صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۳۵۵۲۹۰
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۶

یک استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی با تأکید بر اینکه پرسش از «مقام فلسفه» هنوز در فضای دانشگاهی و فکری ایران مسئله‌ای زنده و تعیین‌کننده است، گفت: برای فهم نسبت فلسفه با تمدن اسلامی باید از روایت‌های ساده‌ساز درباره «افول فلسفه پس از فارابی» عبور کرد. او با اشاره به تداوم و غنای سنت فلسفی پس از فارابی، داوری دقیق درباره این تاریخ، مستلزم بازخوانی متون و توجه به نقش فلسفه در صورت‌بندی عقلانیت، اخلاق و سیاست در جهان اسلام است.

به گزارش ایکنا، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی صبح امروز میزبان نشستی تخصصی با عنوان «مقام فلسفه در دوره تاریخ ایران اسلامی» بود؛ نشستی که به مناسبت نود و چهارمین سالروز تولد فیلسوف برجسته معاصر، استاد رضا داوری اردکانی برگزار شد و جمعی از استادان و صاحب‌نظران فلسفه در آن سخن گفتند.

در این نشست قاسم پورحسن، حسین کلباسی اشتری، علی مرادخانی، یوسف نوظهوری، رضا سلیمان حشمت و بیژن عبدالکریمی به ایراد سخن پرداختند.

قاسم پورحسن به‌عنوان نخستین سخنران سخنان خود را با اشاره به اهتمام سیدجواد میری به فلسفه آغاز کرد و گفت: اهتمامی که برخی از پژوهشگران حوزه جامعه‌شناسی به فلسفه نشان می‌دهند، از این حیث مهم است که انتخاب فلسفه و التفات به آن، نشان می‌دهد بدون فلسفه نمی‌توان به تفکر جدی دست زد. به گفته او، حتی کسانی که ممکن است «فیلسوف» به معنای رایج تلقی نشوند، خود می‌دانند که بدون فلسفه امکان اندیشیدنِ بنیادین وجود ندارد.

وی افزود: یادداشت‌هایی درباره کتاب «مقام فلسفه» استاد رضا داوری اردکانی فراهم کرده‌ام. نکاتی که می‌توان درباره این کتاب بیان کرد هم فراوان است و هم پراکنده، اما در فرصت محدود می‌کوشم جانب انصاف را رعایت کنم و داوری منصفانه‌ای درباره اهمیت اثر و پرسش محوری آن ارائه دهم.

پرسش از «مقام فلسفه» هنوز زنده است

پورحسن نخستین نکته مقدماتی را این‌گونه بیان کرد: استاد داوری به‌ درستی تأکید می‌کنند که ما هنوز با مسئله فلسفه مواجه‌ایم؛ هنوز ضرورت فلسفه به معنای «جان و روح» آن برای ما روشن نشده و ما همچنان به فلسفه نگاه بیرونی داریم. از همین رو، پرسش اصلی کتاب کاملاً به‌جا است: «مقام و جایگاه فلسفه چیست؟»

وی ادامه داد: طبیعی است که کتابی با عنوان «مقام فلسفه» مورد توجه قرار گیرد؛ به‌ویژه آنکه خود استاد داوری در بخش‌هایی از کتاب تصریح می‌کنند که قصد داشته‌اند فلسفه را در تمدن اسلامی بکاوند؛ اینکه فلسفه در آن تمدن چه ارجمندی داشته، چه سهمی ایفا کرده و اساساً مقام فلسفه چیست.

نسبت تفکر و تجدد و یک نگرانی بنیادین

این استاد فلسفه با اشاره به زمینه فکری استاد داوری گفت: طبیعی است که استاد داوری در طرح این پرسش، نسبت تفکر و تجدد و تاریخ را نیز در نظر داشته باشند. در عین حال، دغدغه‌ای در پسِ این بحث وجود دارد که قابل توجه است: اینکه مبادا فلسفه به یکی از دو امر فروکاسته شود؛ یا به «الهیات/ایدئولوژی» تقلیل یابد، یا به «علم» و الگوی علمی مسلط تقلید شود.

