صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۲۸۱۹۱
تاریخ انتشار : ۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۲
نمی از باران رحمت علی(ع)/14

امیرالمؤمنین(ع) بعد از اینکه حقوق شهروند که بر عهده حاکم و حق حاکم بر مردم است را بیان کردند فرمودند: پس وظیفه شماست به اندرز دادن و انتقاد خیرخواهانه به یکدیگر و به من در این باره و نیک همکاری کردن و به جا آوردن حق؛ تناصح یعنی همدیگر را نصیحت کردن که به معنای انتقاد خیرخواهانه است. کسی که از روی خیرخواهی انتقاد می‌کند نصیحت گویند نه اینکه بخواهد مچ‌گیری و دشمنی کند.

میلاد حضرت علی(ع) فرصتی مغتنمی است تا کلمات نورانی ایشان، به‌ویژه در نهج‌البلاغه، که مجموعه‌ای از اندیشه‌های اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و دینی است را بازخوانی کنیم و از آن پندهای اخلاقی برای ساخت زندگی بهتر بسازیم. به همین مناسبت، خبرگزاری ایکنا سلسله درس‌گفتارهایی با محوریت آموزه‌های اخلاقی و انسانی حضرت علی(ع) را با بیان سیدمحمدمهدی جعفری، نهج‌البلاغه‌پژوه و استاد دانشگاه تهیه کرده است. استاد جعفری در این مجال به بیان نیرنگ و فریب‌های معاویه، بستن آب بر روی لشکریان حضرت، خیرخواهی و نصیحت حاکم برای مردم و مردم به حاکم و ... پرداخته است که در ادامه بخش چهاردهم این درس‌گفتار را می‌خوانیم و می‌بینیم:

امیرالمؤمنین(ع) در میدان صفین در 25 شوال وارد شد و دید که معاویه با نیرنگ آب را بر روی سپاهیانش بسته است از این رو دو سردار پیشگام یعنی مالک اشتر و اشعث بن قیس را احضار کرد و گفت همانطور که آب را از شما گرفته‌اند شما باید آب را از آنان پس بگیرید؛ چند روز ماه شوال به این زد و خورد گذشت و بعد ماه‌های حرام شروع شد و حضرت از این فرصت برای روشنگری و آگاهی مردم استفاده کردند و همین روزها بود که حضرت برای حقوق متقابل سرپرست و شهروند سخنان بسیار باارزشی فرمود که در شماره 215 در نهج‌البلاغه نقل شده است.

بعد از اینکه حقوق شهروند که بر عهده حاکم و حق حاکم بر مردم است را بیان کردند فرمودند: پس وظیفه شماست به اندرزدادن و انتقاد خیرخواهانه به یکدیگر و به من در این باره و نیک همکاری کردن و به جا آوردن حق؛ تناصح یعنی همدیگر را نصیحت کردن که به معنای انتقاد خیرخواهانه است. کسی که از روی خیرخواهی انتقاد می‌کند نصیحت گویند نه اینکه بخواهد مچ‌گیری و دشمنی کند.

هیچ کسی اگر چه حرص زیادی داشته باشد که خشنودی خدا را به دست آورد و تلاش او در این کار باید که فرمان خدا را آنچنان شایسته است به کار ببرد کسی نمی‌تواند به آنجا برسد اما از جمله حقوق واجب خدا بر بندگان، اندرزدادن  و انتقاد خیرخواهانه به اندازه توان آنان و همکاری برای برپاداشتن حق در میان خودشان است. 

هیچ کسی، گرچه حرص زیادی برای رضایت خدا داشته باشد و تلاش او در این کار باشد که فرمان خدا را آنچه که شایسته اوست بجا آورد کسی نمی‌تواند به آنجا برسد اما از جمله حقوق واجب خدا بر بندگان اندرز دادن و انتقاد خیرخواهانه به اندازه توان آنان و همکاری برای برپاداشتن حق در میان خود است.

هیچ کسی گرچه جایگاهش در حق بسی بزرگ و برتری او در دین بسی پیشتر از دیگران باشد، یعنی به حق و درستی در جایگاه رهبری و پیشوایی قرار گرفته باشد، سابقه در دین داشته باشد، هیچ کس بالاتر از آن نیست که به گزاردن حقی که خدا از خود بر پشت او بار کرده است نیازی به یاری دیگران نداشته باشد؛ برای اقامه حق هیچ کسی نمی‌تواند بگوید من حقی را که خدا بر عهده من گذاشته است می‌توانم انجام دهم ولو اینکه پیامبر(ص)، امام و رهبر دینی و سیاستمدار و ... باشد، بالاخره به یاری دیگران برای برپاداشتن حق نیازمند است و هیچ کس ولو اینکه دیگران او را کوچک شمارند و چشمان به خردی در او نگرند، نمی‌تواند در گزاردن حق به یاری دیگران برخیزد و یا نخواهد که دیگران او را یاری دهند.

هیچ کس هم در اجتماع نیست، همه افراد اجتماع ممکن است آنهایی که فقط به ظاهر توجه می‌کنند، افراد به چشمشان کوچک می‌نماید و او را تحقیر می‌کنند نمی‌تواند در اقامه حق و بیان انتقاد خیرخواهانه به یاری دیگران برخیزد و یاوران و پیشوایان را بخواهد نحصیحت کند و این را وظیفه خود نداند. بنابراین همه می‌توانند و باید آنچه را در رفتار و قول بزرگان خود می‌بینند که نادرست می‌آید انتقاد خیرخواهانه کنند تا او به رفع این نادرستی بکوشد و او هم نباید ناراحت شود که چرا از او انتقاد می‌کنند. 

مشورت از این  جهت باز در آخر فرمودند: از گفتار به حق و مشورت دادن به دادگری بازنایستید؛ من خود را در درونم بالاتر از آن نمی‌دانم که از کار خود مطئمن باشم و دل آسوده از خطا کردن نیستم مگر اینکه خدا چیزی را از من کفایت کند که او از من به آن چیز توانمندتر است چه بی گمان من و شما بندگانی هستیم در بند بندگی پروردگاری که جز او پروردگاری نیست. 

چیزی از هستی ما در دست توانای خود درمی‌آورد که ما از هستی خود نتوانیم از هستی خود در دست گرفت و ما از هر چیزی که در آن بودیم بدان چه بر پایه آن کار ما به سامان می‌رسد بیرون آورده و به جای گمراهی راه نمودن را به ما ارزانی داشت و پس از کوری، بینایی به ما بخشید؛ یعنی خداوند همه احوال و امور ما را در دست دارد و اگر ما به حال خودمان رها شویم حتی من که سابقه بالایی در اسلام دارم و آموزش از پیامبر دیده‌ام اگر به خود رها شوم خود را بالاتر از آن نمی‌دانم که اشتباه نکنم مگر اینکه خدا توفیقی به ما بدهد و ما را به راهی ببرد و رهنمون شود که ما را از کار اشتباه و گناه مصون بدارد. 

انتهای پیام