است از طریق رسانه‌ها یا صحبت با دوستان، تصویری ناقص و گاهی ترسناک از درگیری داشته باشند، بی‌آنکه علل یا راه‌های مقابله با آن را بدانند.  
 
برای کودکی که صحنه‌های بمباران و از دست دادن عزیزان را تجربه کرده است، پیامد‌های روانی جنگ می‌تواند سال‌ها ادامه یابد. آنچه پس از بحران در ظاهر دیده می‌شود، بازگشت تدریجی به زندگی عادی است. با این‌ حال، آنچه کمتر دیده می‌شود، زخم‌های پنهان روانی است؛ کابوس‌های شبانه، اضطراب جدایی، کاهش تمرکز، گوشه‌گیری و گاه رفتار‌های خشونت‌آمیز. پس از بحران، والدین و مربیان باید امنیت عاطفی روانی کودک را بازسازی کنند.  
 
خبرگزاری ایکنا در راستای آگاهی والدین و خانواده‌ها برای فراهم کردن آرامش روانی خود و فرزندانشان درس‌گفتار‌هایی را با عنوان «کودکان بعد از بحران؛ آنچه دیده نمی‌شود» تهیه کرده است. فائزه پریشان، دانش‌آموخته روانشناسی تربیتی و روان درمانگری در شماره ششم از این درس‌گفتار‌ها به موضوع «بازی، زبان پنهان ترمیم روان کودک پس از بحران» پرداخت.
 
 
پس از تجربه‌های نگران‌کننده‌ای مانند جنگ، کودک همیشه درباره ترس خود حرف نمی‌زند و درباره نگرانی‌ها و اضطرابش صحبت نمی‌کند، اما آن را در رفتار‌های خود بازآفرینی می‌کند. برای کودک، بازی فقط سرگرمی نیست؛ بلکه راهی است برای فهمیدن، کنترل کردن و آرام شدن.
 
اگر به کودک بعد از یک موقعیت نگران‌کننده دقت کنیم، ممکن است ببینیم رفتارهایش کمی تغییر پیدا کرده است؛ مثلاً بیشتر بازی می‌کند یا بازی‌ها شکل خاصی پیدا کرده‌اند؛ بازی‌هایی که در آن خطر، نجات، ترس یا قهرمان شدن وجود دارد. در نگاه اول ممکن است این بازی‌ها عجیب به نظر برسند، اما در واقع کودک دارد همان چیزی را که نتوانسته درباره آن حرف بزند، از طریق بازی هضم می‌کند.
 
کودک برخلاف بزرگسالان، تجربه‌های سنگین را با فکر کردن حل نمی‌کند؛ او آنها را با تکرار در بازی قابل تحمل می‌کند. یعنی اگر چیزی برایش ترسناک بوده است، ذهنش سعی نمی‌کند آن را حذف کند، بلکه سعی می‌کند آن را دوباره بسازد، این بار در شرایطی که احساس کنترل بیشتری دارد. وقتی کودکی در یک رابطه امن با والد خود قرار می‌گیرد، احساسات سنگینش را در حضور او تنظیم می‌کند، اما همیشه لازم نیست این تنظیم با حرف زدن اتفاق بیفتد. در بسیاری از مواقع، بازی همان جایی است که کودک در آن احساس امنیت را بازسازی می‌کند.
 
وقتی کودک بازی می‌کند، در واقع می‌گوید: «من هنوز این اتفاق را می‌فهمم، ولی این بار خودم کنترلش می‌کنم.» همان‌طور که در جلسات قبل نیز گفته شد، کودک هنوز نمی‌تواند بین فکر و واقعیت فاصله بگذارد. به همین دلیل، اگر تجربه‌ای برایش سنگین باشد، ذهنش نیاز دارد آن را چند بار و در قالب‌های مختلف تجربه کند تا آرام شود. بازی دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد، یک تجربه سنگین را به یک تجربه قابل تکرار و قابل کنترل تبدیل می‌کند.
 