پورحسن افزود: اشکالی ندارد که پرسش‌ها را از سنت‌های دیگر وام بگیریم، اما مهم آن است که آن پرسش‌ها را برای مقاصد واقعی و تاریخیِ خودمان به‌کار بگیریم. از این حیث، پرسش استاد داوری پرسشی مهم است؛ چه این متن متعلق به دهه ۵۰ باشد، چه متعلق به اکنون.

وی با اشاره به تجربه‌های دانشگاهی گفت: یکی از استادان می‌گفت هرجا می‌روم، دانشجویانی که فلسفه نخوانده‌اند یا حتی فلسفه خوانده‌اند می‌پرسند «فلسفه به چه درد می‌خورد؟ با آن چه می‌توان کرد؟» پاسخ روشن و ساده‌ای مانند پاسخ در علوم دیگر نمی‌توان داد. فلسفه راه‌حل آماده ارائه نمی‌دهد، اما می‌تواند در «تشخیص» و در ساختن ذهنیت و نسبت ما با مسائل بنیادی بسیار مهم باشد و می‌توان نتیجه گرفت که پرسش از مقام فلسفه، همچنان پرسش ماست و ما هنوز در درون همین پرسش قرار داریم.

«انتزاع» در فلسفه؛ ابهامی که باید روشن شود

به گفته پورحسن، مقدمه دوم به بحث استاد داوری درباره «انتظارات» و «انتزاع» در فلسفه مربوط می‌شود: استاد داوری بیان می‌کنند که فلسفه انباشته‌ای از انتظارات است و از همینجا ابهام آغاز می‌شود. اگر مراد از انتزاع، معنای فلسفه به مثابه مجموعه‌ای از براهین و گزاره‌ها باشد که در اختیار روزمره ما نیست، اما برای تفکر بنیادین به کار می‌آید، این طبیعی و لازم است؛ زیرا شغل فلسفه تفکر بنیادین است.

وی ادامه داد: اگر مراد از انتزاع این باشد که ما گرفتار روزمرگی تکنیکی و سبک زندگیِ غیراندیشنده می‌شویم (عبارتی که خود استاد داوری نیز به کار می‌برند) سخن قابل فهم است. با این حال، به نظر می‌رسد در مجموع کتاب بارها تکرار می‌شود که ما تقریباً پس از فارابی دچار «انتزاعیات» شدیم؛ و من می‌خواهم نقد کنم که این داوری نه ضرورتاً درست است و نه از حیث تاریخی به این سادگی قابل پذیرش است.

پرسش کلان و پاسخ محدود؛ فاصله‌ای روش‌شناختی

پورحسن سپس وارد بحث اصلی خود شد و گفت: استاد داوری یک پرسش عام مطرح می‌کنند با عنوان «مقام فلسفه»، اما در مقام پاسخ گاه محدود می‌شوند به روایت تاریخی. وقتی متن خوانده می‌شود، این تلقی پیش می‌آید که بحث از یونان و از بامداد یونانی آغاز می‌شود و فلسفه از آنجا شروع شده است؛ در حالی که ما می‌دانیم این دیدگاه، دیدگاهی مناقشه‌برانگیز است.

وی توضیح داد: از سده‌های هجده و نوزده به بعد، در سنت فلسفی آلمان و حتی در میان برخی پیروان کانت و دیگران، بحث‌های مفصل وجود داشته است که آیا واقعاً فلسفه تنها در صورت یونانی معنا دارد یا نه. تفکر لزوماً هم‌ارز فلسفه یونانی نیست؛ فلسفه یونانی یکی از صورت‌های تاریخی تفکر است.

وقتی از «مقام فلسفه» می‌پرسیم، آیا صرفاً تاریخ فلسفه می‌گوییم؟

این استاد دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: اگر ما ادعا کنیم پرسشمان «مقام فلسفه» است، اما پاسخمان را به «داستان تاریخ فلسفه در تمدن اسلامی» محدود کنیم، دچار مشکل می‌شویم. زیرا در این حالت، مجبوریم درون گزارش تاریخی بایستیم و نمی‌توانیم بیرون از آن نسبتِ پرسش و پاسخ را بررسی کنیم: آیا گزارش تاریخیِ ما درست است یا نه؟

او مثالی مطرح کرد و گفت: همه ما بارها شنیده‌ایم که اشکالات غزالی باعث خاموشی چراغ فلسفه در جهان اسلام شد. من اکنون نمی‌خواهم درباره این داوری حکم قطعی بدهم، اما می‌خواهم یادآوری کنم که این نگاه (که در برخی قرائت‌های مستشرقان نیز دیده می‌شود) قابل مناقشه است؛ زیرا تداوم سنت فلسفی در دوره‌های بعد، از شیراز تا اصفهان و دیگر جریان‌ها، به سادگی نادیده گرفته می‌شود.

فارابی و معنای «شرافت علم»؛ فلسفه فقط گزارش تاریخی نیست

پورحسن با ارجاع به فارابی گفت: فارابی در آغاز بحث از علوم، تصریح می‌کند که شغل او صرفاً تعریف علم یا تقسیم‌بندی علوم نیست؛ بلکه هدف این است که «مکانت و شرافت علم» روشن شود و نشان داده شود میان علوم چه نسبت‌هایی برقرار است؛ کدام علم مقوم است، کدام متقبل است، کدام برتر است و کدام در ذیل دیگری اثر می‌پذیرد.

وی افزود: این نگاه فارابی دقیقاً از جنس همان پرسش از «مقام» است، نه صرفاً تاریخ‌نگاری. با این حال، در بخش‌هایی از کتاب استاد داوری، حجم قابل توجهی از بحث به روایت تاریخ فلسفه در ایران اختصاص می‌یابد. خود ایشان نیز به اجمال می‌خواهند تاریخ فلسفه در ایران را بیان کنند و حتی تصریح می‌کنند چون بیشتر فیلسوفان ایرانی بوده‌اند، تاریخ فلسفه در ایران را طرح می‌کنند. اما این بحث با پرسش اولیه—یعنی فلسفه در تمدن اسلامی چه کرد و چه سهمی داشت—فاصله پیدا می‌کند.

اگر فلسفه در تمدن اسلامی نبود، چه می‌شد؟

پورحسن به یکی از گزاره‌های کلیدی کتاب اشاره کرد و گفت: استاد داوری در جایی می‌گویند اگر فلسفه در تمدن اسلامی نبود، صورتی که امروز از تمدن اسلامی می‌شناسیم همین نبود؛ و این سخن مهمی است. اما برای فهم این مدعا باید دقیق‌تر وارد شد: فلسفه دقیقاً چه کرد؟ چگونه نسبت عقل و دین را صورت‌بندی کرد؟ چگونه منطق، روش اندیشیدن و امکان گفت‌وگو را فراهم کرد؟

وی سپس با اشاره به مناظرات و فضای فکری نخستین قرون گفت: داستان به این سادگی نیست که بگوییم دین و فلسفه از ابتدا در تقابل بودند. حتی غزالی ناگزیر است سه اثر در منطق بنویسد تا نشان دهد منطق ارزشمند است و بدون آن نمی‌توان پیش رفت.

نقد روایت پس از فارابی

پورحسن در ادامه گفت: استاد داوری چندین بار اشاره می‌کنند که پس از فارابی، آن اتفاقات مهمی که باید رخ می‌داد رخ نداد. من می‌خواهم بگویم که این گزاره نیازمند دقت بیشتری است. در برخی محافل فکری، از دهه‌های ۳۰ و ۴۰ میلادی در مصر تا مطالعات بعدی، نشان داده شد که بسیاری از تحلیل‌های مربوط به مقام فلسفه در تاریخ ما را مستشرقان انجام داده‌اند؛ تحلیل‌هایی که مفید بوده، اما لزوماً نسبت بنیادی با این سنت برقرار نکرده‌اند.