حالا والدین در این موقعیت‌ها چه کار می‌توانند انجام دهند؟ در اینجا مهم‌ترین بخش ماجرا مطرح می‌شود:
 
۱. بازی کودک را جدی نگیرید، اما مهم بدانید. این جمله شاید متناقض به نظر برسد، اما بسیار مهم است. یعنی وارد تحلیل بازی نشوید و نگران معنی بازی‌ها نباشید؛ فقط اجازه دهید جریان پیدا کند.
 
۲. اگر کودک در بازی در حال نجات یافتن یا نجات دادن است، در واقع دارد حس کنترل را بازسازی می‌کند، نه اینکه آینده را پیش‌بینی می‌کند. بازی را اصلاح نکنید. بسیاری از مواقع ناخودآگاه وسط بازی می‌گوییم «نه، این‌طوری نیست»، «این اتفاق نمی‌افتد»، «این کار را نکن». اما کودک در این لحظه به دنبال واقعیت نیست؛ او به دنبال تخلیه احساس خود است. وقتی ما بازی را قطع می‌کنیم، در واقع فرایند ترمیم را متوقف می‌کنیم.
 
۳. وارد نقش کنترلگر نشوید. لازم نیست داستان بازی را درست کنید یا هدایت کنید. اگر کودک می‌گوید «این عروسک ترسیده»، به جای توضیح دادن فقط همراه او شوید و به او بگویید: «الان کنارش می‌مانیم تا آرام شود.» همین همراهی ساده، سیستم آرام‌سازی کودک را فعال می‌کند.
 
۴. اگر بازی تکراری شد، نترسید. بسیاری از مادران به من می‌گویند که فرزندشان مدام بازی جنگی می‌کند. گاهی کودک یک صحنه را بار‌ها تکرار می‌کند. این یعنی ذهن او هنوز در حال پردازش است. اشتباه رایج ما والدین این است که فکر می‌کنیم «چرا هنوز درگیر این موضوع است؟» در حالی که تکرار، بخشی از فرایند ترمیم است، نه نشانه گیر کردن.
 
۵. بازی را به سمت کنترل ببرید، نه حذف ترس. این نکته بسیار مهمی است. هدف ما این نیست که ترس کودک را حذف کنیم؛ هدف این است که کودک احساس کند می‌تواند با آن کنار بیاید. مثلاً بپرسیم: «بعدش چی شد؟ چه کسی کمکش کرد؟ چطور نجات پیدا کرد؟» این پرسش‌ها کمک می‌کند که ذهن کودک از حالت قربانی به حالت کنترل بازگردد.
 
۶. حضور آرام والدین مهم‌تر از هر کاری است. در بازی کودکان، شما قرار نیست کار خاصی انجام دهید. فقط باشید؛ آرام باشید و قضاوت نکنید. این حضور ساده برای سیستم عصبی کودک مانند یک پیام امنیت عمل می‌کند.
 
در نگاه دینی ما نیز بسیار زیبا به این مفهوم اشاره شده است. یکی از مفاهیم مهم در هنگام سختی‌ها «سکینه» است؛ یعنی آرامشی که در دل ناآرامی ایجاد می‌شود. در کودک، این سکینه اغلب نه با توضیح دادن، بلکه با رابطه امن و تجربه بازی آزاد شکل می‌گیرد.
 
کودک پس از بحران نیاز ندارد فقط درباره ترس خود بشنود؛ او نیاز دارد آن را در فضایی امن دوباره تجربه کند، کنترل کند و آرام شود. بازی طبیعی‌ترین مسیر این ترمیم است.
 
امیدوارم بتوانیم در این روزها، به جای قطع کردن دنیای بازی کودک، یاد بگیریم از دل همین بازی‌ها به آرام شدن و ترمیم شدن او کمک کنیم.
انتهای پیام