وی افزود: در جامعه ما هم گاه این نگاه تقویت شده که فلسفه اسلامی یا افلاطونی است یا نوافلاطونی یا صرفاً ارسطویی. اما اینکه همه چیز را صرفاً در چارچوب ارسطو ببینیم، داوری دقیقی نیست.

ابن‌ سینا محدود به ارسطو نیست؛ حکمت عملی و انسان‌شناسی جدی دارد

پورحسن با اشاره به ابن‌سینا گفت: برخی محققان بر این باورند که چیزی به نام «حکمت مشرقی» وجود ندارد و ابن‌سینا و سنت او اساساً ارسطویی‌اند. من نمی‌خواهم وارد تمام مناقشات این بحث شوم، اما می‌خواهم تأکید کنم که ما متون فراوان پس از فارابی را به اندازه کافی نخوانده‌ایم و همین نخواندن، باعث قضاوت‌های شتاب‌زده می‌شود. 

وی ادامه داد: این‌گونه نیست که گمان کنیم حکمت عملی در سنت ما غایب است یا اخلاق صرفاً به ابن‌مسکویه محدود می‌شود. ابن‌سینا رسائل مهمی دارد. برای نمونه، در رساله «فی العهد» و در مواضعی از دانشنامه علایی، به‌روشنی سخن از حکمت عملی، سیاست و اخلاق می‌آید. او توضیح می‌دهد اگر زمامداران اخلاقی رفتار کنند، مردمان نیز اخلاقی می‌شوند. حتی در باب سیاست نیز نکات قابل توجهی دارد.

منظومه فارابی و ابن‌سینا؛ کلید فهم فلسفه اسلامی

این استاد دانشگاه تأکید کرد: به جای آنکه فلسفه اسلامی را قطعه‌قطعه ببینیم، بهتر است از «منظومه فارابی ـ ابن‌سینا» سخن بگوییم. چنان‌که برخی متفکران معاصر نیز تصریح کرده‌اند: بدون فارابی، ابن‌سینا به‌درستی فهم نمی‌شود.

پورحسن سپس به بحث سعادت اشاره کرد و گفت: وقتی ابن‌سینا از سعادت سخن می‌گوید، معنای آن صرفاً تابع خوانش یونانی نیست. در نگاه ابن‌سینا، سعادت با «کمال عقلی»، شناخت حقایق عالم و در نهایت «قرب به خداوند» پیوند می‌خورد. چنین افقی در همان صورت‌بندی یونانی وجود ندارد و نشان می‌دهد فلسفه در تمدن اسلامی صورت تازه‌ای پیدا کرده است.

مقام فلسفه را باید دقیق‌تر و گسترده‌تر فهم کرد

پورحسن در پایان با تأکید بر ضرورت دقت بیشتر در روایت تاریخی و مفهومی گفت: پرسش استاد داوری درباره مقام فلسفه پرسشی مهم است، اما برای پاسخ به آن باید با حساسیت بیشتر به تاریخ واقعیِ سنت فلسفی در جهان اسلام، به تنوع متون، به استمرار جریان‌ها و به نقش فلسفه در صورت‌بندی عقلانیت و تمدن اسلامی توجه کرد.

وی افزود: اگر فرصت و مقامی باشد، می‌توان درباره انسان‌شناسی ابن‌سینا و تفاوت‌های جدی آن با سنت یونانی نیز جداگانه سخن گفت؛ برای نمونه، آغاز «مقامات العارفین» ابن‌سینا افقی از انسان‌شناسی را نشان می‌دهد که از حیث معنایی کاملاً متفاوت است.

انتهای پیام